eitaa logo
بنیاد | جواد محمدنیا
36 دنبال‌کننده
15 عکس
17 ویدیو
4 فایل
نُمود محلی برای یادداشت‌های پراکندۀ من دربارۀ آیات الهی، سیاست و ... . در خدمتم: @J_mohammadnia راستی! حساب خرده‌یادداشت‌های من در ویراستی: https://virasty.com/javad_mohammadnia مطالب نوشته شده در ایتا و ویراستی، مشترک نیستند.
مشاهده در ایتا
دانلود
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ جناب یحیی السنوار تا لحظات آخر، تن‌به‌تن و مستقیم جنگید. از هفت اکتبر، تا به حال چنین ضربۀ روحی‌ای نخورده بودم. حتی با شهادت جناب سید حسن نصرالله عزیز. چون، سنوار، پناهِ مردم کاملاً بی‌پناه غزه بود. مردمی که دیگر جز خداوند متعال، هیچ ندارند و زندگیشان جز تلی از خاک نیست. یحیی سنوار، تنهای تنها می‌جنگید تا به شهادت رسید، مثل خود مردم غزه. چه‌دردی، چه دردی!
بنیاد | جواد محمدنیا
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ جناب یحیی السنوار تا لحظات آخر، تن‌به‌تن و مستقیم جنگ
‏به نوشته هاآرتص شهید سنوار حتی بعد از اصابت گلوله تانک تا آخرین نفس با نیروهای اسقاطیلی درگیر شده... x.com/mylordbebo/sta…‎ هاآرتص نوشته بعد از درگیری‌های شدید یه تانک و نیروهای اسقاطیلی به محل درگیری میان، سنوار به طبقه دوم ساختمون میره، و تو این لحظه تانک به سمتش شلیک می‌کنه؛ شهید سنوار بر اثر شلیک تانک شدیداً مجروح میشه و دست راستش رو از دست میده. بعد سربازا وارد ساختمون میشن اما سنوار تو همون وضعیت متوجه حضورشون میشه و به سمتشون ۲ تا نارنجک پرتاب می‌کنه و سربازا همه برمی‌گردن و عقب‌‌نشینی می‌کنن بعدش از این پهپاد برای بررسی ساختمون استفاده می‌کنن که می‌بینن یه مرد نقاب‌دار زخمی اونجاست.. شهید سنوار در حالی که جون زیادی براش نمونده بود سعی می‌کنه پهپاد رو با چوب بزنه اما بدلیل خون‌ریزی زیاد تواناییش رو نداره. تو این لحظه وقتی می‌بینن که هنوز زنده‌ست با وجود زخمی بودنش جرأت نمی‌کنن سمتش برن و مجدداً تانک به سمت محل شلیک می‌کنه و سنوار به شهادت میرسه.. تو فیلم دیگه‌ای که قابل انتشار نیست سنوار دست راستش رو با سیم بسته که خونریزی نکنه و دست چپش که باهاش چوب و نارنجک پرتاب کرده بود انگشتش قطع شده بوده... اینجوری جانانه تا آخرین نفس برای خاکت جنگیدن فقط کار یه قهرمانه💔
بسم الله الرحمن الرحیم ده غلط مشهور دربارۀ اسرائیل این ، یک تاریخ کابردی از است. یعنی نیامده تمام ریزودرشت این رژیم تازه تأسیس را تبیین کند؛ بلکه بر اساس سؤالات ذهن ما، تاریخ اسرائیل را توضیح می‌دهد. مثلاً می‌گوید که دقیقاً چرا ایجاد شد؟ آیا مسئله، هولوکاست بود یا هولوکاست صرفاً خوراک رسانه‌ای ایجاد کرد و سه دلیل اصلی دیگر وجود داشت؟ حتی آیا واقعاً فلسطینی‌ها نمی‌خواستند با مهاجران یهودی صلح کنند؟ یا اینکه صهیونیست‌ها کارهایی می‌کردند و راه صلح را به‌کلی از بین می‌بردند؟! راستی اصلا فلسطینی‌ها چقدر از زمین‌های خود را فروخته بودند؟! و اینکه ریشه‌های هفت اکتبر یا طوفان الاقصی را از نزدیک لمس کنید. و برای من آن چیزی که از همه مهم‌تر است این است که ببینید، دقیقاً تجاوز و پاکسازی نژادی چیست. اینکه، اسرائیل و متجاوز به‌هیچ قراردادی، از جانب هیچ‌کسی پایبند نیست. راستی، نویسنده، اسرائیلی است! اسرائیلی‌ای که اتفاقاً مخالف کوچاندن صهیونیست‌ها از است، با این حال، با روایت منصفانۀ تاریخ به دنبال یک راه‌حل است. به‌هرحال، وظیفۀ حداقلی ما این است که این مقدار از تاریخ اسرائیل را بدانیم و بفهمیم با چه موجودی مواجهیم؛ تا رابطۀ خودمان با آن را بهتر درک کنیم. الحمدلله
متنی بسیار مهم دربارۀ چرا ۷ اکتبر؟ آیا می‌ارزید؟ از سلمان معمار، از دست ندهید 👇👇👇
هدایت شده از سلمان معمار
تا کجا؟ یکسال پیش در چنین روزهایی بود که فلسطین طغیان کرد. امروز که این کلمات را می نویسم ساعاتی از شهادت یحیی سنوار گذشته، محمد ضیف سرنوشت نامعلومی دارد، سید حسن نصر الله ترور شده، فواد شکر، ابراهیم عقیل و بزرگانی از حزب الله شهید شده اند، اسماعیل هنیه و فرزندانش ترور شده اند. رییسی و امیر عبداللهیان جایشان را به پزشکیان و ظریف داده اند، جریان عادیسازی اسراییل از سعودی و ترکیه حتی تا تهران بی پرده شده، 42000 انسان جلوی چشم دنیا کشته شدند، چند میلیون نفر آواره شده اند، غزه با خاک یکسان شده و تصاویر زنده زنده سوختن آدمها هیچ قیامتی نمی سازد. ما به اسراییل حمله مستقیم کردیم، آن هم نه یکبار بلکه دوبار، رسما پایگاه های تل آویو را هدف قرار دادیم، گنبد آهنین و فلاخن داود را افسانه کردیم، شمال اسراییل یکسال تخلیه شده است، ارتش اسراییل در مرز لبنان زمینگیر شده، زدن پهپاد آمریکایی کار روزمره یمن شده، انصار الله به راحتی به اسراییل موشک میزند، مسیر دریایی اسراییل از سمت یمن قطع شده، حزب الله با حمله پهپادی عملا از نیروی هوایی اش رونمایی کرده، اسراییل یکسال وجب به وجب غزه را گشته اما هنوز بیش از 100 اسیر را پیدا نکرده، شهادت یحیی سنوار نه با ترور بلکه به صورت اتفاقی رخ میدهد آن هم نه زیر زمین بلکه وسط خیابان با لباس نظامی و در حال جنگ بعد از یکسال! چه کسی باور میکند همه اینها فقط در عرض 365 روز اتفاق افتاده باشد؟! چنان باورنکردنی که حتی بعضی به شهید سنوار اتهام جاسوسی زدند که "چرا" این همه هزینه ساخت؟ چرا زندگی "عادی" ما را به هم زد؟ کمی به عقب تر برگردیم. وقتی نتانیاهو به عمان رفت و کلید تطبیع (عادیسازی) زده شد. با سودان توافق کرد، و چند ماه بعد با امارات چنان برادر شد که فقط در فیلم هندی امکان داشت.حالا از مسیر دهلی و عمان و دبی فقط یک سعودی مانده بود. اما بالاخره مدعی پرچم عرب و اسلام که نمی شود یکباره به تخت خواب یهود بپرد. پس اول دخترش بحرین را هدیه کرد تا واکنش ها را بسنجد. عادیسازی سعودی آخرین میخ به تابوت فلسطین بود. حتی در تهران هم زمزمه هایی از توسعه بن سلمان و لزوم "پذیرش نظم جدید" میدادند. 