eitaa logo
💠 نیمکت 💠
2.8هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
2.2هزار ویدیو
35 فایل
نیمکتی ها 🏅💥 اینجا متفاوت ترین #پاتوق_فرهنگی واسه تو نوجوونِ 💪😉 واسه تویی که میخوای آینده کشورتو بسازی✌️ #باهم😎 #برای_هم🌱 #کنار‌هم🤝 #هواتونو‌داریم 🙌 ارتباط با ما 👇 @admin_nimkatt
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 نیمکت 💠
♨️وقتی مشكلات و سختی های دنيا را مشاهده می کنیم میفهمیم که اين دنيا برای لذت و لذت طلبی نيست.🙁 ⭕️آ
⬅️ در دسته بندی براساس ظرفیت و... انسان ها را به چهار گروه تقسیم کردیم که گروه چهارم همان کسانی بودند که بخاطر ظرفیت بالایشان خداوند آن ها را مورد رحمت و عنایت خود قرار می دهد.😍 چه کنیم ظرفیتمان افزایش یابد؟🤔 💠 برای رسیدن به ظرفیت بالا، اول باید ایمان و باور خود را تقویت کنیم.😌 ↩️ برای افزایش ظرفیت باید: 1-دیدگاه خود را نسبت به جهان تصحیح کنیم: بدانیم که لذت بردن اشکالی ندارد اما هدف اصلی دنیا لذت طلبی نیست بلکه رشد کردن است.☺️ 💠 توصیه دین لذت همراه با توجه به خدا است.😁 حتی کسی که نتواند بخشی از زندگی خود را صرف خوشی هایی که بعد از خود دل مردگی به همراه ندارد کند نزد خدا بازخواست می شود.😥 💠 طبق روایت مومنی که بخاطر خوشنودی خدا از لذت های حرام بگذرد، خداوند چشیدن طعم لذت های حلال را نصیبش می کند.😍 😌 @nimkatt_ir 🇮🇷✨
ای نور چشم آنکه پناه آوَرَد به تو😍 حل کن به دست لطف خودت مشکل مرا... 😔❤️ 💫 @nimkatt_ir 🇮🇷✨
📚📙📖📓✏️ ✅دانش آموزی؟!🤓 ✅کلی دغدغه واعتراض داری؟!😩 ✅صدات به جایی نمیرسه؟!🤐 📍همراه ما باش😉 ✨خبرهای خوبی تو راهه... نیمکت لایو را در اینستاگرام دنبال کنید. 🔺 @nimkatt_live ... @nimkatt_ir🇮🇷✨ ‌ ‌
💠 نیمکت 💠
#سرزمین_زیبای_من #سید_طاها_ایمانی #پارت_نهم بعد از اینکه منشی رفت، رو به رئیس دانشگاه کردم و گفتم
سر و کله چند ماشین پلیس پیدا شد...🚓 آنها در ماشین را باز کردند و با سرعت به طرفم آمدند. تا به خودم بیایم، یکی شان با سرعت یقه ام را گرفت و با شدت روی زمین به دنبال خودش کشید. دومی از کنار به سمتم حمله کرد و دستش را دور گردنم حلقه کرد. نمیتواستم به راحتی نفس بکشم. خواستم دستم را بالا بیاورم و گردنم را آزاد کنم که نفر بعدی دستم را گرفت و خلاف جهت تاباند و هر سه همزمان با هم مرا به کف پیاده رو کوبیدند.😵 همه چیز در زمان کوتاهی اتفاق افتاد. از شدت درد نفسم بند امده بود.🤕 گردنم به شدت تحت فشار بود و دستم هم از شدت درد میسوخت و آتش گرفته بود. دیگر هیچ چیز را متوجه نمیشدم درد دستم شدیدتر از این بود که به مغزم اجازه دهد به چیز دیگری فکر کنم.😰 یکی از آنها زانوانش را پشت گردنم گذاشت و تمام وزنش را انداخت روی آن... هنوز به خودم نیامده بودم که درد زجرآور دیگری تمام وجودم را پر کرد. آنها به همان دست درب و داغون شده من در همان حالت دستبند زدند و بلندم کردند. از شدت درد و ضربه ای که به سرم خورده بود دیگر هیچی نمیفهمیدم...🤯 تصاویر و حرکات دیگران تاریک و روشن میشد. صداها مبهم و گنگ بود و به سمت خاموشی میرفت.🤭 آنها مرا به داخل ماشین پرت کردند و این آخرین تصویری بود که به یاد دارم... بعد از آن از شدت درد از حال رفتم...😶 چشم که باز کردم با همان شرایط توی بازداشتگاه بودم. حتی دستبندم را هم از دستهایم باز نکرده بودند. خون ابرو و پیشانی ام، روی پلک و چشمهایم را گرفته بود. قدرتی برای حرکت کردن نداشتم. دستم از شدت درد میسوخت و تیر میکشید. حتی نمیتوانستم انگشت های دستم را تکان بدهم. به زحمت آنها را حس میکردم. با هر تکان دستم، تا مغز استخوانم تیر میکشید و از شدت درد مغزم از کار می افتاد...