.
#استاد_طاهرزاده
⚡️پيامي بس سنگين⚡️
✴️حضرتزينب(س) در عرصة بيابان تاريك، اين زن و بچّهها را جمعآوري كرد.
‼️خدايا! اين زن چه شخصيتي از خود نمايش داد.
‼️واقعاً او عقيلة بنيهاشم بود و چه خوب كارها را به سروسامان ميرساند.
✨با مديريت امام معصوم و اجراي مدبّرانة اين زن بايد پيام كربلا درست و عميق و گسترده رسانده شود.
⚜️حضرتزينب(س) تا نيمهشب زن و فرزندان آلالله را جمع كرد تا اينكه همه خوابيدند.
⚜️نيمهشب وقتي امام سجّاد(ع) برخاستند تا نماز شب بخوانند، ديدند عمّهشان نشسته نماز ميخوانند!
💎چه گوهري است اين نمازشب كه اين چشمان بصير و قلبهاي بيدار حتّي در چنين شرايطي با آن همه مصيبت و خستگيهاي روز از آن دست نميكشيدند.
❗️حضرت سجّاد(ع)به اعتراض ميفرمايند كه: عمّهجان! من نميدانستم كه شهادت برادر، شما را مجبور ميكند كه نماز را نشسته بخوانيد!
🔰ملاحظه ميكنيد چه انتظاراتي از هم داشتند،
🔰 چه وجودهاي پراستقامتي بودند و چه خوب همديگر را ميشناختند.
⬅️درست است كه تاريخ از جواب حضرت زينب(س)چيزي ثبت نكرده و شايد هم حضرت چيزي نگفته باشند
⬅️ولي در سكوت ايشان گويا در جواب فرموده باشند: شهادت برادر نيست كه مرا مجبور به اين كار كرد،
⬅️سنگيني پيام شهادت اينقدر زياد است كه كمر مرا ميخواهد بشكند.
شهدا نیز به زینب کبری س اقتدا کردند.
.
آنگاه، راهب از حضرت مسیح(ع)، عاجزانه می خواهد، سر مبارک امام حسین(ع)، که نورانیت را به سمت آسمان و با حالتی معجزه گونه، ساطع می کند، با راهب، سخن بگوید.
📋《وَ قَالَ : يا رَبِّ! بِحَقِّ عِيسَى تَأمُرُ هذَا الرَّأسَ بِالتَّكَلُّمِ مَعِي!
فَتَكَلَّمَ الرَّأسُ، وَ قَالَ : يا راهِبُ، أيَّ شَيءٍ تُريدُ؟
قالَ : مَن أنتَ؟
قالَ : أنَا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفى(ص)، وأنَا ابنُ عَلِيٍّ المُرتَضى(ع)، وأنَا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ(س)، وأنَا المَقتولُ بِكَربَلاءَ، أنَا المَظلومُ، أنَا العَطشانُ، فَسَكَتَ.》
♦️راهب، سرش را بلند كرد و گفت : پروردگارا! به حقّ عيسى، به اين سر بگو كه با من، سخن بگويد.
سر مبارک امام(ع)، به امر الهی، با راهب سخن گفت : اى راهب! چه مى خواهى؟
راهب گفت : تو كيستى؟
امام(ع) فرمود : من، فرزند محمّدِ مصطفى(ص) و پسر علىِ مرتضى(ع) هستم. پسر فاطمه زهرا(س) و مقتول كربلايم. من، مظلوم و تشنه كامم» و ساكت شد.
📋《فَلَمّا أسفَرَ الصُّبحُ.
قالَ : يا رَأسُ، لا أملِكُ إلّانَفسي!
فَوَضَعَ الرّاهِبُ وَجهَهُ عَلى وَجهِهِ!
فَقالَ : لا أرفَعُ وَجهي عَن وَجهِكَ حَتّى تَقولَ : أنَا شَفيعُكَ يَومَ القِيامَةِ.
