eitaa logo
کانال نوای عاشقان
19.8هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.8هزار ویدیو
440 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
. سبک 13 و مظهر زهد اولیا حضرت زین العابدین ای پسر خون خدا نواده ی حبل المتین آیه به آیه کلامت برای دلها هادیه شدیم ما عبد خدا با صحیفه ی سجّادیه گوهر ارباب حضرت سجّاد قلب شیعه با مِهرت آقا شد علی آباد یا حضرت سجّاد...... 🌸🌸🌸🌸🌸 خمی به ابروت نیاورد اسارت کربوبلا حاصل صبر و عزم توست قِداست کربوبلا نه تنها همنام علی وارث تیغ حیدری تو کوفه وشام با نُطقت فاتح چند تا خیبری با شکوهت شد محشری برپا با دم عیسایی تو شد کربلا احیا یا حضرت سجاد.... 🌸🌸🌸🌸🌸 حتی میون سلسله فاتح هر چی نبردی با ذوالفقار خطبه هات یزیدو بی چاره کردی ریشه ی تزویرو زدی با تیشه ی تیز صدات تا ابده دین اسلام مدیون افشاگریهات ای مه ارباب یک نظر بنما با نگاهت کربوبلای ما میشه امضا یا حضرت سجاد.... ✍عبدالمحسن 👇
. سینه زنی زیبا ویژۀ ایام شهادتِ راوی دشتِ کربلا امام زین العابدین علیه السلام به نفس کربلایی حسین سیب سرخی •┄┅═══••↭••═══┅┄• اباالعطشان .. حسین .. منم و گریه و ناله .. خزونه باغی از لاله مدینه روضه می خونم ، چهل ساله به یاد عاشورا من ، چه خون دل ها خوردم دلم می خواست که من هم ، تو کربلا می مردم میرم از حال عاشورا و گودال یادم نمیره ، وآی .... اباالعطشان .. حسین .. نفس آخره یارم .. دیگه راحت میشم امشب بازار برده ها رفتیم من و زینب تموم آل الله و ، با کعب نی می بردن دیدم که ناموسم رو ، تو بزم می ، می بردن الشام الشام سنگ از بالایِ بام یادم نمیره ، وآی ... اباالعطشان .. حسین .. هوا هوای بارونه ، دیگه دلم پریشونه خاطره هایِ شام و داغ ویرونه به فکر دلداری رقیه که افتادن جای عروسک دستش سر بریده دادن رگ ها خونی موی بابا خونی یادم نمیره ، وآی ... اباالعطشان .. حسین .. 👇
Sibsorkhi Shab 264 Moharam 96-02.mp3
5.54M
(علیه‌السلام) ⏯ روضه‌ای 🌴منم و گریه و ناله 🌴خزونه باغی از لاله 🎤
🔸🔶《اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ(ع) اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(س) اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا حُسَینَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ》🔶🔸 ✅امام سجاد(ع) همواره در طول حیاتشان مظلوم بوده اند. بعد از حادثه کربلا، رعب و وحشت شدیدی بر مسلمین و خصوصاً شیعیان حاکم شد. لذا در آن روزگار، امام سجاد(ع) سخت تنها و بی یار مانده بود. لذا ایشان فرمود : 📋《مَا بِمَکَّةَ وَالْمَدِینَةَ عِشْرُونَ رَجُلَاً یُحِبُّنَا》 ♦️در تمام مکّه و مدینه بیست نفر نیستند که دوستی ما را اظهار بدارند.(۱) ✍طبق نقلها؛ در دو جا بر بدن مبارک امام سجاد(ع) غل و زنجیر بستند. 1⃣بعد از واقعه کربلا و اسارت آن حضرت(ع) در مسیر شام! طبری می نویسد : 📋《إِنَّ عُبَيدَاللهِ أَمَرَ بِعَلِىِّ بنِ الحُسَينِ(ع) فَغُلَّ بِغُلٍّ إِلَى عُنُقِهِ..》 ♦️عبيد اللّه بن زياد، دستور داد تا على بن حسين(ع) را تا گردن در غل و زنجیر كنند.(۲) 2⃣در زمان حکومت عبدالملک بن مروان! ابن جوزی می نویسد : عبدالملک امام سجاد(ع) را به اجبار از مدینه به شام آورد آن هم در هیئت یک اسیر! 