.
#اسارت
#شعر_عاشورایی
#امام_حسین علیهالسلام
#کاروان_اسرا
#غزل
🔹چهل معراج🔹
سرت بر نیزه خواهد رفت در اوج پریشانی
عروجت را گواهی میدهد این سِیْر عرفانی
طلوعی چون تو چشم صبح را روشن نکرد اینجا
اگرچه روی نی همچون غروبی سرخ میمانی
در اوج غربت خود جرعهنوش قرب حق بودی
قیامت بر سر نیزه سجودی بود طولانی
سجودی که تو را میبرد تا «قَوسَین أو اَدنی»
سجودی در چهل منزل چهل معراج روحانی
تو را آیه به آیه خواهرت زینب تلاوت کرد
به روی رَحل نی از کربلا تا دِیْر نصرانی
عجب حَجّی به جا آوردهای با حلق خونینت
کدامین حج به خود دیدهست هفتاد و دو قربانی
تو دین تازهای آورده بودی با خودت گویا
دوباره تازه میشد خاطرات سنگ و پیشانی
📝 #حسین_علاءالدین
.
روضه دوطفلان مسلم بن عقیل ع
پیغمبر اکرم فرمودند : زهرای من! بله بابا جان حسین تو را با لب تشنه شهید میکنند! بی بی سه تا سوال کرد! بابا وقتی حسینم و میکشند شما زنده اید؟ نه دخترم آیا وقتی حسینم و میکشند من زنده هستم؟ فرمود: نه دخترم اینجا صدای ناله زهرا بلند شد... عرضه داشت پس چه کسی برای حسین من گریه میکند؟ پیغمبر فرمود: زهرا جان! زنان و مردانی که محب ما هستند گرد هم جمع میشوند برای مظلومیت حسین تو گریه میکنند...
در کتاب معالی السبطین آمده...
مسلم بن عقیل دوتا فرزند به نام محمد و ابراهیم داشت. یک سال داخل زندان بودند برادر به برادر دیگرش گفت: خوبه یکار کنیم بیاییم خودمونو برا زندانبان معرفی کنیم...
گفتند پیرمرد پیغمبر اسلام و میشناسی؟
گفت من مسلمانم چطور میشه پیغمبر و نشناسم پیرمرد آیا علی رو میشناسی؟ گفت شیعه ام علی امام اول منه پیرمرد آیا فاطمه زهرا رو میشناسی؟ گفت دختر پیغمبر منه آیا امام حسن رو میشناسی؟ گفت امام دوم منه..
گفتند پیرمرد! بگو ببینم امام حسین و میشناسی؟ گفت:خدا لعنت کند کسانی که حسین رو در کربلا کشتند، گفت بگو ببینم پسر عمویش مسلم بن عقیل رو میشناسی؟ گفت بله میشناسم،تا گفت مسلم و میشناسم اینا شروع کردند گریه کردن چرا گریه میکنید! گفتند آخر ما یتیمان مسلمیم...
پیرمرد گفت:آقازاده ها پس بزارید هوا تاریک بشه شما رو شب آزاد میکنم... هوا که تاریک شد آب و نانی به بچه ها داد عرضه داشت بچه ها برید این دوتا بچه اومدند تا کنار نهر آب رسیدند...
مرحوم علامه مجلسی نوشته زندان بچه ها نمناک بوده بچه ها یکسال روی نم های زندان بودند پاها قوت راه رفتن نداشت غریبانه به درختی تکیه دادند خوابشون برده... زن حارث کنیزی داشت همین که آمد آب ببره دید دوتا بچه غریبانه سر در گریبان هم دارند خدایا اینا کی هستن.. جلو آمد بیدارشون کرد سوال کرد گفتند: ما یتیمان مسلم بن عقیلیم...
گفت نترسید بانویی دارم شیعه از موالیان بیایید بریم منزل بچه ها رو آورد به خانه...
زن حارث از آنها پذیرایی کرد.
محمد به ابراهیم گفت: برادر یک سال هست که خواب راحت نکردیم بیا امشب دست به گردن هم بیاندازیم و یه خواب راحتی بریم... حارث ملعون هم نیمه شب آمد خانه همسرش گفت کجا بودی؟ گفت یتیمان مسلم از زندان فرار کردند عبیدالله هم برای سرهاشون جایزه گذاشته دنبال بچه ها بودم...
