#ملاقات مشهدی حسن یزدی با امام زمان(علیه السلام)
در جنوب شرقی مشهد مقدس کوهی است؛
به نام "کوه خلج"
که از قدیم الایام دوستان حضرت و عشاق آن امام همام بدان جا می رفته و مشغول توسل به آن جناب و دعا برای حضرتش می شدند.
از جمله👈 مرحوم مشهدی حسن یزدی که از صلحا و منتظرین وجود مقدس حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) بوده؛ بدان کوه می رفته و مشغول توسل به آن جناب می شده و اکثر متدینین مشهد مرحوم مشهدی حسن یزدی را به خاطر دارند که چگونه در انتظار و فراق امام زمانش می سوخت.😔
👈تقریبا در سنهء 1350 شمسی یک روز صبح زود به کوه خلج رفتم و در آنجا مشغول زیارت خواندن و توسل به امام زمان(ارواحنا فداه) شدم.
حال خوبی داشتم
و دائما با حضرتش مناجات می کردم و می گفتم: ای کاش ظهور می کردید و من ظهور شما را درک می کردم...
آن روز؛ روز تعطیلی بود بعد از توسل از کوه خلج به منزل رفتم و قدری استراحت کردم.
در عالم رویا(بین خواب و بیداری) دیدم در همان مکان؛ روی کوه خلج هستم و آقایم و مولایم صاحب الزمان(روحی له الفداء) هم هستند.😍
آقا در حالی که دست هایشان را بر پشت گذاشته بودند به طرف شهر مشهد نگاه می کردند.
#گفتم: آقا تشریف بیارید داخل شهر (منظورم👈 ظهور آن حضرت بود.)
#فرمودند: من در این شهر غریبم!😔
#گفتم: آقا اگر کاری دارید بفرمایید تا برایتان انجام دهم.
#فرمودند: ما کارمندان زیادی داریم ولی آنها حق ما را می خورند و اکثرا یک قدم برای من بر نمی دارند و به یاد من نیستند.😱😭😔😔
در این هنگام از خواب بیدار شدم و در فراغ آن حضرت و برای غربت آن حضرت بسیار اشک ریختم.
(کتاب عنایات حضرت ولی عصر علیه السلام ص435)
#وااااااای_بر_ما_پسر_فاطمه_را_گم_کردیم...😞
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
@sofreyedeleseyed
نوای دل🎵
#ملاقات مشهدی حسن یزدی با امام زمان(علیه السلام) در جنوب شرقی مشهد مقدس کوهی است؛ به نام "کوه خلج"
من در این شهر غریبم...😢
وااااااای بر ما؛
پسر فاطمه را گم کردیم...
@sofreyedeleseyed
نوای دل🎵
افسوس... این جمعه هم گذشت و خبر از یار نیامد...😔 @sofreyedeleseyed
گاھـے به این جمله ڪه میگن
امید امام زمان{عج}ما جووناییم✨
فڪر میکنم . . . .
از خـــودمـ . . . .
گریـم میگیرھ . . . .
😔
@sofreyedeleseyed
نوای دل🎵
شرمنده که من وصله ناجورم💔😔 @sofreyedeleseyed
بدم اما گرفتار تو هستم...
@sofreyedeleseyed
#خاطره تبلیغی 1
#آره_ئمزاحم_مایی
ماه مبارک رمضان رفته بودم اطراف شهر ...... برا تبلیغ،
معمولا هر شبی خونه یکی از اهالی روستا دعوت میکردن برا افطار،
یه شبش وقتی رفتم مسجد؛ نماز مغرب و عشاء رو خوندم ،
بعدش
یه جوون حدودا 25ساله اومد پیشم،
گفت: حاج آقا بفرمائید بریم خونه
گفتم: امشب مزاحم شما هستم؟😊
گفت: بله مزاحم ما هستی😐😄
#واقعیت
@sofreyedeleseyed
791K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به آدمهایی که قضاوتت میکنن اهمیت نده.
زندگی؛ قشنگی های خودشو داره، بدون نگاه بقیه 👌😌
@sofreyedeleseyed
✍ روزگاری در زدن هم اصولی داشت ، کوبه زنانه داشتیم و مردانه...
✍ و وقتی در زده میشد صاحب خانه میدانست آنکه پشت در است زن است یا مرد و بر آن مبنا به استقبال او میرفت،
زندگی ها در عین سادگی؛ در و پیکر و اصول داشت...