فَتَكَلَّمَ الرَّأسُ، فَقالَ: ارجِع إلى دينِ جَدّي مُحَمَّدٍ(ص).
فَقالَ الرّاهِبُ : أشهَدُ أن لا إلهَ إلَّا اللَّهُ، وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللَّهِ، فَقَبِلَ لَهُ الشَّفاعَةَ.》
♦️و صبحگاه گفت : اى سر! من اختياردار جز خود نيستم!
راهب، صورت به صورتش نهاد و گفت : صورتم را از صورت تو بر نمى دارم تا بگويى : من، شفيع تو در روز قيامت هستم!
سر به سخن در آمد و گفت : به دين جدّم محمّد(ص)، درآى!
راهب گفت : گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند نيست و گواهى مى دهم كه محمّد(ص) پيامبر خداست.
آن گاه سر مبارک حسين(ع) پذيرفت كه شفاعتش كند.
📋《ثُمَّ خَرَجَ عَنِ الدَّيرِ وما فيهِ، وصارَ يَخدِمُ أهلَ البَيت(ع)》
♦️آن گاه راهب، از دِير (عبادتگاه) و راه و عقيده اى كه در آن بود، خارج شد و خادم اهل بيت(ع) گرديد.(۴)
📚منابع :
۱)الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۸۰
۲)تذکرۀ الخواص ابن جوزی، ص۲۶۳
۳)اللهوف ابن طاووس، ص۱۷۳
۴)مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۶۰
.
.
🌷نفرین حضرت زینب سلاماللهعلیها🌷
🌸حضرت زينب دختر اميرالمومنين عليهاالسلام وقتى كه مى رسد نزديك دروازه شام كنار غرفه رسيد، اُم الحجام، اين زن ناصبيه چهار زن ديگر هم نزدش بودند، پرسيد سر حسين كدام است؟
☝️نشان دادند كه آن سرى كه بالاى نيزه است، پس اين زن ناصبى سنگى بر آن سر مقدس زد،
😔دل زينب كبرى به درد آمد خيلى هتك مقام امام حسين (عليه السلام) گرديد،
ديگر جاى صبر نبود و لذا زينب عليها السلام سر به آسمان بلند كرد و گفت:
☝️خدايا پيش از آتش جهنم او را آتش بزن، زندگى او را خراب كن.
👌فورا صاعقهاى افتاد آن زن آتش گرفت و هم ساختمانش خراب گرديد و آن چهار زن ديگر ايضا هلاك شدند.
📚زندگانى فاطمه زهرا و زينب كبرى عليها السلام ص 21
______________________
.
.
◾#نوحه و #زمزمه
◾#بازار_کوفه و #شام
◾بنداول
بر سر نیزه سرت را دیدم
نالهی وامحمدا کشیدم
زخم زبان ز کوفیان شنیدم
وایحسینم وایحسینم(۲)
ببین دو دست بستهام حسینجان
ببین سرشکستهام حسینجان
به پای تو نشستهام حسینجان
وایحسینم وایحسینم(۲)
طفل سهساله را ببین برادر
ز داغ تو زند به سینه و سر
شرر زده بر دل زار خواهر
وایحسینم وایحسینم(۲)
◾بنددوم
بر روی نی ای ماه من دمیدی
پای پر از آبله را ندیدی
صدای ناله مرا شنیدی؟
وایحسینم وایحسینم(۲)
به روی خواهرت حسین نظر کن
نظر بر این خواهر خونجگر کن
ز خاک کوی خواهرت گذر کن
وایحسینم وایحسینم(۲)
اسیر کوفیان شدم حسین جان
گلشن و باغ فاطمه شد خزان
ز دست حرمله فغان و امان
وایحسینم وایحسینم(۲)
#مرتضی_محمودپور
.
.
