eitaa logo
من سیگاری نیستم
311 دنبال‌کننده
30 عکس
6 ویدیو
0 فایل
بدون هیچ هویت مستقل، هیچ تعلق و بی‌‌دلیل. دلیل اصلی من سیگاری نیستم یک دروغه. یک سنباده صفتِ دارای دوست‌های خیالی متعدد. https://abzarek.ir/service-p/msg/4911559
مشاهده در ایتا
دانلود
جزء از کل | به قول دوستم داستان جسپر و پدرش.
من سیگاری نیستم
جزء از کل | به قول دوستم داستان جسپر و پدرش.
پدرم همیشه مدعی بود مردم اصلا سفر نمی‌کنند، بلکه تمام عمرشان به دنبال شواهدی می‌گردند تا اعتقاداتی را که از ابتدا داشته‌اند توجیه کنند. البته که الهامات جدیدی به‌شان می‌شود ولی بعید است این الهامات نو بنیاد اعتقادات‌شان را درهم بشکند _فقط طبقاتی بر آن اضافه می‌شود. او اعتقاد داشت که اگر پایه بدون تغییر باقی بماند مهم نیست چه بنایی به آن اضافه کنی، این اسمش سفر نیست. چند لایه کردن است. اعتقاد نداشت کسی از صفر شروع می‌کند. اغلب می‌گفت: آدم‌ها دنبال جواب نمی‌گردند، دنبال حقایقی می‌گردند که خودشان را اثبات کنند.
من سیگاری نیستم
New folder
۱ | بلدید سگِ هاری را پیش رویتان تجسم کنید؟
به من ویزای اسپانیا بدهید. یا حالا هرجای دیگر. مهم نیست. فرانسه هم خوب است همانطور که مصر. اصلاً برایم فرقی ندارد روی بلیط نوشته باشد نیویورک یا شیراز. یا حتی ارومیه. یا حتی زاهدان. من فقط یک بلیط می‌خوام. به هرکجا. هرکجا غیر از اینجا. اینجا هوایش از همیشه گرم‌تر، دیوارهایش از همیشه بهم نزدیک‌تر، سقفش از همیشه کوتاه‌تر و آدم‌هایش از همیشه تکراری‌تر شده‌اند. توی صورت آدم‌هایش یک نه بزرگ نوشته شده است. تغییر؛ نه. پیشرفت؛ نه. کنارگذاشتن؛ نه. صحبت کردن؛ نه. بیان کردن؛ نه. اعتراض کردن؛ نه. فقط باقی ماندن. فقط بی‌تغییر ماندن. فقط ثابت ماندن. پس کی قرار است متفاوت زندگی کنیم؟ حالا نه؛ شاید بعداً. جیغ می‌کشد: این همه تغییر را نمی‌بینی؟ این همه نوین شدن؟ این همه جدید شدن؟ و این یکی زمزمه می‌کند که جهالت، جهالت است. جهالت پیش از این لباس کهنه پوشیده بود، ژنده بود، ژولیده بود؛ حالا لباس نو پوشیده حالا زیبا شده. جهالت، جهالت است؛ کهنه باشد یا نو. مردم اینجا گیرشان کینه است. کینه‌ی به رخ کشیدن جهالت خودشان را دارند. آن‌ها که جهالت کهنه پوشیدند، زانو زده‌اند مقابل بت‌هایشان و پشت به قبله نماز می‌خوانند و آنها که جهالت نو پوشیدند، بر سرسفره‌ی آزادی، راه گلوی اندیشه‌ها را می‌بندند و خودشان را مهماندار تو می‌نامند. و تا بوده هم همین بوده‌. جهالت، جهالت است. به من یک ویزای اسپانیا بدهید. من یکم دلم جهالت اسپانیایی می‌خواهد. دوست دارم ببینم فرانسوی‌ها چگونه جهالتی را می‌پسندند. مصری‌ها جهالتشان از چه جنسی است؟ یا بقیه‌ی سرزمینم. بقیه چه جهالت‌های مشترکی با ما دارند؟ دوست دارم بدانم بقیه‌ی مردم چگونه خودشان را عذاب می‌دهند و باقی مردم را ذبح می‌کنند. به من یک بلیط بدهید. من ندیده‌ام. دنیا بزرگ است و من هیچ ندیده‌ام. من یک بلیط، یک ویزا، یک عده آدم جدید و کتاب‌های جدید می‌خواهم. پ.ن: اینجا، هرکسی، از هرکسی/هرچیزی که دوست داشت، همان چیزی که دوست داشت را برمی‌دارد و بقیه‌اش می‌ماند برای بقیه که هر تکه از باقی‌مانده را که دوست دارند، بردارند.