📋《حَمَلَ عَبدُالمَلَكِ بنِ مَروَانَ عَلَي بنِ الحُسَينِ(ع) مُقَيِّدَاً مِن المَدِينَةِ فَأَثقَلَهُ حَدِيدَاً وَ وَكَّلَ بِهِ حَفَظَةً وَ القُيُودُ فِي رِجْلَيْهِ وَ الغُلُّ فِي يَديِهِ..》 ♦️عبدالملک بن مروان دستور داد که امام سجاد(ع) را دستگیر کرده و دست و پای او را غُل و زنجیر کنند و به گردنش بیاویزند و از مدینه به سمت شام بیرون ببرند.(۳) امام سجاد(ع) طبق نقل تاریخ همواره بر مصیبت پدر بزرگوارشان می گریستند و اشک می ریختند. در روایتی آمده است که؛ 📋《فَبَكَى عَلَىُّ بنُ الْحُسَيْنِ(ع) عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِينَ سَنَةً، مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَكَى!》 ♦️امام سجاد(ع) مدت بيست يا چهل سال بر امام حسين(ع) گريست. هيچ غذايى در مقابل آن حضرت(ع) نمى ‏گذاشتند مگر اينكه گريان مى‏ شد.(۴) در روایتی دیگر آمده است که امام سجاد(ع) ندبه کنان همواره می فرمود : 📋《قَدْ مُنِعَ أَبِي مِنَ الْمَاءِ الَّذِي كَانَ مُطْلَقاً لِلسِّبَاعِ‏ وَ الْوُحُوشِ‏》 ♦️پدرم را از آبی که برای درنده‌ها و حیوانات آزاد بودند، منع کردند.(۵) و نقل شده است که؛ 📋《إِنَّهُ بَكَى حَتَّى خِيفَ عَلَى عَيْنَيْهِ》 ♦️امام سجاد(ع) آن‌ قدر گریست تا بیم نابینایی بر ایشان می رفت.(۶) 📋《وَ كَانَ إِذَا أَخَذَ إِنَاءً يَشْرَبُ مَاءً بَكَى حَتَّى يَمْلَأَهَا دَمْعاً》 ♦️هر گاه ظرف آبی می‌گرفت تا بنوشد، آن‌قدر گریه می‌کرد تا پر از اشک شود.(۷) {وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ} 📝شعر : شب‌های غربت تو گذشت و سحر نداشت  حتی سحر غم از دل تو دست برنداشت  در حیرتم که سلسله آهنین مگر  جایی ز زخم گردن تو خوب‌تر نداشت  زخم تن تو را همه دیدند و هیچکس  غیر از خدا ز زخم درونت خبر نداشت  دنیا چه کرد با تو که هجده عزیز تو  تن‌هایشان به روی زمین بود، سر نداشت  سنگت زدند بر سر بازارهای شام  با آنکه جز تو یوسف زهرا پسر نداشت  هجده سر بریده برایت گریستند  آهت هنوز در دل دشمن اثر نداشت  سوزم بر آن عزیز که در آفتاب سوخت  یک سایبان به جز سرِ پاکِ پدر داشت  حال تو بود در دل گودال قتلگاه  چون بسملی که بال زد و بال و پر نداشت  مهمان شام بودی و بهر تو میزبان  جز گوشة خرابه مکانی دگر نداشت  👤سازگار  📚منابع : ۱)بحارالانوار مجلسی، ج۴۶، ص۱۴۳ ۲)تاريخ الطبری، ج۴، ص۳۵۲ ۳)تذكرة الخواص ابن جوزی، ص۲۹۲ ۴)کامل الزیارات ابن قولویه قمی، ص۱۰۷ ۵)بحارالانوار مجلسی، ج۴، ص۱۶۶ ۶)۷)مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۶۶ .
سجده آخر زیارت عاشورا می سوزد از غمت جگرم..،گریه می کنم با ناله های شعله ورم گریه می کنم مانند شمع آب شدم ذره ذره..،با پروانه های دور و برم گریه می کنم کنج قفس نشسته ام و آه می کِشم دارم برای بال و پرم گریه می کنم حتی زمان پخت و پز نذری شما تا فیض کاملی ببرم گریه می کنم با یاد موی سوخته ی کودکان تو تا شانه می زنم به سرم گریه می کنم یاد سجود آخر تو بین قتلگاه در سجده های هر سحرم گریه می کنم آنقَدر کِیف می کنم آن لحظه ای که من در روضه ی تو با پدرم گریه می کنم کاری به غیر گریه بلد نیستم حسین تنها همین شده هنرم..،گریه می کنم از خواهرت مپرس کجا مانده دخترت از شرم عمه با خبرم..،گریه می کنم بردیا محمدی .
