eitaa logo
من سیگاری نیستم
313 دنبال‌کننده
29 عکس
6 ویدیو
0 فایل
بدون هیچ هویت مستقل، هیچ تعلق و بی‌‌دلیل. دلیل اصلی من سیگاری نیستم یک دروغه. یک سنباده صفتِ دارای دوست‌های خیالی متعدد. https://abzarek.ir/service-p/msg/4911559
مشاهده در ایتا
دانلود
متنی که نوشتم برای امشب نیست. برای دیشبه. ولی چون امشب نوشته شد، جاش الان نیست. زمان اشتباهی رو انتخاب کرد برای نوشته شدن و حالا باید صبر کنه. خیلی صبر. تا زمانی که زمان برگرده به دیشب.
The day.
دیشب تا صبح خواب عنکبوت دیدم. صبح امتحان دادم بعدش خوابیدم و سه ساعت بی‌وقفه خواب دیدم توی یه سیاره دیگه‌م، گوشیم دست بابامه و بکگراند گوشیم افتضاح بود، دوستم توی خوابم بود و داشتم ادیت می‌دیدم. و این تازه یک پنجم اتفاقاتیه که توی خواب صبحم اتفاق افتاد.
من عاشق چاییمه یه فرد غیر ترک رابطه‌ی یه ترک خیلی چایی نخور با چاییه.
علاوه بر تمام شخصیت‌های توی سرم یه ترک هم اون گوشه نشسته که مدام تکرار می‌کنه صاف بشین، آب بخور، چایی بخور، سنگین باش، مراقب خودت باش، نخند و به موازات همون ترک یک دزفولی نشسته که می‌گه چهارزانو بشین، بپر تو آب، چایی نبات بخور، گور بابای دنیا، بیا غیبت کنیم، مشتی ولی خسیس باش و بخند.
جزء از کل | به قول دوستم داستان جسپر و پدرش.
من سیگاری نیستم
جزء از کل | به قول دوستم داستان جسپر و پدرش.
پدرم همیشه مدعی بود مردم اصلا سفر نمی‌کنند، بلکه تمام عمرشان به دنبال شواهدی می‌گردند تا اعتقاداتی را که از ابتدا داشته‌اند توجیه کنند. البته که الهامات جدیدی به‌شان می‌شود ولی بعید است این الهامات نو بنیاد اعتقادات‌شان را درهم بشکند _فقط طبقاتی بر آن اضافه می‌شود. او اعتقاد داشت که اگر پایه بدون تغییر باقی بماند مهم نیست چه بنایی به آن اضافه کنی، این اسمش سفر نیست. چند لایه کردن است. اعتقاد نداشت کسی از صفر شروع می‌کند. اغلب می‌گفت: آدم‌ها دنبال جواب نمی‌گردند، دنبال حقایقی می‌گردند که خودشان را اثبات کنند.
من سیگاری نیستم
New folder
۱ | بلدید سگِ هاری را پیش رویتان تجسم کنید؟
به من ویزای اسپانیا بدهید. یا حالا هرجای دیگر. مهم نیست. فرانسه هم خوب است همانطور که مصر. اصلاً برایم فرقی ندارد روی بلیط نوشته باشد نیویورک یا شیراز. یا حتی ارومیه. یا حتی زاهدان. من فقط یک بلیط می‌خوام. به هرکجا. هرکجا غیر از اینجا. اینجا هوایش از همیشه گرم‌تر، دیوارهایش از همیشه بهم نزدیک‌تر، سقفش از همیشه کوتاه‌تر و آدم‌هایش از همیشه تکراری‌تر شده‌اند. توی صورت آدم‌هایش یک نه بزرگ نوشته شده است. تغییر؛ نه. پیشرفت؛ نه. کنارگذاشتن؛ نه. صحبت کردن؛ نه. بیان کردن؛ نه. اعتراض کردن؛ نه. فقط باقی ماندن. فقط بی‌تغییر ماندن. فقط ثابت ماندن. پس کی قرار است متفاوت زندگی کنیم؟ حالا نه؛ شاید بعداً. جیغ می‌کشد: این همه تغییر را نمی‌بینی؟ این همه نوین شدن؟ این همه جدید شدن؟ و این یکی زمزمه می‌کند که جهالت، جهالت است. جهالت پیش از این لباس کهنه پوشیده بود، ژنده بود، ژولیده بود؛ حالا لباس نو پوشیده حالا زیبا شده. جهالت، جهالت است؛ کهنه باشد یا نو. مردم اینجا گیرشان کینه است. کینه‌ی به رخ کشیدن جهالت خودشان را دارند. آن‌ها که جهالت کهنه پوشیدند، زانو زده‌اند مقابل بت‌هایشان و پشت به قبله نماز می‌خوانند و آنها که جهالت نو پوشیدند، بر سرسفره‌ی آزادی، راه گلوی اندیشه‌ها را می‌بندند و خودشان را مهماندار تو می‌نامند. و تا بوده هم همین بوده‌. جهالت، جهالت است. به من یک ویزای اسپانیا بدهید. من یکم دلم جهالت اسپانیایی می‌خواهد. دوست دارم ببینم فرانسوی‌ها چگونه جهالتی را می‌پسندند. مصری‌ها جهالتشان از چه جنسی است؟ یا بقیه‌ی سرزمینم. بقیه چه جهالت‌های مشترکی با ما دارند؟ دوست دارم بدانم بقیه‌ی مردم چگونه خودشان را عذاب می‌دهند و باقی مردم را ذبح می‌کنند. به من یک بلیط بدهید. من ندیده‌ام. دنیا بزرگ است و من هیچ ندیده‌ام. من یک بلیط، یک ویزا، یک عده آدم جدید و کتاب‌های جدید می‌خواهم. پ.ن: اینجا، هرکسی، از هرکسی/هرچیزی که دوست داشت، همان چیزی که دوست داشت را برمی‌دارد و بقیه‌اش می‌ماند برای بقیه که هر تکه از باقی‌مانده را که دوست دارند، بردارند.