.
#مناجات #امام_زمان (عج)
فکری برای وضع بد این گدا کنید
باشد قبول من بدم اما دعا کنید
هر کار می کنم دلم احیا نمیشود
قرآن به نیت من بیچاره وا کنید
بی دردیاست دردِ من در به در شده
بر درد عشق جان مرا مبتلا کنید
برگشتهام به سوی شما ایها العزیز
در خیمهگاه خویش مرا نیز جا کنید
بی التفاتِ دوست تقلا چه فایده؟
قدری به دست و پا زدنم اعتنا کنید
در پشت خانهی تو نشستن مرا بس است
اصلا که گفته حاجت من را روا کنید؟!
یابن الحسن به حرمت شاه نجف مرا
آمادهی ورود به ماه خدا کنید
لطفی کنید، با همهی رو سیاهیام
در راه زینبیه سرم را جدا کنید
عمریاست بندهی سر کوی رقیهام
اهل زمانه کفر مرا بر ملا کنید
بابایم آمده ز سفر یاریام کنید
اهل خرابه نافله ها را رها کنید
تا که نفهمد او سر گیسوی من چه شد
یک مقنعه برای سرم دست و پا کنید
این پهلوی شکسته مرا زجر می دهد
قدری کمک کنید مرا جا به جا کنید
محمد جواد شیرازی✍
...................................................
.
#مناجات #امام_زمان (عج)
برایت از فرج خواندیم و این از روی عادت نیست
دعا کردن برای تو مگر اصل روایت نیست
تویی که انتظارت افضل الاعمال آدمهاست
بدون انتظار تو عبادتها عبادت نیست
برای ظالمان و کافران و ثروت اندوزان
مگر ای حجت حق،بودنت اتمام حجت نیست؟
سلاحی نیست غیر از اشک در دستان ما اما
نمیدانم چرا در این دعا ها استجابت نیست
گناه آنقدر ما را در سیاهی ها فرو برده ست
که حسی در وجود ما بجز حس خجالت نیست
سپیدیهای مویم بارها خاطر نشان کردند
که وقتی موسم دیدار میآید که فرصت نیست
خدای مهربان هم در فرج تعجیل خواهد کرد
به شرطی که ببیند در دل ما سوء نیت نیست
چه دردی می کشی از این که زاهدها ریا کارند
چه آهی میکشی از اینکه شیخی مثل بهجت نیست
احمد علوی✍
...................................................
.
مناجات #امام_زمان (عج)
باز هم از عمل خویش به دل غم دارم
خسته از این همه آلودگی و تکرارم
دل من تنگ برای همه شد الا تو
وای از تیرگی این دل بی مقدارم
معصیت کرده مرا دور ز تو ، می دانم
پر شده نامه ی من از گنه بسیارم
نامه ام اشک تو را باز درآورده...ببخش
وای بر من که همیشه سر تو سربارم
مهربان تر ز خودت در همه ی عالم نیست
با همه تیرگی ام سوی شما رو آرم
یک نظر کن که من از دست خودم خسته شدم
بی نگاه تو اثر نیست بر استغفارم
من اسیر غم دنیا شده ام کاری کن
تا رها گردم از این زندگی غم بارم
هر که دور از سر کوی تو شده خوار شده
نده غیر از خودت آقا به کسی افسارم
با همه پستی من دست مرا می گیری
ای فدای تو و بخشیدن تو دلدارم
سمت نوکریت را به دو عالم ندهم
فخرم این است که من نوکر این دربارم
شاعر : مجتبی قاسمی✍
...................................................
