راستش رو بخوای من از تعریف کردن سرگذشتم برای آدمای رندوم لذّت میبرم
یه آدمی که تو رو نمیشناسه تا بعد شنیدن حرفات سبک سنگینت کنه و احتمالش یک در هزاره مجدداً بخوای ببینیش برای یک بازهی ساعتی شنوندهست برای تو.
درود بر آدمای رندوم
ء من میپرستم اوقاتی رو که تنشزان.
برای بقا دست و پا میزنی.
اتاقم رو تمیز کردم
دوش گرفتم
ماسک و رو صورتم گذاشتم و میوه پوست کندم و منتظر حل شدن قرص جوشان بودم، اگه تلاش برای بقا این نیست پس چیه؟
نرگِث
ء من میپرستم اوقاتی رو که تنشزان. برای بقا دست و پا میزنی. اتاقم رو تمیز کردم دوش گرفتم ماسک و رو
به نظرم کل اردیبهشت رو من تو تکاپوی "خوب" بودنم.
🩸 زنده موندن برایِ بقاء / اردیبهشت صفر چهار
به نظرم مأمن داشتن یک موهبت الهیه.
مأمن من خودِ تویی خداجونی، موهبت الهی من حس کردن تو تو قلبمه.
خدای نازم.
نمیدونم ولی تا حالا شده تنها گزینهی روی میز "تغییر و امید" بوده باشه؟
مثلاً دستت به جا و کسی بند نباشه الّا خدا.
تنها راهت امید داشتن و شکستن و از نو ساختن باشه؟
میدونم. میدونم شونههام برای تحمل زیادی نحیف بودن. امّا چه میشه کرد؟
ما تصمیمگیرندهی صبر نبودیم، ما مجبور به صبر بودیم.
حالا بیا دستات رو با کرم ماساژ بدم عزیزم.