سبک 13
#بیستم_وپنجم_محرم
#شهادت_امام_سجاد #علیه_السلام
#زمینه و #شور_حماسی
مظهر زهد اولیا
حضرت زین العابدین
ای پسر خون خدا
نواده ی حبل المتین
آیه به آیه کلامت
برای دلها هادیه
شدیم ما عبد خدا با
صحیفه ی سجّادیه
گوهر ارباب
حضرت سجّاد
قلب شیعه با مِهرت آقا شد علی آباد
یا حضرت سجّاد......
🌸🌸🌸🌸🌸
خمی به ابروت نیاورد
اسارت کربوبلا
حاصل صبر و عزم توست
قِداست کربوبلا
نه تنها همنام علی
وارث تیغ حیدری
تو کوفه وشام با نُطقت
فاتح چند تا خیبری
با شکوهت شد
محشری برپا
با دم عیسایی تو شد کربلا احیا
یا حضرت سجاد....
🌸🌸🌸🌸🌸
حتی میون سلسله
فاتح هر چی نبردی
با ذوالفقار خطبه هات
یزیدو بی چاره کردی
ریشه ی تزویرو زدی
با تیشه ی تیز صدات
تا ابده دین اسلام
مدیون افشاگریهات
ای مه ارباب
یک نظر بنما
با نگاهت کربوبلای ما میشه امضا
یا حضرت سجاد....
✍عبدالمحسن
👇
.
#شهادت_امام_سجاد
سینه زنی زیبا ویژۀ ایام شهادتِ راوی دشتِ کربلا امام زین العابدین علیه السلام به نفس کربلایی حسین سیب سرخی
•┄┅═══••↭••═══┅┄•
اباالعطشان .. حسین ..
منم و گریه و ناله .. خزونه باغی از لاله
مدینه روضه می خونم ، چهل ساله
به یاد عاشورا من ، چه خون دل ها خوردم
دلم می خواست که من هم ، تو کربلا می مردم
میرم از حال
عاشورا و گودال
یادم نمیره ، وآی ....
اباالعطشان .. حسین ..
نفس آخره یارم .. دیگه راحت میشم امشب
بازار برده ها رفتیم من و زینب
تموم آل الله و ، با کعب نی می بردن
دیدم که ناموسم رو ، تو بزم می ، می بردن
الشام الشام
سنگ از بالایِ بام
یادم نمیره ، وآی ...
اباالعطشان .. حسین ..
هوا هوای بارونه ، دیگه دلم پریشونه
خاطره هایِ شام و داغ ویرونه
به فکر دلداری رقیه که افتادن
جای عروسک دستش سر بریده دادن
رگ ها خونی
موی بابا خونی
یادم نمیره ، وآی ...
اباالعطشان .. حسین ..
#کربلایی_حسین_سیب_سرخی
#روضه_امام_سجاد_علیه_السلام
#ویژه_ایام_محرم
#ویژه_ایام_صفر
👇
Sibsorkhi Shab 264 Moharam 96-02.mp3
5.54M
#شهادت_امام_سجاد
(علیهالسلام)
⏯ #زمینه روضهای
🌴منم و گریه و ناله
🌴خزونه باغی از لاله
🎤 #حاج_حسین_سیب_سرخی
🔸🔶《اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ(ع) اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا حُسَینَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ》🔶🔸
✅امام سجاد(ع) همواره در طول حیاتشان مظلوم بوده اند.
بعد از حادثه کربلا، رعب و وحشت شدیدی بر مسلمین و خصوصاً شیعیان حاکم شد.
لذا در آن روزگار، امام سجاد(ع) سخت تنها و بی یار مانده بود.
لذا ایشان فرمود :
📋《مَا بِمَکَّةَ وَالْمَدِینَةَ عِشْرُونَ رَجُلَاً یُحِبُّنَا》
♦️در تمام مکّه و مدینه بیست نفر نیستند که دوستی ما را اظهار بدارند.(۱)
✍طبق نقلها؛ در دو جا بر بدن مبارک امام سجاد(ع) غل و زنجیر بستند.
1⃣بعد از واقعه کربلا و اسارت آن حضرت(ع) در مسیر شام!