🌷یا صاحب الزمان(عج)🌷
#سینه_زنی_امام_زمان_عج
🌷آقای مطیعی🌷
می گریم هر سحر، مثل ابر بهار
بی تو مولا
می گریم هر سحر، مثل ابر بهار
بی تو مولا
🌹الغوث و الامان، یابن زهرا
سرگردان تو ام چون شهیدان هنوز
در دو دنیا
من را قابل بدان، یابن زهرا
ای رویای همه
کی می آیی طولانی شد چرا، این جدایی
🌹(یابن یس بیا، یابن طه بیا یابن خیرالنسا ، یابن زهرا بیا)🌹
هم داغ فاطمه هم غم مرتضی، در دل ماست
کربلای حسین، منزل ماست
پیچیده هر نفس
در دل قتلگاه، عطر نامت
می گیری عاقبت انتقامت
عاقبت می رسد مهدی ما
گل باران می شود قبر زهرا
🌹(یابن یس بیا، یابن طه بیا
یابن خیرالنسا ، یابن زهرا بیا)🌹
عهدی چون فاطمه
بسته اند عاشقان با ولایت
با مولا مانده اند تا شهادت
قبر بی نامشان
قطعه ای بی نشان
از مدینه است
داغ دیرینشان، زخم سینه است
با ذکر یا علی جان سپردند
با فرمان ولی جان سپردند
🌹(راه ما تا ابد راه پیر خمین
با فرمان ولی با ذکر یاحسین)🌹
🌹هدیه به خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها(صلوات)🌹
#امام_زمان (عج)
صدای پای کسی از بهشت می آید
خدای عاطفه و سرنوشت می آید
و عطر یاس حسینی سرشت می آید
کسی که ناحیه ها را نوشت می آید
به صورتش جلوات پیمبری دارد
میان حنجره اش صوت حیدری دارد
شب تولدش آغاز عاشقی می شد
ترانه ساز، گل سرخ رازقی می شد
نوید آمدنش صبح صادقی می شد
بخوانمش چه؟، که قرآن ناطقی می شد
به روی دوش پدر هم سخن وری می کرد
به گاهواره اش از خلق، دلبری می کرد
رسید و از دل بابا گرفت غم ها را
رسید و چشم ترش آفرید دریا را
رسید و رنگ خدا داد اهل دنیا را
رسید تا که کند زنده یاد زهرا را
رسید و از قدمش باغ ها شکوفا شد
رسید و سبزترین سبزپوش زهرا شد
ستاره های بهشتی به پاش می ریزد
سبد سبد گل یاس از نگاش می ریزد
نگاه فاطمه از خنده هاش می ریزد
فرشته بال و پرش را، به راش می ریزد
رسید و با قدمِ خود بهار را آورد
به دست کوچک خود ذوالفقار را آورد
ملائکه همه جمعند دور بالینش
دل از عشیره برد خنده های شیرینش
به غیر راه خدا نیست شیوه ی دینش
مرام حضرت زهراست رسم آیینش
سبد سبد گل نرگس نثار پاهایش
چه ناز خواب شده در کنار بابایش
کمال مرتضوی می چکد ز رخسارش
تمام خلق زمین و زمان گرفتاری
و انبیا همه شاگرد درسِ رفتارش
هزار میثم تمار، بر سر دارش
دمیده از نفسش آهِ صورِ اسرافیل
و بالش سرش از بالهای جبرائيل
به دست حیدری اش زهره و زهل دارد
چه قدر بر لب شیرین خود عسل دارد
صفات بارزی از رب بی بدل دارد
که جبرئیل به وصفش دو صد غزل دارد
گشود لب به سخن لا اله الا الله
محمد است رسول و علی ولی الله
عجب نگاه ملیحی به چهره اش دارد
عسل نه، از لب او عطر یاس می بارد
به باغ فاطمه بذر بهشت می کارد
اگر که پرده ز رخسار خویش بردارد
نهیبِ آتش دوزخ که سرد می گردد
نفس به سینه گرفتار درد می گردد
اگرچه خُلقِ نکویش به مصطفی رفته