7 اکتبر فقط چند روز بعد از سخنرانی نتانیاهو در سازمان ملل رخ داد که علنا اعلام کرد: ما "عادی" شده ایم و فلسطین تمام. غزه شهر از یاد رفته، غزه شهر شکنجه شده، غزه شهر معامله شده به پا خواست. زندانیان تاریکخانه بشریت همه توانشان را جمع کردند تا یک بار شورش کنند. اینجا بود که فریادی از عمق چاه غزه بلند شد که ما هنوز زنده ایم حرامزاده ها! اتفاقا آنها که 7 اکتبر را دسیسه می دانند، درست میگویند. آن طوفان تمام صحنه را غیرعادی کرد. انگار پرده نمایش افتاد. برای چه شورش کردند؟ برای عادی نشدن. برای واقعیت.یعنی اگر سهم فلسطین مرگ است و سهم اسراییل زندگی، مقداری از سهمم را به شما می بخشم و مقداری از سهم شما را گرو میگیرم. خودتان را که دیگر نمی توانید نبینید. اگر بناست در سکوت بمیرم، با فریاد جلو گلوله میروم. فکر میکنید سنوار و ضیف شب قبل از هفت اکتبر نمی دانستند تصمیم شان چه عواقبی دارد؟ می دانستند. این حدس و تحلیل نیست. بیانیه شان را بخوانید، می دانستند غزه نابود میشود، می دانستند تک تکشان آواره میشوند. می دانستند ماه ها و شاید سالها باید بجنگند. (و تا امروز نشان دادند که آماده بودند) میدانستند باید مرگ تک تک عزیزانشان را ببینند. می دانستند بیمارستان ها میسوزد، مسجد و کلیسا صاف میشوند، شلیک های فسفری و خوشه ای و اورانیومی را می دانستند، قتل عام را می دانستند، ولی تا کجا؟ سوال اصلی این قضیه «تا کجا؟» است نه "چرا؟". تا کجا میشود ادامه داد؟ سوالی که ضیف و سنوار جوابش را میدانستند، پس آخرین تصمیم را گرفتند و تمام "عادیسازی" را به باد دادند. به قیمت نابودی شان. و این راز عظمت 7 اکتبر است. 👇
هدایت شده از سلمان معمار
👆 ولی این پایان ماجرا نیست. جنگ 2023 خود کربلاست. حق خالص در برابر باطل خالص. صحنه جنگ غزه هیچ شبهه ای ندارد. هر جنایتی که تصور بکنی اینجاست. عین کربلا. هر روز یک پیشروی تازه برای شیطان. هر ساعت خون جدید برای ضحاک. ظلم خالص. بدون افزودنی،با پخش زنده، با اخرین فناوری های روز آمریکا و اروپا، پاکسازی با دقت میلیمتری. بدون جلوه های ویژه، جنات ناب. عریان عریان عریان. عین کربلا. تا کجا می توانی چشم هایت را بسته نگه داری؟ تا کجا میتوانی این صحنه را ببینی و سکوت کنی؟ تا کجا می توانی اعتراض کنی و هزینه ندهی؟ تا کجا می توانی هزینه بدهی و بایستی؟ سوال اصلی این قضیه "تا کجا؟" است. عین کربلا. امکان ندارند کسی به این معرکه کشیده نشود. معرکه یقه اش را میگیرد. یا این طرفی یا آن طرف. یا ظالمی یا مبارز. وسط بازی هم ندارد. عین کربلا. می آید دنبالت پشت میز، گوشه کافه، پای صفحه اینستاگرام، کنار رختخواب، پای تخته، در صف اتوبوس، پای گلدان، در دورترین نقطه ها، سراغ بی ربط ترین آدم ها و سریع ترین فراری ها. یقه ات را میگیرد و می پرسد: " تا کجا؟" چپ یا راست، سیاسی یا غیر سیاسی، مسلمان یا بی دین، هیچ فرقی ندارد، حتی خود اسراییل را هم مخاطب میکند: تا کجا جنایت را جلو میبری؟ تا کجا ترور میکنی؟ تا کجا خون میخوری؟ تو ای دولت آمریکا تا کجا پای اسراییل می ایستی؟ ای تمدن غربی و اروپا تا کجا پشتیبانی میکنی؟ آهای کشور اسلامی تا کجا نگاه میکنی؟ ای باکو و ترکیه و سعودی تا کجا به اسراییل کمک میکنی؟ هیچ کس از این سوال مصون نیست. ای یمنی ها تا کجا هزینه میدهید؟ ایرانیها تا کجا صبر میکنید؟ تا کجا در تله جنگ نمی افتید؟ تا کجا جنگ را باور میکنی؟ جوابها در این یکسال پیداست. بودند کسانی که فقط یک ماه بعد از 7 اکتبر در تهران گفتند: "مردم ایران از اینکه جای فلسطینی ها هزینه بدهند خسته اند". آ.خامنه ای ولی کسی بود که معنای این نبرد را همان ابتدا فهمید و گفت "شرایط کنونی منطقه به گونه‌ای است که هم برای دشمن صهیونیستی شرایط مرگ و زندگی است و هم برای جبهه حق". شاید مهمترین جمله سال اخیر که بعضی ها دوست دارند نشنوند. او و هزاران ایرانی که آماده شهادت در جمعه بعد از حمله به اسراییل جمع شدند پاسخ شان را بلند اعلام کردند. اما چیزی تمام نشده، منتظر باشید که به زودی عادیسازان یقه تان را بگیرند و به اعتراض بپرسند تا کجا هزینه بدهیم؟! درد معترضین به حماس دقیقا اینجاست که "چرا ما را در این موقعیت قرار دادی؟ چرا روزگار عادی مرا به هم زدی؟" عین کربلا. آنجا هم حسین را متهم به تفرقه کردند. اما او پرچم "تا کجا؟" را برداشت و جلوی عادیسازی شیطان ایستاد. حالا نوبت امتحان ماست. اشتباه نکنید، مساله نه صرفا آخرتی و اعتقادی بلکه عمیقا انسانی و اکنونی است. اگر عادیسازان پسا کربلا دنیایی داشتند ما نیز در فردای تماشا دنیایی خواهیم داشت. بله این جعبه پاندورایی بود که ضیف و سنوار و حماس آگاهانه بازش کردند، اما شاید تصور نمیکردند که پخش زنده قتل یک ملت، این نسل کشی عیان، این هلوکاست واقعی، کک جامعه عرب و ترک مسلمان را هم نگزد! حتی در پایتخت های غربی تظاهرات شد اما کشورهای مسلمان در کمال آرامش و اسلام رحمانی و مناسک عبادی به همکاری با قاتل ادامه دادند! جز بعضی شیعیان، عین کربلا. تا کجا اسلام مرده است؟ تا کجا انسان مرده است؟ شاید اینجا بود که یحیی سنوار، این اسطوره زمان، خالق 7 اکتبر، زاده اردوگاه، پرورده زندان، دشمن شیطان، در پیامی به مذاکره کنندگان گفت: «باید راهی را که آغاز کرده‌ایم ادامه دهیم و اگر نه، بگذار این یک کربلای دیگر بشود.» سنوار پاسخش را داد و حماسه ای حسینی ساخت. خون یحیی خطرناک است نه اندوهناک. تازه آغاز ماجراست و این سوال ما را رها نمیکند، تا کجا؟ تا آخر تاریخ، عین کربلا. @salmaneshoon
