از نامهٌ هشتم سلام، هر بار سلیقه به خرج میدم و شمارهبندی میکنم تا برسونم دستت این دغدغهَ رو روحانگیز.
اینجا شهریوره ولی هوا هوای پائیزه و غمزده.
اونجا چهطور؟
هدایت شده از خاورمیانهزدگی
هرشب. از ابتدا تا انتها را هزار بار مرور میکنم. «برای کدام عملِ انجام شدهام، درب خانهٔ دلم به بغض، روی خوش نشان داد و مهمان نوازیاش گُل کرد؟»
غم عظمت داره، غم بزرگه، غم آقاست.
غم مادر تجربهست، این غم پدَ سوخته ظاهر غلطاندازی داره.
غم عظیمه و محترم
نرگِث
غم عظمت داره، غم بزرگه، غم آقاست. غم مادر تجربهست، این غم پدَ سوخته ظاهر غلطاندازی داره. غم عظیمه
به قدری فضای اینجا غبارآلوده که برای شرحیات فقط باید زیپ دهنِ رِ بکشیم
نرگِث
عنوان داستان هم مثل اسم یک بچهای است که متولد میشود. من اعتقاد دارم که بچه خودش اسم خودش را از توی
من معتقدم چشم بصری تصاویر را جدی و اساسی نمیداند، به هر حال عضویست کمالگرا و به دنبال برترینها، به تفسیر تصاویر معمولی اشتیاقی آنچنانی نشان نمیدهد.
انسان همواره قوهٔ تعقلش را رشد میدهد و متکی بر چشمان بصریاش نمیباشد، بلکه چراغ دل میافروزد و عینک روشندلی بر قلبش میزند تا از احساساتش بهره گیرد.
نرگس / 4 ام پائیز 02 [نانوشتههایی که باید ]
هدایت شده از آبي بداهه .
آدمیزاد عجول است. آدمیزاد دهانی بیش نیست.
گاهی حس میکنم آدمها گوش ندارند. گاهی عمیقا فکر میکنم "آدمها گوش میکنند که فقط پاسخ بدهند". پس سکوت چی؟ پس خلوت با خود چی؟ پس این بشرِ دو پا که دائم در حال وراجی است کی وقت میکند برای خودش وقت بگذارد؟
اگر آدمها عمیقا به نعمتی که در سکوت نهفته، فکر میکردند نود درصد از حرافیهایشان کاسته میشد.
نرگِث
آدمیزاد عجول است. آدمیزاد دهانی بیش نیست. گاهی حس میکنم آدمها گوش ندارند. گاهی عمیقا فکر میکنم "آ
آدمیزاد معلق است و بیثبات.
آدمیزاد است دیگر
-احساسات؛ بند 4
کدام سوژه دوستداشتنیتر از چشمها؟ چشم طبیعت آسمان است و مناسبترین وقت برای ثبت، غروب است.
غروب چشمان تو، چشمان نیمهبازت را میشود فرض کرد و آسمان ابری چشمانت را هم به موقع گریستن.
انتخاب به سلیقهٔ "تو"؛ کدامیك مناسبتر است؟
- نرگس | نیمهشب
هدایت شده از شرقۍ غمگین .
بعضی موزیکا انقدر قدرت دارن که از بُعد زمان و مکان جدات کنن، ببرنت تو حال و هوایی که دلتنگش هستی، و بعد با دلتنگیِ مضاعف شده پرتت کنن تو زمان حال.
نرگِث
بعضی موزیکا انقدر قدرت دارن که از بُعد زمان و مکان جدات کنن، ببرنت تو حال و هوایی که دلتنگش هستی، و
قدرت نوا، قدرت صدا، قدرت قطعات
ما دفن شده در نتهای قطعات صوتیایم عزیزم *
شکوفا. [ ش ُ ]( نف ) شکفته. شکفته شده. شکوفان. بازشده چون غنچه و شکوفه. ( از یادداشت مؤلف ). شکفنده. شکوفه دهنده. ||