طبری می نویسد :
📋《إِنَّ عُبَيدَاللهِ أَمَرَ بِعَلِىِّ بنِ الحُسَينِ(ع) فَغُلَّ بِغُلٍّ إِلَى عُنُقِهِ..》
♦️عبيد اللّه بن زياد، دستور داد تا على بن حسين(ع) را تا گردن در غل و زنجیر كنند.(۲)
2⃣در زمان حکومت عبدالملک بن مروان!
ابن جوزی می نویسد :
عبدالملک امام سجاد(ع) را به اجبار از مدینه به شام آورد آن هم در هیئت یک اسیر!
📋《حَمَلَ عَبدُالمَلَكِ بنِ مَروَانَ عَلَي بنِ الحُسَينِ(ع) مُقَيِّدَاً مِن المَدِينَةِ فَأَثقَلَهُ حَدِيدَاً وَ وَكَّلَ بِهِ حَفَظَةً وَ القُيُودُ فِي رِجْلَيْهِ وَ الغُلُّ فِي يَديِهِ..》
♦️عبدالملک بن مروان دستور داد که امام سجاد(ع) را دستگیر کرده و دست و پای او را غُل و زنجیر کنند و به گردنش بیاویزند و از مدینه به سمت شام بیرون ببرند.(۳)
امام سجاد(ع) طبق نقل تاریخ همواره بر مصیبت پدر بزرگوارشان می گریستند و اشک می ریختند.
در روایتی آمده است که؛
📋《فَبَكَى عَلَىُّ بنُ الْحُسَيْنِ(ع) عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِينَ سَنَةً، مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَكَى!》
♦️امام سجاد(ع) مدت بيست يا چهل سال بر امام حسين(ع) گريست.
هيچ غذايى در مقابل آن حضرت(ع) نمى گذاشتند مگر اينكه گريان مى شد.(۴)
در روایتی دیگر آمده است که امام سجاد(ع) ندبه کنان همواره می فرمود :
📋《قَدْ مُنِعَ أَبِي مِنَ الْمَاءِ الَّذِي كَانَ مُطْلَقاً لِلسِّبَاعِ وَ الْوُحُوشِ》
♦️پدرم را از آبی که برای درندهها و حیوانات آزاد بودند، منع کردند.(۵)
و نقل شده است که؛
📋《إِنَّهُ بَكَى حَتَّى خِيفَ عَلَى عَيْنَيْهِ》
♦️امام سجاد(ع) آن قدر گریست تا بیم نابینایی بر ایشان می رفت.(۶)
📋《وَ كَانَ إِذَا أَخَذَ إِنَاءً يَشْرَبُ مَاءً بَكَى حَتَّى يَمْلَأَهَا دَمْعاً》
♦️هر گاه ظرف آبی میگرفت تا بنوشد، آنقدر گریه میکرد تا پر از اشک شود.(۷)
{وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}
📝شعر :
شبهای غربت تو گذشت و سحر نداشت
حتی سحر غم از دل تو دست برنداشت
در حیرتم که سلسله آهنین مگر
جایی ز زخم گردن تو خوبتر نداشت
زخم تن تو را همه دیدند و هیچکس
غیر از خدا ز زخم درونت خبر نداشت
دنیا چه کرد با تو که هجده عزیز تو
تنهایشان به روی زمین بود، سر نداشت
سنگت زدند بر سر بازارهای شام
با آنکه جز تو یوسف زهرا پسر نداشت
هجده سر بریده برایت گریستند
آهت هنوز در دل دشمن اثر نداشت
سوزم بر آن عزیز که در آفتاب سوخت
یک سایبان به جز سرِ پاکِ پدر داشت
حال تو بود در دل گودال قتلگاه
چون بسملی که بال زد و بال و پر نداشت
مهمان شام بودی و بهر تو میزبان
جز گوشة خرابه مکانی دگر نداشت
👤سازگار
📚منابع :
۱)بحارالانوار مجلسی، ج۴۶، ص۱۴۳
۲)تاريخ الطبری، ج۴، ص۳۵۲
۳)تذكرة الخواص ابن جوزی، ص۲۹۲
۴)کامل الزیارات ابن قولویه قمی، ص۱۰۷
۵)بحارالانوار مجلسی، ج۴، ص۱۶۶
۶)۷)مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۶۶
.