من سیگاری نیستم
کشتن یک دروغ، بسیار سخت‌تر از شکستن یک سپاه است‌.
من سیگاری نیستم
آتش بدون دود | جلد اوّل، گالان و سولماز
هر منطقی، هرقدر هم قدرت توجیه داشته باشد، قدرت از میان بردن اندوه بازمانده از یک فاجعه را ندارد.
خدا پرده‌ها را کشید، که همسایه، تلاش مذبوحانه‌ی همسایه را برای ادامه‌ی زندگی نبیند.
ای‌خدای بزرگ! لطف کن پرده‌ها را رها کن. نگذار مردم رنج را در صورت یکدیگر ببینند. نگذار چهره‌های مغرور و اقتدارشان چنان به نیستی بکشد که گویی هرگز چنین چیزهایی نبوده. چرا؟ چون اینطوری دیگه کیف نمیده؟ نخیر ابله. چون انسان‌ها در نومیدی، مذبوحانه تلاش می‌کنند. و مذبوحانه تلاش کردن، گناه است. خدا پرده‌ها رو کشید که ما گناه کردن همدیگه رو نبینیم؟ مذبوحانه تلاش کردن بی‌فکر. مذبوحانه تلاش کردن یکدیگر را نبینیم. اگه مذبوحانه تلاش کردن گناهه که این با اون فرقی نمی‌کنه. فرق می‌کند. ما همواره درحال گناهیم، نفس به نفس. نفس به نفس درحال هدر دادن و اسرافیم. ما همواره درحال گناهیم. گناهانمان حتی در پشت پرده، آشکار است؛ یا بالاخره آشکار می‌شود. اما آن چیزی که نباید دیده شود مذبوحانه تلاش کردنه. بله. مذبوحانه را به حرکاتی که مرغ یا گوسفند بسمل در واپسین دقائق حیات می‌کند، تشبیه کرده‌اند؛ و این گناهی‌ست بس بزرگ، اگر دیده شود. چرا چون انسان‌ به غرور زنده‌ست و نفس می‌کشه؟ یا چون نباید دردش رو جای دیگه‌ای بجز پیش خدای پرده‌دار ببره؟ تو کفر می‌گویی. وجودت، سخنت، کلامت و دی‌اکسید کربنی که از خودت استخراج می‌کنی همه‌اش کفر است. چرا همسایه نباید مذبوحانه تلاش کردن همسایه‌اش را ببیند؟ چون اگر می‌دید و می‌دیدند در آن دقائق_که حتی دقائق مرگ هم نیست،_برای زندگی، برای حیات و برای نفس چه کارها انجام دهد و می‌دهند و چه فکرها و حسرت‌ها و چه نکرده‌ها از ذهن‌شان می‌گذرد، سنگ که روی سنگ هیچی، دنیا بر مدار خورشید بند نمی‌شد. همین؟ بله همین. کم است؟ خیلی است. فکر کن دنیا از مدار خورشید خارج شود. پرخاش نکن عقل کل؛ منظورم اون نبود. منظورم اینه که این مذبوحانه تلاش کردن شاید زمان شما خیلی رایج نبوده که اینطوری سرش غیرتی می‌شی؛ ولی الان دیگه همه می‌دونن که همه درحال مذبوحانه تلاش کردن، مذبوحانه زندگی کردن و مذبوحانه مُردنن‌. توم دیگه زیادی بزرگش می‌کنی. اشتباه می‌کنی و کفر می‌گویی. هروقت اسلام تغییر کرد، دیدن مذبوحانه تلاش کردن انسان‌ها هم آسان می‌شود. فقط انسان‌های سنگدل همچین چیزی را تاب می‌آورند. فقط انسان‌های سنگدل. می‌شنوی؟ بله؛ فقط انسان‌های سنگدل که اینجا فراوون ریخته. ببخش اذیتت کردم به باقی کارات برس. بله داشتم می‌گفتم: خدا.. و خدا پرده‌ها را کشید، که همسایه، تلاش مذبوحانه‌ی همسایه را برای ادامه‌ی زندگی نبیند.