.
#حضرت_زینب
🌹🌹🌹
بر قرار و در مدارِ باوفایی زیستی
ای که پیش از کربلا هم کربلایی زیستی
با محمّد زخم خوردی، با علی فرقت شکافت
مصطفایی زیستی و مرتضایی زیستی
دم به دم با پهلوی مادر شکستی در خودت
لحظهها را در تبِ داغِ جدایی زیستی
خونجگر بودی تمامِ عمر از زهرِ جفا
مجتبایی، مجتبایی، مجتبایی زیستی
بیزمان در بارگاهِ قدس با عشقِ حسین
پیش از آنی که به این دنیا بیایی زیستی
آمدی از «جانِ عالَم» خود پرستاری کنی
دورِ او هر لحظه گشتی و فدایی زیستی
غیرِ زیبایی ندیدی در بلابارانِ عشق
از اَلَستِ عاشقی قالوا بلایی زیستی
از نیستان دور ماندی، داغ غربت بر جگر
در هوای نالههای نینوایی زیستی
خطبه خواندی حیدری از مصحفی آتشبهجان
همنَفَس با آیههای روشنایی زیستی
عالَمی دیگر مگر سازند و از نو آدمی
تا عیان گردد که بودی و کجایی زیستی
پر بزن! وقتِ پریدن آمد ای که سالها
در قفس هر لحظه با شوقِ رهایی زیستی
#مبین_اردستانی ✍
...............................................................
.
#حضرت_زینب
السلام علی جبلالصبر
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
من که از عشق شما هیچ نمی دانم که
وَ به جز مدح شما هیچ نمی خوانم که
روی از محضرتان نیز نگردانم که
وقت خدمت همه جا گوش به فرمانم که
پس نگاهی به من از لطفِ لبالب بکنید
وَ عنایت به من از جانب زینب بکنید
شورشی در دلم افتاده و پُر تاب و تبم
پای تا سر همه دردم همه آه و تعبم
سائل این درم و هست گدایی لقبم
چه کنم؟ خاک ره دختر شاه عربم
دختر شاه عرب ثانی زهرا زینب
زینت نام علی طالی زهرا زینب
از حیایش چه بگویم که حیا مفتخرش
از یقینش چه بگویم که خدا در نظرش
از وقارش چه بگویم که مَلَک خاک درش
چه بگویم که شود مدح و ثنا و خبرش
یک نخ معجر او حبل خدای احد است
چاره مشکل ما نسخه زینب مدد است
از زمین تا به سماوات همه حیرانش
همه حیران که چه کرد او به سر پیمانش
سر پیمان بگذشت از سر فرزندانش
وَ گذشت از خود و شد فانی در جانانش
سفر عشق کسی دیده چو او پیمودن؟
در ره عشق کسی دیده چو او فرسودن؟
هر زمان نیت مدحت به دلم می ریزد
وقت مدحت عرق شرم قلم می ریزد
بعد هم قاعده شعر به هم می ریزد
و به دل یاد شهیدان حرم می ریزد
عمه جانی و به تو سخت تعصب داریم
از همین است که ما با تو تقرب داریم
مصدر کشف و کرامات تویی یا زینب
به خدا اعظم آیات تویی یا زینب
مصحف صبر و بلیات تویی یا زینب
حضرت عمه سادات تویی یا زینب
اگر از لطف به دلها نظری اندازی
صف ببندند دوباره همه بر جانبازی
جبل الصبر نگاهی که دلم بی تاب است
دل آشفته من تنگ رخ احباب است
به خدا خسته شدم موقع فتح باب است
دل من تنگ ضریح و حرم ارباب است
آخر شعر دلم را به قوامی برسان
به شهیدان حرم نیز سلامی برسان
#نصیر_حسنی ✍
................................................................
