هدایت شده از محمد نگینی پور | خبرنگار
⭕️ محسن رضایی:
سربازان آمریکایی میخواهند برای اسرائیل بمیرند؟ منتظریم. =)))
وَنِعْمَالْرَفیٰق
میخوندن که: چه بگویم؟ نگفته هم پیداست غم این دل ، مگر یکی و دوتاست؟ همون...
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه خون های مبارکی و چه جان های عزیزی؛.
- @neshaniema ;
وَنِعْمَالْرَفیٰق
چه خون های مبارکی و چه جان های عزیزی؛. - @neshaniema ;
چه شریف مردمانین،ملت ایران
که جان فداهاشون امثالِ سپهبد موسویان.
هدایت شده از کار خودشونه !
ویتکاف : سلام اومدیم مذااا...
عراقچی :
همهچی #کار_خودشونه 👇
https://eitaa.com/joinchat/2142372149Cbde669ef32
477.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
پ.ن: غمی که ملتها را مبعوث میکند؛...
- @neshaniema ;
چشم انتظاریم.
باشد که اینبار دیگر نگاهمان به در نماند...؛
- @neshaniema ;
هدایت شده از پاسدارشهیدمصطفیغریب شیرنگی
در کودکی فیلمهای پرنسسی زیادی دیده بودم، اما پرنسس بودن من با آن فیلمها خیلی فرق داشت. من مرید مردی شده بودم که دم از عشق علی و اولادش میزد. من پرنسس خانهای بودم که به ظاهر خیلی ساده بود، اما در باطن، فرشتگان به خاطر وجود مردی چون تو در آن رفتوآمد میکردند. من پرنسس کاخ خوبیهایت بودم. جهان به حال من غبطه میخورد، اما حالا من ماندهام و غربت...
چند روزی است که از تحویل سال گذشته؛ نه مقلبالقلوبی، نه محولالحول والاحوالی و نه احسنالحالی پیدا میکنی که دستکم ضمادی شود بر زخم قلبم و زخمهای تمام وجودم. جز نمکهایی که هر از گاهی روزگار — علاوه بر داغ نبودنت — بر زخمهای تنم میپاشد، چیز دیگری پیدا نمیکنی.
به دستان خانم دکتر فکر میکنم که شانههایم را تکان میداد و میگفت: «بلند شو دختر، مصطفی الان کنارته...»
به برادرم فکر میکنم که مرا در آغوش کشیده بود و با ذرهذره آب شدن من، قلبش تکهتکه میشد. به مادرم فکر میکنم که در دلش مصطفی را هزاران بار صدا میزد و میگفت: «من برایتان آرزوها داشتم...»
به تو فکر میکنم؛ به اینکه تقویم، تمام روزهای خوبمان را به رخم کشید: سالگرد عروسیمان، تولدم، سالگرد عقدمان و حالا تولدت... اهل تولدبازی نبودی، اما من چون خدا تو را به جهانم هدیه داده بود، در آن روز خوشحالترین بودم. تمام تاریخهای مهم زندگیمان گذشت و تو نیامدی...
روانشناسان میگویند «اولینها» بعد از جدایی خیلی تلخ است، اما من میگویم دومیها و سومیها تلخترند. در اولینها هنوز توانی مانده برای گریه کردن، ضجه زدن و شکایت از روزگار؛ اما از دومی به بعد، غصهها در استخوانهای گلویت حبس میشوند. آنوقت در لحظهی مرگ، لحظهی اولین دیدار، یا لحظهای که تمام آن روزها مرور میشوند، تمام استخوانهایت از شدت فشار خرد میشوند. امیدوارم صدای خرد شدنم را بشنوی و بیایی و مرهم شوی...
از اولینها گذشتم، اما حسرتها تا ابد رهایم نخواهند کرد.
پ ن : خانم دکتر از دوستانم هستند.
@shahid_mostafa_gharib