😓 زجرآور ترین و دردناک ترین لحظات زندگی ام را تجربه میکردم. هیچ فریاد رسی نبود. هیچ کسی نبود که به داد من برسد یا حتی دست من را باز کند...😣 یه لحظه آرزو کردم که ای کاش درجا بمیرم و لحظه ای بعد، با خود میگفتم: نه کوین! تو باید زنده بمونی! تو یک جنگجو و مبارزی! نباید تسلیم بشی! هدفت رو فراموش نکن کوین! قوی باش...😔💪🏾 دوروز توی همان شرایط اسفبار بودم تا بلاخره آنها آمبولانس را خبر کردند... 🤕با خشونت تمام مرا از بازداشتگاه بیرون آوردند و سوار آمبولانس کردند. سرم تنها یک شکستگی ساده بود اما دستم...😥 اوضاع دستم آنجور که از گفته دکتر برمی آمد اصلا خوب نبود... آسیبش خیلی شدید بودو باید عمل میشد اما با کدام پول؟ با کدام بیمه؟😞 به همین دلیل دستم تنها در حد رسیدگی های اولیه باقی موند. از صحنه کتک خوردن من و شکستن پلاکاردهایم، عکس گرفته بودند. این فیلم ها و عکس ها به دست خبرگزاری های محلی رسید و من به سوژه داغ رسانه ای تبدیل شدم. از بیمارستان که مرخص شدم، جنبش ها و حرکت ها تازه در حال شکل گیری بود. بومی هایی که به اعتراض به شرایط موجود، این اتفاق و اتفاقات مشابه، به خیابان آمده بودند و گروهی از دانشجویان که برای اعتراض به وضع اسفبار و غیر انسانی ما با آنها همراه شده بودند... دیدن این صحنه ها به من امید و انرژِی می داد. برای مقاومت... برای مبارزه... برای حرکت...😌💪🏾 @nimkatt_ir 🇮🇷✨
💠 نیمکت 💠
⬅️ در دسته بندی براساس ظرفیت و... انسان ها را به چهار گروه تقسیم کردیم که گروه چهارم همان کسانی بودن
2- نگاهمان نسبت به خود را تصحیح کنیم: ↩️ سه نوع ديدگاه نسبت به خود وجود دارد: 1⃣ انسان فقط یک جسم است که به زودی تمام می شود.(مستند اخراج توصیه می شود).🙄 طبق اعتقاد یهود، بجز قوم یهود هیچکس انسان نیست بلکه دیگران حیواناتی هستند در جسم انسان که برای خدمت به یهود آفریده شده اند.😕 در مستند اخراج، شاهد پروفسور ها، دانشمندان و اساتید بزرگ دنیا هستیم که بخاطر رد نظریه داروین از نظر علمی و... از حقوق خود منع شده، از جایگاه خود برکنار و اخراج گردیده اند.😳  علاوه برآن قانونی وجود دارد که می گوید؛ شرط عضویت در هيئت های علمی قبول این نظریه است.😕 طبق این نظریه انسان ميمونی تكامل يافته است.🙄 درصورتیکه خداوند در قرآن میفرماید انسان شروع یک خلقت جدید بود. نه در ادامه خلقت چیزی... 2⃣ انسان جسمی است كه روح هم دارد، یعنی اولویت با جسم و تن است. 3⃣ انسان روحی است كه در این مرحله از زندگی داخل یک جسم مادی قرار گرفته است. این دیدگاه با اسلام تطابق دارد و اسلام آن را تایید می کند.✅ 😌 @nimkatt_ir 🇮🇷✨
28.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️برا هممون پیش اومده🙄 یه وقتایی میخوایم تو گوگل دنبال یه عکس یا مطلبی بگردیم، ولی انقدرررر گوگل عکس کوچولو و بی‌کیفیت و نامربوط میاره که اصلا نا امید میکنه آدمو🤦‍♀ تو این فیلم یاد میگیریم چطوری عکسا با ابعاد و کیفیت مدنظر خودمون پیدا کنیم😌😁 @nimkatt_ir 🇮🇷✨
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
-خدایا... دست من که بهت نمیرسه🙁 تو صدامو چطوری میشنوی؟ 😢 ما که خیلی دوریم از هم... 💔 +من نزدیکم. فقط کافیه صدام کنی😌 🌊 @nimkatt_ir 🇮🇷✨
⭕️ ! زمان قطعی برگزاری طبق اطلاعیه امروز سازمان سنجش اعلام شد. ♨️طبق این اطلاعیه کنکور سراسری در تاریخ 30 و 31 مردادماه برگزار خواهد شد. 📍با آرزوی موفقیت برای کنکوریای نیمکتی😍✌️ @nimkatt_ir 🇮🇷✨ ‌