یک مرتبه ابراهیم از خواب پرید گفت داداش خواب عجیبی دیدم. برادر گفت منم خواب عجیبی دیدم. بعد معلوم شد هردو یک خواب دیدند... شروع کردند نقل کردن:خواب دیدم دوتایی داخل بهشت رفتیم جدمان رسول الله به بابا گفت:مسلم آمدی اما یتیمانت رو در کوفه جا گذاشتی بابامم یا رسول الله!
فردا شب بچه هایم در بهشت مهمان من هستند..بگم ای کاش از خواب بیدار نمیشدند..
از صدای گریه بچه ها حارث بیدار شد در تاریکی شب بچه ها رو پیدا کرد همین که
بچه ها رو شناخت.. علامه مجلسی میگه:
اول کاری که کرد دوتا سیلی به بچه های نازدانه زد.. دست بچه ها رو با طناب بهم بست.. صبح که شد آوردشون کنار نهر آب هرچه زنش التماس کرد فایده نداشت... (حاجات تو در نظر بگیرید خیلی این دوتا آقازاده غریبند چون روضشون کمتر خونده میشه)
نانجیب شمشیرش رو به دست غلامش داد غلام سر بچه ها رو جدا کن در
در معالی السبطین مینویسد: غلام شمشیرش رو روی زمین انداخت خودشو انداخت توی آب... میرفت پایین میومد بالا میگفت حبیبی یا حسین!حبیبی یا حسین... دید فایده نداره شمشیر و داد دست پسرش... پسرش هم گفت من دستم رو به خون این مظلومان آلوده نمیکنم..
آخر خود ملعونش اومد جلو که سر بچه ها رو جدا کنه بچه ها گفتن حارث حالا که میخای ما رو بکشی اجازه بده دو رکعت نماز بخوانیم.. اجازه داد نماز خوندند دست ها رو در خانه خدا بلند کردند گفتن خدا تو بین ما و این ظالم حکم کن..
نانجیب جلو آمد سر برادر بزرگ رو جدا کنه داداش کوچکتر جلو آمد حارث اول سر من و جدا کن.. گفت چرا اول سر تو رو جدا کنم؟ گفت:نمیتونم برادرم رو در خون ببینم.. آمد سر برادر کوچکتر رو جدا کنه برادر بزرگ دوید..حارث تو رو خدا اول سر من و جدا کن گفت چرا اول سر تو رو جدا کنم؟ یک جمله عجیبی فرمود که دل سنگ و آب میکنه نمیدونم با دل تو چه میکنه...
برادر بزرگ گفت: چون وقتی از مدینه راه افتادیم مادرم دست برادر کوچکتر رو بمن داد برادر کوچکتر رو به من سپرد..
تا سر برادر بزرگ رو جدا کرد مینویسند داداش کوچکتر اومد جلو خون ها رو برداشت به سر و صورت خودش مالید...
بگم چرا آخه برادر نمیتونه برادر رو در خون ببیند... اما یه برادر سراغ دارم کنار نهر علقمه آمد... حسین.... برادر رو با چه وضعی دید؟ دست در بدن نداشت... عمود آهن فرقش رو شکافته... حسین....
. #دو_طفلان_مسلم
1. شامیان.mp3
5.6M
#حضرت_زینب
( سلام الله علیها )
حجه الاسلام #میرزامحمدی
شامیان !
خنده به زخم جگر ما نزنید
ساز با ناله ی ذریه ی زهرا نزنید
سر مردان خدا را
به سر نیزه زدید ؟
مرد باشید ،
دگر سنگ به زن ها نزنید ...
به زنان سنگ اگر
بر سر بازار زنید
دختران را به کنار
سر بابا نزنید ...
علی و فاطمه
در بین شما اِستادند
پیش چشم علی و فاطمه
ما را نزنید ...
کُشتن فاطمه
بین در و دیوار بس است !
تازیانه به تن زینب کبری نزنید
رقص شادی !
جلوی محمل زینب نکنید
پای سرهای بریده
به زمین پا نزنید ...
گر به دیدار سرِ
پاک حسین آمده اید
این قَدَر دست
به هنگام تماشا نزنید ...
بگذارید برای شهدا
گریه کنیم
خنده بر داغ دلِ
سوخته ی ما نزنید ...
شاعر: #حاج_غلامرضا_سازگار
#شام #اربعین
Moghadam-Shab7Moharram1394[06].mp3
4.22M
▪️دلم رو بردی ، غصمو خوردی▪️
🎤 سبـک : شـور
🗓مراسم : #شب_هفتم_محرم الحرام
.
روح الله #بهمنی
#شور
حسن عطایی یه نذری دارم درست شه کارم..