فصاحت و جبروتش به مرتضی رفته
به صبر و حلم و بلاغت به مجتبی رفته
خلاصه رفته به زهرا که تا خدا رفته
کرشمه های نگاهش دل از پدر برده
و مُهرِ سوره ی کوثر به بازویش خورده
خدا صدای علی را به حنجرش بخشید
گناه حیدریون را به خاطرش بخشید
طواف کرببلا را به نوکرش بخشید
بهشت و هرچه در آن را به مادرش بخشید
صفات بارز او را فقط خدا داند
و قدرِ لعل لبش را فقط دعا داند
مقابل سخنانش سخنوران هیچند
به دلبریِ رخش خیل دلبران هیچند
به علم و حلم و وقارش پیمبران هیچند
به اوجِ بندگی اش هم فرشتگان هیچند
که او تمامِ وجودش خدای لم یزل است
اساس و پایه ی دینش، اساس و راه علی است
خدا شفاعت ما را به دست او داده
گناهِ خلقِ بشر را که شستشو داده
به ما به خاطر او قدری آبرو داده
و تشنه ایم و خدا دست او سبو داده
چه می شود که فقط در کنار من باشد
گدای او شوم و او نگار من باشد
کمی به داغ فراقش دچار کن ما را
شبی کنار خودش همجوار کن ما را
به بی قراریِ او بی قرار کن ما را
به تیر معرفت او شکار کن ما را
بگیر پرده ز رویش که مبتلا بشوم
قضا شدم به حضورش اگر، ادا بشوم
چه خوب بود نگاهش کمی به ما برسد
به ما به خاطر زهرا کمی عطا برسد
بیاید و قدمِ ما به کربلا برسد
بیاید و به حساب دو بی حیا برسد
بیاید و به دعایم کمی اثر بدهد
به این کبوتر بی بال، بال و پر بدهد
رسول و هادی و مشگل گشای عالم اوست
فرشته ای به لباس شریف آدم اوست
به سيدالشهدا، بانیِ مُحَرم اوست
کتاب مقتل علامه ی مُقَرَّم اوست
قسم به فاطمه امروز سینه بی تاب است
امامِ عصر پیِ کاروان ارباب است
#رضا_باقریان
____________________
@navaye_asheghaan
#امام_حسین علیه السلام
#رباعی_و_دوبیتی
😭 شب جمعه شب زیارتی ارباب التماس دعا
«این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت»
هرکجا نام حسین است «همانجاست بهشت»
بیرق و پیروهن مشکی و یک عکس حرم
در مکانی چو شود جور مهیاست بهشت
🔸شاعر:
#سیدحسین_میرعمادی
____________________
#امام_حسین علیه السلام
#روضه
😭🔹شب جمعه، شب زیارتی ارباب
(ان شاءالله ذاکرین بزرگوار حق شعر ادا شود)
هر نی فغانِ نایِ تو را در می آورد
آوایِ ربنایِ تو را در می آورد
با اینکه زنده ای! چه حریصانه نیزه دار
دارد لباسهای تو را در می آورد
پا بر زمین نکش، که کماندار سنگدل
می خندد و ادای تو را در می آورد
دارد نگاه ماتِ من از متن تیغ ها
تفسیر بوریایِ تو را در می آورد
در حیرتم که سنگ به من می خورد، ولی
بالای نی، صدایِ تو را در می آورد
زخم لبت هم اشک مرا در می آورد
هم گریه ی خدایِ تو را در می آورد
وقت نماز، افسری از خورجین خویش
عمامه و عبایِ تو را در می آورد
🔸شاعر:
#وحید_قاسمی
___________________
@navaye_asheghaan
431.5K
◾نوحۂ مراسم ختم مادر◾
مرو مادر مرو مادر
چه خاکی من کنم برسر
مرو ای گرمیِ کاشانۂ من
تو بوده ای چراغِ خانۂ من
زِ بعدِ تو اسیرِ درد و داغم