اگه به بقیه امید بستم امیدم نا امید شد... 🙁😢 پنجره قلبم فقط به سمت خودت بازه😌 💫 @nimkatt_ir 🇮🇷✨
💠 نیمکت 💠
#سرزمین_زیبای_من #سید_طاها_ایمانی #پارت_دهم سر و کله چند ماشین پلیس پیدا شد...🚓 آنها در ماشین را ب
پدرم گریه میکرد. او میخواست مرا با خود به خانه ببرد. ولی این آخرین چیزی بود که من درآن لحظه میخواستم.😔 به همین دلیل با آن وضع دستم، درحالی که به شدت درد داشتم به آنها ملحق شدم.😍 بلاخره موفق شدیم و دانشگاه مجبور به پذیرش من شد.🤩 نبرد، استقامت و حرکت ما به پیروزی ختم شد.😌 برای من لحظات فوق العاده ای بود. طعم شیرین پیروزی...😍 هر چند چشمان پر از درد و غم پدر و مادرم معنای دیگری داشت.😞 شهریه دانشگاه زیاد بود و از طرفی من بودم و یک دست علیل...😔 دستم درد زیادی داشت. به مرور حس میکردم دارد خشک میشود و قدرت حرکتش را از دست میدهد.😥 اما چه کار میتوانستم بکنم؟؟😣 حقیقت این بود. من دستم را در سن 19 سالگی از دست داده بودم.🤦🏾‍♂ یه عده از همسایه ها و مردم منطقه بومی نشین ما در هزینه دانشگاه به من کمک میکردند.🙃 هر بار به من نگاه میکردند میتوانستم برق نگاهشان را ببینم. اما خودم هم برای مخارج باید کار میکردم. به سختی توانستم با آن وضع کاری بجز کارگری و کار در مزرعه پیداکنم. آن هم با حقوق پایین تر.🙁 کار دیگری برای یک بومی نبود. آن هم باوضعی که من داشتم.😞 کار میکردم ودرس میخواندم. اساتید به شدت به من سخت میگرفتند. کوچک ترین اشتباهی که از من سر میزد، به بدترین شکل ممکن جواب میگرفت.☹️ آنها اجازه استفاده از کتابخانه را به من نمیدادند. هرچند به مرور، سرسختی و اخلاقم یکبار دیگر بقیه را تحت تاثیر قرار داد. چند نفری بودند که یواشکی از کتابخانه کتاب میگرفتند و به من قرض میدادند.☺️ من قدرت خرید کتابها را نداشتم و چاره ای جز این کار برایم نمانده بود...😔 اما باز هم با این حال در دانشگاه جزو نفرات برتر بودم.🏅 قسم خورده بودم به هر قیمتی که شده موفق بشوم.💪🏾 و ثابت کنم یک بومی نه تنها یک انسان است و حق زندگی دارد، بلکه در هوش و توانایی هم با بقیه برابری میکند.😏 دوران تحصیل و امتحانات تمام شد و ما فارغ التحصیل شدیم.🤓 گام بعدی پیش روی من حضور در دادگاه به عنوان یک وکیل و کار آموز بود. برعکس دیگران من را به هیچ دفتری معرفی نکردند.😔 من ماندم و دوره وکلای تسخیری. وکیل هایی که به ندرت برای دفاع از موکل به خودشان زحمت میدادند و من باید کار را از آن ها یاد میگرفتم.😕 هیچ وقت، هیچ چیز برای من ساده نبود.😔 باید برای بدست آوردن ساده ترین چیزها مبارزه میکردم.😢💪🏾 چیزهایی که برای دیگران انجامش مثل آب خوردن بود، برای من رسیدن بهش مثل رویا بود...😔 توی دفتر وکالت، مرا ندید میگرفتند.😕 کارم فقط پرینت گرفتن، کپی کردن و.... شده بود.😔 اجازه دست زدن و نگاه کردن به پرونده ها را نداشتم.😥 حق دست زدن به یخچال و شیر آب را هم نداشتم.😕 چون من یک سیاه بودم و دلشان نمیخواست وسایل و خوراکی هایشان کثیف شود...😐حتی باید از دستشویی خارج ساختمان استفاده میکردم. دوره کارآموزی من اینگونه سپری میشد...☹️ @nimkatt_ir 🇮🇷✨
💠 نیمکت 💠
📚📙📖📓✏️ ✅دانش آموزی؟!🤓 ✅کلی دغدغه واعتراض داری؟!😩 ✅صدات به جایی نمیرسه؟!🤐 📍همراه ما باش😉 ✨خبرهای خو
♨️رفقای نیمکتی بشتابید👆 از اونجایی که این روزا همه دانش آموزا و خونواده هاشون نگران وضعیت تحصیلی فرزندانشون هستن😥 ✅مهمان اولین لایو نیمکت آقای دکتر صابری تولایی از مسئولین آموزش و پرورش هستن😌 ⭕️لایو روز چهارشنبه ساعت 21:30 در پیج لایو نیمکت در اینستاگرام به آدرس👇برگزار خواهد شد. @nimkatt_live @nimkatt_ir 🇮🇷✨