مدتی هست خلاء بزرگی رو توی ذهنم احساس میکنم و این خلاء ناشی از ننوشتن هست.
شما بنویسید و من، الهام بگیرم برای ادامه دادن.
نرگِث
شب دانلودش کردم، منتظر بودم قفل لباسشویی باز شه. همهجا تاریک بود، نور چراغای هود مستقیماً رو چشام
" امّا عزیزم غمها، غمها بالا میآن و از پشت پلک آروم و ملیح سر میخورن پائین "
هدایت شده از نرگِث
"زنی که هبوط را به پایان رسانده، وجه بلعنده و نابودگر زنانگی را که در خدمت مرگ و تجدید حیات است تجربه کرده است. زن پس از خشکی و سترونی تجربه شده طی جدایی از زندگی دنیای بیرونی، وجه مرطوب، سبز و باطراوت زنانگی خلاق را آرزو میکند. این نونواری و تجدید حیات ممکن است در باغچه، آشپزخانه، تزیین خانه، رابطه، بافتن، نوشتن و ورزش کردن رخ دهد. همانطور که زن با رنگ، بو، طعم، لمس و صدا طراوت میگیرد و تازه میشود، حس زیباییشناختی و جنسیت او نیز از نو زنده میشود."
نرگِث
"زنی که هبوط را به پایان رسانده، وجه بلعنده و نابودگر زنانگی را که در خدمت مرگ و تجدید حیات است تجرب
داشتم دنبال پادکست " چهقدر خوبه که زنیم " میگشتم.
نبود، امیدوارم قبلاً گوش کرده باشید.
با فضای این پاراگراف خیلی سازگاری داره
حالا زندگیهای ما عوض شده بود، من دنیای او را داشتم و او در دنیای من به ادامه پرداخته بود.
- خرداد صفر سه / امّا زندگی همینه عزیزم، جدّی نگرفتنی