4_509976290648917332.mp3
20.21M
🍂🍁🍂
مدح ولادت حضرت زینب سلام الله علیها
🎤مداح :کربلایی جواد مقدم
🍂🍁🍂
وقت نزول رحمت حق از سحاب شد
یعنی که جام دیده ی ما پُر شراب شد
مستی ما به رتبه ی اعلی رسیده است
آنگونه که دل همه ی ما خراب شد
زهراترین ستاره ی زهرا طلوع کرد
نوری دمید و قبله گه آفتاب شد
بعد از طلوع مِهر رخش دل جلا گرفت
در ذره ذره های دلم انقلاب شد
امشب خدا برای علی حیدر آفرید
زیباترین دعای علی مستجاب شد
یک نیمه اش حسن شد و یک نیمه اش حسین
از شدت بزرگی اش عالیجناب شد
از بس که شأن و منزلتش پر بها بُوَد
وحی خدا به حضرت ختمی مَآب شد
آمد ندا که نام دل آراش زینب است
اینگونه شد که زینت بابا خطاب شد
قائم مقام فاطمه آمد ادب کنید
از او سعادت دو جهان را طلب کنید
ما از ازل گدای پریشان زینبیم
شکر خدا که ریزه خور خوان زینبیم
با یک دعای او همه عاشق شدیم و بس
یعنی که عاشقانه مسلمان زینبیم
ما را خرید و نوکر اربابمان نمود
ممنون لطف و بخشش و احسان زینبیم
با یک نگاه حیدریش جذبمان نمود
ما قوم در به در همه سلمان زینبیم
حجب و حیای دختر حیدر زبانزد است
تا روز حشر ما همه حیران زینبیم
مثل خدیجه هستیِ خود را فدا نمود
مبهوت عزم راسخ و ایمان زینبیم
مانند مرد باشد اگر چه که خانم است
خون علی میان رگش در تلاطم است
هرگز کسی شبیه تو خواهر نبود و نیست
در آسمان عاطفه دختر نبود و نیست
دار و ندار تو همه وقف حسین بود
مانند تو به پای برادر نبود و نیست
حتی تو از عصاره ی جانت گذشته ای
در کربلا شبیه تو مادر نبود و نیست
بر شانه ی صبور تو بار رسالت است
مانند ت
.
#حضرت_زینب
🌹🌹🌹
بر قرار و در مدارِ باوفایی زیستی
ای که پیش از کربلا هم کربلایی زیستی
با محمّد زخم خوردی، با علی فرقت شکافت
مصطفایی زیستی و مرتضایی زیستی
دم به دم با پهلوی مادر شکستی در خودت
لحظهها را در تبِ داغِ جدایی زیستی
خونجگر بودی تمامِ عمر از زهرِ جفا
مجتبایی، مجتبایی، مجتبایی زیستی
بیزمان در بارگاهِ قدس با عشقِ حسین
پیش از آنی که به این دنیا بیایی زیستی
آمدی از «جانِ عالَم» خود پرستاری کنی
دورِ او هر لحظه گشتی و فدایی زیستی
غیرِ زیبایی ندیدی در بلابارانِ عشق
از اَلَستِ عاشقی قالوا بلایی زیستی
از نیستان دور ماندی، داغ غربت بر جگر
در هوای نالههای نینوایی زیستی
خطبه خواندی حیدری از مصحفی آتشبهجان
همنَفَس با آیههای روشنایی زیستی
عالَمی دیگر مگر سازند و از نو آدمی
تا عیان گردد که بودی و کجایی زیستی
پر بزن! وقتِ پریدن آمد ای که سالها
در قفس هر لحظه با شوقِ رهایی زیستی
#مبین_اردستانی ✍
...............................................................
