غم عظمت داره، غم بزرگه، غم آقاست.
غم مادر تجربهست، این غم پدَ سوخته ظاهر غلطاندازی داره.
غم عظیمه و محترم
نرگِث
غم عظمت داره، غم بزرگه، غم آقاست. غم مادر تجربهست، این غم پدَ سوخته ظاهر غلطاندازی داره. غم عظیمه
به قدری فضای اینجا غبارآلوده که برای شرحیات فقط باید زیپ دهنِ رِ بکشیم
نرگِث
عنوان داستان هم مثل اسم یک بچهای است که متولد میشود. من اعتقاد دارم که بچه خودش اسم خودش را از توی
من معتقدم چشم بصری تصاویر را جدی و اساسی نمیداند، به هر حال عضویست کمالگرا و به دنبال برترینها، به تفسیر تصاویر معمولی اشتیاقی آنچنانی نشان نمیدهد.
انسان همواره قوهٔ تعقلش را رشد میدهد و متکی بر چشمان بصریاش نمیباشد، بلکه چراغ دل میافروزد و عینک روشندلی بر قلبش میزند تا از احساساتش بهره گیرد.
نرگس / 4 ام پائیز 02 [نانوشتههایی که باید ]
هدایت شده از آبي بداهه .
آدمیزاد عجول است. آدمیزاد دهانی بیش نیست.
گاهی حس میکنم آدمها گوش ندارند. گاهی عمیقا فکر میکنم "آدمها گوش میکنند که فقط پاسخ بدهند". پس سکوت چی؟ پس خلوت با خود چی؟ پس این بشرِ دو پا که دائم در حال وراجی است کی وقت میکند برای خودش وقت بگذارد؟
اگر آدمها عمیقا به نعمتی که در سکوت نهفته، فکر میکردند نود درصد از حرافیهایشان کاسته میشد.
نرگِث
آدمیزاد عجول است. آدمیزاد دهانی بیش نیست. گاهی حس میکنم آدمها گوش ندارند. گاهی عمیقا فکر میکنم "آ
آدمیزاد معلق است و بیثبات.
آدمیزاد است دیگر
-احساسات؛ بند 4
کدام سوژه دوستداشتنیتر از چشمها؟ چشم طبیعت آسمان است و مناسبترین وقت برای ثبت، غروب است.
غروب چشمان تو، چشمان نیمهبازت را میشود فرض کرد و آسمان ابری چشمانت را هم به موقع گریستن.
انتخاب به سلیقهٔ "تو"؛ کدامیك مناسبتر است؟
- نرگس | نیمهشب
هدایت شده از شرقۍ غمگین .
بعضی موزیکا انقدر قدرت دارن که از بُعد زمان و مکان جدات کنن، ببرنت تو حال و هوایی که دلتنگش هستی، و بعد با دلتنگیِ مضاعف شده پرتت کنن تو زمان حال.
نرگِث
بعضی موزیکا انقدر قدرت دارن که از بُعد زمان و مکان جدات کنن، ببرنت تو حال و هوایی که دلتنگش هستی، و
قدرت نوا، قدرت صدا، قدرت قطعات
ما دفن شده در نتهای قطعات صوتیایم عزیزم *
شکوفا. [ ش ُ ]( نف ) شکفته. شکفته شده. شکوفان. بازشده چون غنچه و شکوفه. ( از یادداشت مؤلف ). شکفنده. شکوفه دهنده. ||
هدایت شده از آبي بداهه .
ماهها و سالها باید بگذره تا بفهمی این دنیا پوچتر از اونیه که بخوای برای هر اتفاقش خودخوری کنی و تمام قبرهای توی قلب و مغزت رو نبش قبر کنی. بلایی که کینه به سر قلبهای ما میاره هیچ چیز دیگه نمیاره. رها کن بزرگوار.
هرچیزی داستان خودش را دارد.
دستها، چشمها، غمها؛ آدمها.
رسالت آدم را میتوان اینطور دانست که خالق داستانش باشد، داستان آدمها همه ماجرا دارد، هر داستانی مادرِ بچهداستانهایش است.
خواندن داستان آدمها جذابیتی انحصاری دارد، انسان همواره به دنبال دانستن و کنکاش کردن بوده است در همهٔ ابعاد، زیرا که داستان آدمها برای یکدیگر جذاب است.
آدمها با داستانهایشان شناخته شدهاند، آدم برای هبوطش، هابیل برای حسادتش، نمرود برای جنایتش و ابراهیم برای استقامتش.
انسان با خواندن داستانها غلیان احساساتش به جوش و خروش میآید، به رودی میمانند پرخروش.
ما با دستان خالق داستان هستیم.
داستانهایتان را سبز ساخت و ساز کنید.
- نرگس
هدایت شده از آبي بداهه .
گفته بودم آدمیزاد عجول است؟ حالا تصحیح میکنم ؛ آدمیزاد عجول و بسیار غافل است. غافل از همه چیز و همه کس. گاهی وقتها خدا دردهایی به آدم میده که حس میکنی از تحملت خارجه. گاهی هر چقدر فکر میکنی، هر چقدر دو دو تا چهارتا میکنی به اشتباه فکر میکنی یه جای حساب و کتابِ خدا میلنگه و این درد رو اشتباها به تو دادن. اما در اصل اینطور نیست. لایِ حساب و کتابِ اون بالاسری مو درز نمیکنه. اگر دردی رو میده تحملش رو هم میده. میخواد به خودت بیای. میخواد متوجه اون چیزی که ازش غافل هستی بشی. میخواد قوی بشی. میخواد رشد کنی. گفته بودم ادب نجاتت میده مگه نه؟ اینجاست که باید ادبت رو خرج کنی. اینجاست که باید سکوت کنی. غر نزن و تحمل کن، قول میدم اگر صبور باشی خیلی زود نجات پیدا کنی. :)