#جواد_مقدم
دلم رو بردی غصه مو خوردی
اشکمو درآوردی کربلام نبردی
باز صبوری بازم دوری داری منو میکشی اینجوری
گریه کردم با این اشکام، دارم گناهامو میشوری
رحمی به حالم کربلا شکسته بالم کربلا
شبای هیئت شد هرشب خواب و خیالم کربلا
حسین حسین حسین حسین
رویای دلم کربلا کربلا
یه نذری دارم درست شه کارم
ایندفه مادر رو کربلا بیارم
کربلا داغت تو سینم چن شبه خوابت رو میبینم
خواب میبینم دارم پای ضریح شیش گوشه ات میشینم
بده جوابم کربلا خیلی خرابم کربلا
بی تو بهشتم آتیشه نده عذابم کربلا
رحمی به حالم کربلا، شکسته حالم کربلا
شبای هیئت شد هرشب خواب و خیالم کربلا
حسین حسین حسین حسین
رویای دلم کربلا کربلا
خودت دعام کن، حاجت روام کن
به حق زهرا راهی کرببلام کن
دل شده مست از این باده سمت حریمت راه افتاده
آقام عباسو میبینم به زیر ایوونت ایستاده
جای ما خالی کربلا داره چه حالی کربلا
شوق زیارت دارم باز بده مجالی کربلا
حسین حسین حسین حسین
.
#مناجات #شور_حسینی
#سبک_نمیشه_باورم_که_وقته_رفتنه
#زیارتت_برام
🌷🌷🌷
✅بنداول
زیارتت برام همیشه حسرته
اماتو هیاتت باشم بازم غنیمته
🍀
بایه امیدمیام توهیا تت حسین (ع)
کاشکے فدات بشم یک روز توبین الحرمین
🍀
فقط تو رو دارم آقا
بهت بدهکارم آقا
خودت میدونی که چقدردوست دارم آقا
🍀
فکری برام بکن حسین (ع)
منو رهام نکن حسین( ع)
ازصف نوکرات من وجدام نکن حسین (ع)
🍀
سالار زینبی حسین (ع)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
✅بنددوم
مثل رسول ترک یاکه بریر تو
منم بخر بشم مثل حر وظهیرتو
🍀
بااین همه بدیم بااین روی سیام
وبال گردنت هستم بااین بارگنام
🍀
اغفرذنوبناحسین( ع)
ای شاه نینوا حسین(ع)
انادخیلک آقاسلطان کربلا
🍀
ای سایه ی سرم حسین (ع)
ای شاه محترم حسین (ع)
فدای غربتت آقا ارباب مضطرم
🍀
سالارزینبی حسین (ع)
💠💠💠💢 201 ❌💠💠💠
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#شاعرسبک_سازڪربلایے_مجیدمرادزاده
•┈┈┈┈••✦•••✿•••✦••┈┈┈┈┈•
نشرواستفاده ازکلیہ آثاراین کانال نه تنها حرام نیست بلکہ ثواب جاریہ دارد. باذڪر(صلوات)
👇
13990614zamineآهنگهایزنگ.mp3
11.54M
📥 زمینه | ما اومدیم روضه تا که...
🎙 #کربلایی_امین_قدیم
(مراسم عزاداری دهه دوم محرم الحرام ۱۴۴۲)
📍هيئت بيت الاحْزان حَضرت زَهرا سَلام الله عَليهٰا📍
13990614 shor4.mp3
4.96M
📥 شور و نوا | اینجا کسی به غیر تو مارا محل نداد
🎙 #کربلایی_امین_قدیم
(مراسم عزاداری دهه دوم محرم الحرام ۱۴۴۲)
📍هيئت بيت الاحْزان حَضرت زَهرا سَلام الله عَليهٰا📍
13990614 shor3.mp3
6.05M
📥 شور | باید اسم دختر من نازنین رقیه باشه
🎙 #کربلایی_امین_قدیم
(مراسم عزاداری دهه دوم محرم الحرام ۱۴۴۲)
📍هيئت بيت الاحْزان حَضرت زَهرا سَلام الله عَليهٰا📍
13990614 shor6.mp3
9.28M
📥 شور پایانی | من میدونم فقط این حسین حسیناست که برای من میمونه
🎙 #کربلایی_امین_قدیم
(مراسم عزاداری دهه دوم محرم الحرام ۱۴۴۲)
📍هيئت بيت الاحْزان حَضرت زَهرا سَلام الله عَليهٰا📍