#حضرت_زینب سلام الله علیها
خانه روشن شده از زینت بابای حسن
یک عروسک شده سر فصل هدایای حسن
شده شیرینی بیداری و رویای حسن
موج در موج شد از او دل دریای حسن
مرد مانند اسد هست و چنان زهره زن است
چه رقابت سر او بین حسین و حسن است
هیچکس نیست در این شور چنان شور حسین
اشک شوق است به چشمان پر از نور حسین
سر زده پرتوش از سینه منشور حسین
مثل پروانه به این شعله شده طور حسین
این حسین است که عالم همه دیوانه اوست
این حسین است که زینب همه پروانه اوست
آمده تا که کند کرب و بلا را کامل
تا که دلبر بشود یا ببرند از او دل
تا دهد خون خدا از مدد او حاصل
تا کند از همه ی قافله حل مشکل
شاید از خیمه ی او عطر علی می بارد
که ابالفضل هوای حـــــرمش را دارد
زینت اب شده یعنی که پدر تنها نیست
مادر مادر و بابا که فقط زهرا نیست
جمله ای مثل جمیلای خودش زیبا نیست
عاشقی نیست که در محضر او شیدا نیست
پای یک قول که داده ست به مادر یک روز
نیم قرن است که پایش به رکاب است هنوز
پنج ساله است که بانوی بزرگ خانه است
بال می سوزد و در مطبخ جان پروانه ست
به عرب هست عقیله به عجم فرزانه است
چه اسیری ست؟ که یک مکتب آزادانه ست
سر ترین باشد و سر را بدهد سرور نه
جان و جانانه ببخشد به جفا معجر نه
شعر:زینت کریمی نیا(شیدای زینب )
به نام دوست
یک #غزل_مثنوی ابتدا تقدیم به حضرت زینب و دوم به همه پرستاران عزیز بویژه شهدای پرستار
.........
سِرُم، سکوت، تب و تنگـی نفس،پایان
دو چشـم ِ ابری وُ آغـازِ نم نم ِ باران
هوا گـرفته وُ برگ از درخـت میبارد
وَ مهر، رفته؛ رسـیدست, نوبـتِ آبان
تمام ِ شـهر به تلخی ،به درد میگریَد
ومن که خیره به خشکیِّ گل،گلِ گلدان
سپید، مثلِ سـپیدار ِ راست قامت که
سپید آمد وُ در دست نسخه ی درمان
میانِ آن همه سختی ،میان آن همه کار
برای من دوسه خط خواند آیه ی قران
امید داد که سـبزست صبح ِفردا که
امید داد که خواهد شکـفت رز، ریحان
امید، بود که از آسمان ،به من بارید
امید، بود که گل کرد در شب ِهجران
...
سکوت کردم وُ او نه..شبیه زینب بود !
سپیده ای که امیدی میان آن شب بود
سکوت کردم و دیدم که یک پرستار است
امید من که خودش هم چقدر بیماراست
تمام روز و دمشقـــی کـــــه آرزو دارم
تمام شـــب تـب عشــــــقی که آرزو دارم
کنار مرحمـــتش یاد از آن زنـــــــی کردم
کنار باورِ او یاد از آن تـــنی کردم
که خود اسیر ولی سخت یک پرستارست
اسیرِ نیزه وشمشیر و،،،یک نفس یارست
سکوت کردم واو روضـه ی مجسم بود
سکوت کردم وُ او شــادیِ پراز غم بود
سکوت کردم وُخواب ازدوپلک بالا رفت
سکوت کردم وُ بیــماریم از اینجا رفت
سکوت کردم و یک هفته بعد می بارید
شنیدم آن که پرســتار بود رفت وُ ندید ...
چقدر خاطـــره دارم از آن شـب و قرآن
چقدر خاطــــره دارم از آن تـب و باران...
شاعر :اکرم توکلی شفاییه
دختر علم و کمال مادر صبر و رضاست
يک حسن و يک حسين يک علي مرتضي است
فاطمه ي دومي در بغل مصطفي است
هر سخنش يا حسين هر نفسش يا اخاست
دختر زهراست اين ، زينب کبراست اين
#میلاد_حضرت_زینب💫💐
#روز_پرستار💫💐
#تبریڪ_و_تهنیٺ_باد💫💐