#امام_حسین
سجده آخر زیارت عاشورا
می سوزد از غمت جگرم..،گریه می کنم
با ناله های شعله ورم گریه می کنم
مانند شمع آب شدم ذره ذره..،با
پروانه های دور و برم گریه می کنم
کنج قفس نشسته ام و آه می کِشم
دارم برای بال و پرم گریه می کنم
حتی زمان پخت و پز نذری شما
تا فیض کاملی ببرم گریه می کنم
با یاد موی سوخته ی کودکان تو
تا شانه می زنم به سرم گریه می کنم
یاد سجود آخر تو بین قتلگاه
در سجده های هر سحرم گریه می کنم
آنقَدر کِیف می کنم آن لحظه ای که من
در روضه ی تو با پدرم گریه می کنم
کاری به غیر گریه بلد نیستم حسین
تنها همین شده هنرم..،گریه می کنم
از خواهرت مپرس کجا مانده دخترت
از شرم عمه با خبرم..،گریه می کنم
بردیا محمدی
.
.
#شهدا #زمینه
#زمینه_شهدا
#سلامم_به
☑️بنداول
سلامم
به خون پاک شهدا
سلامم
به تموم پیر غلاما
سلامم
به قلب پاک مادرا
به شهدایی
که جون گذاشتن برا یه ملت
به مادری که
برا جوونش کشیده زحمت
به اون بابا که پشتش شکسته بعد از شهادت
واغربتا جامونده ام از شهدا
═ ೋღݪبیڪیـٰازِيـنَـݕღೋ═
☑️بند دوم
رسیده
سر مزارش مادرش
میریزه
اشک غم از چشم ترش
به یاده
جوونه پاک اطهرش
میاد به یادش وقتی جوونش باهاش وداع کرد
میگفت عزیزم شدی تو حالا واسه خودت مَرد
رفت و خبر از شهادتش شد با دله پردرد
واغربتا جامونده ام از شهدا
═ ೋღݪبیڪیـٰازِيـنَـݕღೋ═
☑️بندسوم
تورفتی خاک عالم شد به سرم
تو رفتی ای تموم برگ وبرم
حلالت باشه شیرم ای پسرم
ای نازنینم تا تو رسیدی غصه سر اومد
به شام تار سیاه قلبم باز سحر اومد
تا از تن پر خون تو مادر خبر اومد
واغربتا جامونده ام از شهدا
═ ೋღݪبیڪیـٰازِيـنَـݕღೋ═
☑️بند چهارم
یه مادر
خیلی دلش پریشونه
نداره
از جوونش هیچ نشونه
با بغض
خسته ی خسته ش میخونه
به انتظارت انقد نشستم با دله مضطر
بیای ببینی که از فراقت پیر شده مادر
دارم میمیرم کاشکی بیای این روزای آخر
واغربتا جامونده ام از شهدا
═ ೋღݪبیڪیـٰازِيـنَـݕღೋ═
☑️بند پنجم
یه خادم
تمومه افتخارش اینه
باقلبی
که داره میسوزه ببینه
کناره
یه عده زایر میشینه
....
دلش حزینه چرا جا موند از جمله شهیدا
میگه خدایا منم شهید کن به حق زهرا (س)
گمنام بدم جون بی سر بشم کاش شبیه مولا
واغربتا جامونده ام از شهدا
💠💠💠1⃣0⃣0⃣8⃣💠💠💠
═ ೋღݪبیڪیـٰازِيـنَـݕღೋ═
#شاعرسبکسازڪربلایے_مجیدمرادزاده
👇