گُلی بودی که تو رفتی زِباغم
مرو مادر مرو مادر
چه خاکی من کنم برسر
تو بودی تک ستارهِ آسمونم
برایت روضۂ مادر بخونم
ندارم من بدون تو بهایی
به دردِ این دلم بودی دوایی
مرو مادر مرو مادر
چه خاکی من کنم برسر
همه آمال من رفته چو برباد
عجب داغی فلک بر قلبِ من داد
غم مادر برایم بس گران است
غمت سنگین ترین دردِجهان است
مرو مادر مرو مادر
چه خاکی من کنم برسر
شبِ جمعه بیایم بر مزارت
بیا یک بارِ دیگر بر دیارت
بریزم اشک حسرت برسرِ سنگ
فلک بختِ سیاهم را زده رنگ
مرو مادر مرو مادر
چه خاکی من کنم برسر
بهار ما چرا یک دم خزان شد
گُلِ گلخانه ام در گِل نهان شد
نویسَد(هستی)از آن گُل پرپر
بخوانَد(پرویزی)از داغ مادر
👈🏻اجرای سبک: استاد پرویزی🎙️
👈🏻سراینده شعر: علیمحمدی
311.4K
◾نوحۂ مراسم ختم مادر◾
دست غم زنم بر سر
از بهرِ تو ای مادر(2)
رفتی و شدم واله و شیدا
گردیده شدم اسیر غمها
بی تو چه کنم از غم عُظما
رفتی به کجا ای گُل پرپر
دست غم زنم بر سر
از بهر تو ای مادر(2)
بی مادری و دلِ شکسته
بنگر به منو به حال خسته
بین کانونِ بر غمت نشسته
سرگشته شدیم ما همه یکسر
دست غم زنم بر سر
از بهر تو ای مادر(2)
ای مادر خوب و نازنینم
تا کی رخِ ماهتو نبینم
غمگین ترین یتیمۂ روی زمینم
ای از گُلِ گلدونه تو بهتر
دست غم زنم بر سر
از بهر تو ای مادر(2)
بر راه تو من دیده بدوزم
از داغ تو من دیگه بسوزم
گریه شده کارِ شب و روزم
کاشکی تو بیای یه بارِ دیگر
دست غم زنم بر سر
از بهر تو ای مادر(2)
بهرِ تو شدم غرقِ مصیبت
در سوگ تو میکشم چو محنت
(هستی)تو بگو از این مشقّت
(پرویزی)بخوان زِ داغِ مادر
دست غم زنم بر سر
از بهر تو ای مادر(2)
#در فراق صاحب الزمان (عج)
#دیماه۱۴۰۱
پروانه صفت با غم تو سوخته ام من
چشمان دلم را به رَهَت دوخته ام من
لطفی کن و من را زِ فِراقت نده آزار
جانا تو بیا دست از این فاصله بردار
ای عشق ببین بی سر و سامان تو باشم
چندی است که دیوانه و حیران تو باشم
من سائلم و دست به دامان تو هستم
بیمار توام ، چشم به درمان تو هستم
دیدی که سر راه تو بر خاک فِتادم
بر گِرد رَهَت صورت خود را بنهادم
جز خال لب صورت تو در نظرم نیست
یعنی که به جز ذکر تو وِرد سحرم نیست
مجنونم و هر لحظه گرفتار تو گشتم
خون از مُژه می بارم و من زار تو گشتم
مَپسند که از کوی تو آواره شوم من
در راه رسیدن به تو بیچاره شوم من
گر رُخ بِنمایی همه جا یار تو گردم
من مشتریِ یوسفِ بازارِ تو گردم
ای یوسف گُم گشته ی زهرا مددی کن
حالا که به راه تو نشستم نظری کن
#کربلایی_مرتضی_شاهمندی
"تا که بودیم نبودیم کسی،
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند،
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا رفت به عزت ببرندش سر دست
آه میترسم شبی رسوا شوم،
بدتر از رسواییم تنها شوم
آه از آن تیر و از آن روی و کمند،
پیش رویم خنده، پشتم پوزخند