✍ مردها کفشهای پاشنه تخم مرغی میپوشیدند تا از صدای آن از فاصله دور در کوچه پس کوچه های تو در تو خانمها بفهمند نامحرمی در حال عبور است...
✍ منزلها بیرونی و اندرونی داشت و از ورود مهمان تا خروجش طوری منزل ساخته شده بود که متعلقات به تکلف نیفتند...
✍ آن روزگاران امنیت ناموسی چندین برابر این زمان بود،
نه سیستم امنیتی در منازل بود و نه شبکه های مجازی برای پاییدن همدیگر...
✍ اطمینان و شرافت و وفاداری و نگه داشتن زندگی با چنگ و دندان و آبروداری زوجین اصل زندگی بود...
✍ من هرگز بخاطر ندارم کسی مهریه ای اجرا بگذارد و دادسراها این همه پرونده طلاق و درخواست طلاق و فرزندان طلاق...
✍ نه ال سی دی بود نه اسپیلت و لباسشویی،
صابون مراغه ای بود و دستان یخ زده مادر در زمستان که با گریسیلین ترکهایش را مداوا میکرد...
✍ و پدری که سر شب دم غروب خونه بود و خیز برمیداشت زیر کرسی و مادر کاسه اناردون کرده روی کرسی میگذاشت و نصف بدنمان زیر کرسی و سر و کله کز کرده در بیرون آن،با لباسهای ضخیم...
✍ پاییزی پر باران و زمستانی پر از برف داشتیم
یادش بخیر همه چکمه داشتیم و تا لبه چکمه برف می آمد،هم زمین برکت داشت هم آسمان...
✍ سفره مان برنج بخودش کم میدید،اما صفا و سادگی داشت...
و پنج ریالی پدر در صبحگاه مدرسه میشد نصف نان بربری با پنیر...
✍ آن روزها پشت این دربهای کوبه دار با هم حرف میزدند خیلی گرم و صمیمی...
✍ تابستان ها چقدر روی تخت های چوبی ستاره شمردیم و لذت آسمان بی غبار را بردیم...
چه حرمتی داشت پدر و مادر...
✍ و پولها و مالها چه برکتی...
چقدر دور هم حرف برای گفتن داشتیم،
✍ و چقدر از خدا میترسیدیم...
کله صبح قمری ها(یاکریم ها) میخواندند ،
✍ با دوچرخه درخونه ها نون تازه و عدسی و شیر می آوردند محال بود کسی یازده صبح بیدار شود...
✍ زود میخوابیدند و سحر بیدار میشدند و بهترین رزقها را دریافت میکردند،
زمستون برف وشیره میخوردیم و خیلی چیزی برای خوردن پیدا نمیشد و بهترین غذا را جمعه ها میخوردیم،
آنروزها مردم چقدر به یکدیگر رحم میکردند و مهربان بودند و گره گشا و اعصابها حرام ترافیک و ... نمیشد...
✍ نفهمیدم چی شد ولی برف و کرسی و ستاره ها و کاسه بی تکلف انار و درب کوبه دار و دورهمی ها همه یکباره جمع شد...
✍ حالا ما مانده ایم و دنیای بی خیر و برکت و دربهای ضدسرقت و آدمهایی که سخت فخر میفروشند و متکبرند گویی هرگز نمیمیرند و چنان دنیا دارند که گویی برای آن آفریده شده اند...
⬅ ️چقدر نعمتها از کف رفت و ما خواب خوابیم
@sofreyedeleseyed
حضرت علیاکبر (علیه السلام)
👈ناز"
جوانی را با
👈نیاز"
به پروردگار همراه کرد...
👌زندگی اینجورش خوبه
و آدمو عزیز میکنه؛ پیش خدا و خلق خدا😊
ولادت با سعادت پسر امام حسین (علیهما السلام) و روز جوان مبارک باشه🌸
@sofreyedeleseyed
🌸محبت حضرت دوست به بندگان😍
🌸آی قربونت برم خدا🌸
👌👈 بنده نوازی خدا: در ارشاد القلوب است که
خداوند به حضرت موسی (ع)
می فرماید:
عبدی! أنا و حقی لک محب،فبحقی علیک کن لی محبأ
خداوند می فرماید:
بنده من؛ به حقی که تو بر گردن من داری من تو را دوست می دارم،
پس به حقی که من بر تو دارم تو نيز مرا دوست بدار...
🌸قربونت برم خدا
چقد غریبی رو زمین😔
@sofreyedeleseyed