. ☑️بنداول سلامم به خون پاک شهدا سلامم به تموم پیر غلاما سلامم به قلب پاک مادرا به شهدایی که جون گذاشتن برا یه ملت به مادری که برا جوونش کشیده زحمت به اون بابا که پشتش شکسته بعد از شهادت واغربتا جامونده ام از شهدا ═ ೋღݪبیڪ‌یـٰازِيـنَـݕღೋ═ ☑️بند دوم رسیده سر مزارش مادرش میریزه اشک غم از چشم ترش به یاده جوونه پاک اطهرش میاد به یادش وقتی جوونش باهاش وداع کرد می‌گفت عزیزم شدی تو حالا واسه خودت مَرد رفت و خبر از شهادتش شد با دله پردرد واغربتا جامونده ام از شهدا ═ ೋღݪبیڪ‌یـٰازِيـنَـݕღೋ═ ☑️بندسوم تورفتی خاک عالم شد به سرم تو رفتی ای تموم برگ وبرم حلالت باشه شیرم ای پسرم ای نازنینم تا تو رسیدی غصه سر اومد به شام تار سیاه قلبم باز سحر اومد تا از تن پر خون تو مادر خبر اومد واغربتا جامونده ام از شهدا ═ ೋღݪبیڪ‌یـٰازِيـنَـݕღೋ═ ☑️بند چهارم یه مادر خیلی دلش پریشونه نداره از جوونش هیچ نشونه با بغض خسته ی خسته ش میخونه به انتظارت انقد نشستم با دله مضطر بیای ببینی که از فراقت پیر شده مادر دارم میمیرم کاشکی بیای این روزای آخر واغربتا جامونده ام از شهدا ═ ೋღݪبیڪ‌یـٰازِيـنَـݕღೋ═ ☑️بند پنجم یه خادم تمومه افتخارش اینه باقلبی که داره میسوزه ببینه کناره یه عده زایر میشینه .... دلش حزینه چرا جا موند از جمله شهیدا میگه خدایا منم شهید کن به حق زهرا (س) گمنام بدم جون بی سر بشم کاش شبیه مولا واغربتا جامونده ام از شهدا 💠💠💠1⃣0⃣0⃣8⃣💠💠💠 ═ ೋღݪبیڪ‌یـٰازِيـنَـݕღೋ═ 👇
. خیال کن امسال سال شصت و یک هجریه خیال کن بین انتخاب حق و باطلی حسین یا یزید، محبت کی تو قلبته؟ توو این معرکه، ببین کدوم طرف مایلی؟ مگه میشه ما تن به ذلت مگه میشه ما نه بگیم به هیأت مگه میشه با حسین نباشیم پای روضه ایم تا خود قیامت ما در طلب عزت امام حسینیم ما سینه زن هیأت امام حسینیم با اشک عزا بین جبهه جهادیم ما گریه کنا ملت امام حسینیم ........................ خیال کن امسال سال شصت و یک هجریه خیال کن امشب بین خیمه شب آخره خیال کن حسین بیعت بر می داره ازت میگه هرکی خواست منو تنها زاره بره مگه میشه ما نه بگیم به دعوت نمیریم از این خیمه ی محبت می خونیم رجز مرد و زن حسین جان که به ما میگن ملت شهادت دنباله رو نهضت امام حسینیم ما ریزه خور رحمت امام حسینیم این گریه ی ما بیعت ما با حسینیم ما گریه کنا ملت امام حسینیم ............................. خیال کن امسال سال شصت و یک هجریه خیال کن مثل اهل کوفه نامه نوشتی برای حسین مال و مقامو فدا می کنی ببین که اهل جهنمی یا بهشتی مگه میشه ما از حسین جدا شیم مگه میشه ما یاورش نباشیم آره می گذریم از تموم دنیا تا مثه حبیب راهی کربلا شیم ما قطره ای از امت امام حسینیم ما منتظر رجعت امام حسینیم این گریه ی ما ناله ی الی الغریبه ما گریه کنا ملت امام حسینیم 📢 حاج مهدی رسولی 🔶 خیالکن امسال، سال شصت و یک هجریه... شب هشتم محرم ۱۴۴۲ ۹۹ صوت⬇️⬇️⬇️
. من سلاحم گریه و با گریه طوفان می کنم سنگ را حتی به وقت گریه ، گریان می کنم مثل زهرا مادرم ، مثل رقیه خواهرم دودمان ظلم را با اشک ویران می کنم زندگانی مرگ تدریجی است بعد از کربلا کنج غربت درد را با درد درمان می کنم بی اراده ذکر لب عجل وفاتی می شود هر زمان که یاد از شام غریبان می کنم گاه یاد قاسم و گاهی به یاد اکبرم هر زمان که قصد رفتن بر گلستان می کنم حرمله داد مرا بدجور در آورده است تا توانم لعن بر آن نامسلمان می کنم هر کجا که حرف "کفن و دفن" آید در میان بی اراده یادی از آن جسم عریان می کنم تا صدای قاری قرآن به گوشم می رسد یاد از آن مجلس و آن چوب و دندان می کنم خواهرم آن شب جلوی چشم من دق مرگ شد شرم از آن ماجرای کنج ویران می کنم   شاعر : محمد حسین رحیمیان .