بسم الله الرحمن الرحیم بحران دانستن و آشفتگی عمل در جامعه (وظیفۀ مراکز علمی) رئیس‌جمهور و وزرایش، مدیران کل و اساساً تک‌تک کارمندان هر ارگانی، وقتی می‌خواهند تصمیم بگیرند، به‌دانسته‌هایشان مراجعه می‌کنند. این دانسته‌ها را از کجا آورده‌اند؟ یکی از دانشگاه و دیگری از حوزه؛ چون مراکز اصلی دانش‌اندوزی ما همین دو هستند؛ البته، آموزشگاه‌های خصوصی هم دارند کم‌کم شکل می‌گیرند. حالا چه می‌خواهم بگویم؟ می‌خواهم بگویم: با اینکه همۀ آن‌ها از همین دو مرکز بیرون آمده‌اند، چه اختلاف عظیمی میان دولت‌های مختلف وجود دارد! یعنی شکاف‌های نظری میان این دولت‌ها از همان دانشگاه یا حوزه شروع می‌شود. و اگر بخواهیم کامل‌تر توضیح بدهیم، گسل‌ها و اختلاف میان مردم هم، تا حدود زیادی، ناشی از اختلافات دانشگاهی-حوزوی است. خب؟ خب به جمالتان؛ اگر قرار است در هر مسئله‌ای بسیار مهم و اساسی، که حیات جامعه به آن وابسته‌است، به‌اختلاف بخوریم و حل نشود، حتی بعد از چند دهه و درنهایت مسئولین از روی ظن و گمان به یک تصمیمی برسند، درِ آن آموزشگاه را گِل بگیرند بهتر نیست؟ مراکزی که هر ساله بخش عظیمی از بودجۀ کشور را به‌خود اختصاص می‌دهند و آخرش هم هیچ و پوچ؟ مسائل اساسی باید روی هم تل‌انبار شوند؟ آخرش هم باید مردم با رأی خود و از روی جهل مسئله را حل کنند؟! یعنی نظر من این است که در این آموزشگاه‌ها، که کارایی ندارند بسته شود؟ بله! به‌نظرم اگر قرار است با همین فرمان بروند و فقط به‌عنوان مخدر جامعه عمل کنند، بهتر است بسته شوند تا ببینیم چه روش دیگری را باید به‌کار بگیریم! حالا شما فکر می‌کنید شوخی می‌کنم ولی اگر همین سؤال «که اگر دانشگاه نبود باید چه کرد؟» را به دانشگاه دهید، یک معضل، مشکل و مسئلۀ حل نشده به مسائلمان اضافه می‌شود. مسائل همین روزهایمان را نگاه کنید! تکلیفمان هنوز با رژیم صیونیستی (و نه صهیونیستی، به تعبیر کورش علیانی) یک‌سره نشده؛ یکی می‌گوید آقا چرا ما باید مشکلات تمام مردم جهان را حل کنیم؟ مردم در فشارند! آن یکی دو میلیون را ول کنید تا ۹۰ میلیون آدم در ایران زندگی کنند. دیگری می‌گوید مردک! اگر ول کنیم که خیلی خیلی زودتر، یک موجود متجاوز و بی‌خط قرمز، سراغ ما می‌آید. یا در مسئلۀ اقتصادی که عده‌ای طرفدار نولیبرالیسم هستند و می‌گویند اگر اقتصاد قوی می‌خواهید باید با جدیت تن به خصوصی سازی دهید، تا مثل آمریکا و چین و هند شوید و دیگری می‌گوید خصوصی سازی را که برای سر قبر فون‌هایِک نمی‌خواهم، می‌خواهم مردمم مرفه‌تر بشوند، نه اینکه در جامعۀ من شکاف طبقاتی روزبه‌روز بیشتر شود. حالا، آخر دانشگاه و حوزه را کنار بگذاریم؟ باز هم می‌گویم، اگر می‌خواهند مسیرشان را تغییر ندهند، بله. باید کنارشان گذاشت؛ اما، اما به نظرم راه دیگری هم وجود دارد و آن هم اینکه، از جواب‌های مبهم دست بردارند! مسئله‌ای که جلوی شما می‌گذارند، به‌جای اینکه سعی کنید، در شش ماه جواب آبکی بدهید تا درنهایت رزومۀ قوی‌تری پیدا کنید و استاد تمام شوید، وقت بگذارید و بیندیشید، حتی ده سال، خسته نشوید، گفتگو کنید، اشکالاتتان را بگیرند تا از یک فرضیه، رفته‌رفته به یک حقیقت علمی تبدیل شود. چرا می‌گویم به‌مدت ده‌سال، اگر یک، دو یا ده‌ها استاد وقت بگذارند می‌ارزد؟ به‌این‌دلیل که ۴ یا ۵ دهه است که این مسائلمان حل نشده. شما فرض کنید، این مشکلات ما، سه دهه پیش حل شده بود، چقدر پیشرفت کرده بودیم؟! نمی‌ارزید چند استاد، دهه‌ها پیش به‌صورتی منصفانه، وقت می‌گذاشت و مسئله را حل می‌کرد؟! به مخالفان خود می‌گفتند بیایید نظریۀ مرا تکه‌تکه کنید، شاید حل شود! واقعاً نمی‌ارزید؟ کوتاه آنکه، بخش عظیمی از شکاف‌های مدیریتی و گسل‌های اجتماعی ما، حاصل ناکارآمدی مراکز آموزشی-پژوهی ماست و این هم حل و فصل نمی‌شود مگر با تغییر ریل در شیوۀ پژوهش و حل مسئله. مسئله‌های اساسی حل نمی‌شوند مگر با تفکر، پژوهش و گفتگوی فراوان و صادقانه. الحمدلله
معرفی متاستاز اسراییل اثر کورش علیانی انتشارات جام‌جم
بنیاد | جواد محمدنیا
معرفی متاستاز اسراییل اثر کورش علیانی انتشارات جام‌جم
بسم الله الرحمن الرحیم متاستاز اسرائیل ۱. وقتی از کورش علیانی بپرسید که آقای علیانی! اسرائیل چی هست؟ جوابی که می‌شنوید این است: موجودیتی که بر اساس تبعیض، ترور و تعدی ساخته شده‌است. و اگه ازو بخواهید که بیشتر توضیح بدهد: جواب می‌شنوید که متاستاز اسرائیل را برای همین نوشته‌ام؛ مطالعه کن! بله، این کتاب، روشن می‌کند که اسرائیل، روی همین سه‌پایه ساخته شده و اگر این سه نباشند، اسرائیل ویران خواهد شد. برای اثبات این نظر، شواهد متعددی می‌آورد: از محتوای اندیشۀ مؤسسان و حاکمان گذشته و کنونی تا اقدامات همیشگیِ وحشیانه و تروریستی دستگاه‌های اسرائیلی. ۲. شاید شما کتاب را که بخوانید، مخصوصاً در بررسی اندیشۀ هرصل (همان هرتزلی که همیشه شنیده‌اید) با پیچیدگی‌های فلسفی روبه‌رو شوید؛ چون هرصل از نیچه متأثر بوده؛ ولی سرخورده نشوید! شاید مجموع این شواهد فلسفی ۵ درصد کتاب هم نشود. ولی خب! اگر بخوانید تأثیر فلسفه در جامعه و سیاست و به‌طورکلی در رفتار انسان را متوجه خواهید شد. همینجا بگویم، وقتی این کتاب را بخوانید متوجه می‌شوید که وقتی می‌گویند دین و ایمان، باعث‌وبانی جنگ‌هاست، چقدر چرند است! همین نیچه که اصلا خدا را هم قبول نداشته و هرصل هم متأثر از اوست؛ ضمن اینکه دو جنگ جهانی هم بعد از بی‌دین شدن مردم اتفاق افتاده. تازه! مؤسسان این رژیم هم، همیشه سعی کردند کشورشان سکولار باشد و سکولار بماند، یعنی تورات و ... چندان به آن‌ها در صیونیست بودنشان کمک نمی‌کند؛ یعنی حتی دین تحریف شده آتش‌بیار معرکه نبوده. ۳. نکتۀ‌ خیلی جذاب این کتاب، آن است که چرا قدرت‌ها به این غدۀ سرطانی عفونی علاقه دارند؟ دقیقا جواب این سؤال با تحلیل عفونی-سرطانی بودن این غده پیدا می‌شود. ۴. مخاطب این کتاب، انسان‌ها هستند؛ نه انسان‌های مذهبی! یعنی می‌خواهد بگوید، هر چیزی را که قبول داری، قبول داشته باش، ولی باید نسبت به صیونیست‌ها حساس باشی و دنبال این باشی که این تفکر کثیف را نابود کنی. نابود نکنی، سراغ تو هم می‌آید! شک نکن، هر چند ۱۰۰۰ یا ۱۵۰۰ کیلومتر از آن دو باشی. ۵. این کتاب می‌خواهد بگوید برای اینکه صیونیست را بشناسید، اصلاً نیازی نیست سراغ ستارۀ داود، هرم تک چشم، فراماسون‌های مخفی و ... بروید؛ کافی است اقداماتش را ببینید؛ به‌خاطرهمین، سعی می‌کند اقدامات اسرائیل را پیش چشم‌مان بیاورد؛ البته فقط با متن و تقریبا بدون عکس! ۶. یکی از نکات حاشیه‌ای اما مهمی که این کتاب پیگیری می‌کند این است که چگونه به اخبار و روایات درست، دست پیدا کنیم؛ یعنی به‌نوعی می‌خواهد ما را با سواد رسانه (شامل کتاب و فیلم و ...) آشنا کند. ۷. علاوه‌براین، به ما یاد می‌دهد که درست نتیجه بگیریم، چه از درست بودن هولوکاست و چه از جعلی بودن پروتکل دانشوران صهیون! یعنی چه هولوکاست درست باشد و چه این پروتکل‌ها جعلی باشند، هیچ مبنایی برای درستی کار صیونیست نخواهد بود. نکتۀ جالب اینکه، علیانی، تحقق هولوکاست را قبول دارد، دلایلش را هم ذکر کرده و گفته خودتان بگردید راحت پیدا می‌کنید با وجود این، صیونست را لکۀ ننگ می‌داند. ۸. در آخر هم به ما یادآور می‌شود، اینکه یهودیان را یکدست صیونیست بدانیم، به ضرر ماست و به‌نفع صیونیست؛ صیونیست با یهودی متفاوت است؛ چرا؟ خب کتاب را بخوانید تا متوجه شوید. من که نمی‌خواهم خلاصۀ کتاب را به شما بگویم و خیالتان را راحت کنم. الحمدلله
تزریق بی‌حسی برای تجاوز نمی‌خواهم پیازداغش را زیاد کنم؛ فقط می‌خواهم فهم خودم را از تاریخ به شما ارائه کنم. این کاری که دیشب اسرائیل انجام داد، حاصل تجربه‌های موفقش در فلسطین است. اینکه مردم فلسطین دیدند صیونیست‌ها کرور کرور آمدند، ولی به آن‌ها بر نخورد؛ اینکه تجاوزات اولیۀ آن‌ها را دیدند ولی زیاد به روی خود نیاورند؛ اینکه صیونیست‌ها ضرباتشان شدیدتر شد، ولی مردم با داوطلب شدن تعداد کمی مجاهد، خیالشان راحت شد؛ و در آخر وقتی خواستند کاری جدی انجام دهند، صیونیست‌ها قدرت‌مند شده بودند و بخش وسیعی از فلسطین را اشغال کردند و بقیه‌اش را هم خودتان می‌دانید. می‌خواهم بگویم، بی‌خیالی نسبت به هجوم، اصلاً عاقبت خوشی ندارد؛ مخصوصاً اینکه مهاجم و متجاوز، همین کاره باشد؛ یعنی هم هویتی متجاوز داشته باشد و هم تجربۀ تجاوزهای بسیار موفق را در کارنامۀ خود ثبت کرده باشند. اسرائیل آنقدر قدرت‌مند نیست که بخواهد تجاوزی جدی داشته باشد و مثل آمریکا، میلیون‌ها آدم بکشد؛ اسرائیل کم‌کم می‌زند، تا ابتدا بی‌حس کند و ما به خودمان بگوییم که: حالا چه شده که می‌خواهیم پاسخ دهیم؟! وقتی این ضربات کوچکش به بی‌هوشی و بی‌حسی دشمنش رسید، ضرباتش را کاری‌تر وارد می‌کند. بله، اگر ما جلوی ضربات کوچک دشمن را، با ضربات جدی نگیریم، طرحش را پیاده خواهد کرد. الحمد لله