در نهاٰیت تنها چیزی که باقی میمونه، هم اتاقیهامونه. هماتاقیهاتون رو سفت بچسبید.
بارون میباره.
میچرخیم
خیس شدیم.
یه کافه رندوم پیدا کردیم.
هماتاقیم گفت آریانفر پلی کن
فال گرفتیم
ول معطل چرخیدیم.
اقا یه مریض اورژانسی بدحال و رو به موت بود که یه چائی نجاتش داد. میگن که اون مریض هشتاد میلیون ایرانی بودن. مریض و خسته و بُریده. چای محور. چای محور. چای محور