. « » زینب ای در هر خطر یار امام کربلا خوش آمدی خواهرسلام السلام ای یار چندین ساله ام باغبان یک گلستان لاله ام ای که زهرا و علی را دختری سرفرازم چون تو دارم خواهری ای گرفته از رخ دشمن نقاب خوش درخشیدی بسان آفتاب گر نبودی کوفه و شام بلا دفن می شد نام من در کربلا خواهرم ممنونم از یاری تو مرحبا بر این علمداری تو آمدی خواهر فدای مقدمت ای بقربان قدِ از غم خَمَت آمدی خواهر دوباره کربلا تو مگرکم دیده ای اینجا بلا؟ آمدی آنجا که دل خون کردنت درغم مرگم پریشون کردنت ای ز هر سو بردلت باریده درد این چهل روز دوری ام باتوچه کرد؟ ای رشیده ، سرو قدِ تو خم است صورتت چین وچروک و درهم است جان مادر نیست زینب باورم اینقدر تو پیر گردی خواهرم آمدی با اشک وآه ای دل غمین خیرمقدم گویمت ای نازنین اولین باراست خواهر ما دوتا این چنین گردیده ایم ازهم جدا توسلامم کرده ای ای دل کباب سر ندارم تا تو را گویم جواب ای سراپا ناله و اندوه و درد این چهل روزه غمم با تو چه کرد؟ آمدی درگلشنی که یاس نیست خواهرم اینجا دگر عباس نیست یاد داری زینبم آن جمع را؟ آن همه پروانه دور شمع را؟ در کنار خود برادر داشتی قاسم و عباس و اکبر داشتی بادل خون آمدی ای دل کباب نیست عباسم دگر گیرد رکاب تاکه دیدم غصۀ جانکاه تو آمدم من با سرم همراه تو گرچه از نیزه نگاهت کرده ام گوش بر افغان و آهت کرده ام گریه کردم تا که برسر می زدی ناله های ای برادر می زدی کاش می شد آیم استقبال تو تابپرسم چون همیشه حال تو چشم من روشن رسیدی ازسفر از سفرخواهر چه آوردی خبر؟ هرچه می گردم میان کاروان از رقیه نیست خواهرجان نشان خواهرم روح و روان من کجاست؟ دخترشیرین زبان من کجاست؟ خواهرم ازمن مگرافسرده است؟ یامگر از دوری من مُرده است؟ دارد اینک خواهشی از توحسین ازگلوی خسته ات برگو، حسین شد دلم تنگ برادر گفتنت دوست دارم روی زانو خفتنت خواهری که بوده ای چون مادرم همچو مادر کن دعایم خواهرم درد دلهای مرا «مداح» گفت بیت بیت از سوز دل با آه گفت علی اکبراسفندیار«مداح» با در زیارت .
. منتقمِ خونِ پدر عاقبت این شبِ تاریک سحر خواهد شد به رُخِ حضرتِ خورشید نظر خواهد شد می رسد نوبتِ آن روز که با وعده ی حق پسری منتقمِ خونِ پدر خواهد شد ای به قربان تو که با نظرِ مهدوی ات خاک هم پای قدم های تو ، زر خواهد شد دلِ غمدیده ی ما گر به وصالت برسد سینه ی سنگی ما ، دُر و گُهر خواهد شد آه ، از اینهمه سالی که بدون تو گذشت این چه عمریست که در فاصله سر خواهد شد تو بیا ، دیده ی آلوده پس از دیدنِ تو عاشقانه به سر راهِ تو ، تر خواهد شد  هستی محرابی .