- دلدادھ مٺحول -
قطعهای از بهشت که از عرش الهی کَنده شده و
افتاده روی زمین، فرود اومده تو این مغازه.
رگال بافتهای رنگی رنگی و گرم. زمستون و هوای سرد. coming soon عزیزم. صبر میکنم که سرما بالاخره نزدیکه و میرسه.
- دلدادھ مٺحول -
قطعهای از بهشت که از عرش الهی کَنده شده و افتاده روی زمین، فرود اومده تو این مغازه. رگال بافتهای
البته چارهای جز صبر ندارم عزیزان. اگر نه که خدا خودش مختاره برای تصمیمگیری در مورد آب و هوا و ماها کی باشیم که نظر بدیم؟
فقط گفتم که شاید به گوشش برسه یه بنده این پایین عَنان از کف داده و تو هوای ۲۰ درجه تهران که هنوز بعضیا با تیشرت رفت و آمد میکنن، بافت آبی خریده. پس خدایا توروخدا هوارو سرد کن. خدایا توروخدااا :))))))))))))
- دلدادھ مٺحول -
"گذشتن و رفتنِ پیوسته"
میگه چرا انقدر همیشه تند راه میری؟ عجله داری؟ منتظری؟ چیه واقعاً؟ حالا اومدیم و یکی خواست از کنارت رد بشه و بگه "ترسم به نامِ بوسه، غارت کنم لبت را.." و تو با اولین کلمه دو کیلومتر دور شدی ازش. بمون. دو قدم جلوتر خبری نیست.
- دلدادھ مٺحول -
میگه چرا انقدر همیشه تند راه میری؟ عجله داری؟ منتظری؟ چیه واقعاً؟ حالا اومدیم و یکی خواست از کنارت ر
دو خط آخر رو خوندم و گریه و شب بخیر عزیزم.
دختر روز نمیخواد ؛
دختر بادی اسپلش مارك Victoria’s Secret
با رایحه "💘🪞🪐💕🎀🪄" میخواد.
خدایا کاش بدونم باروناتو نگه داشتی برا کِی و چه موقع. بیست و یکم مهر هم داره تموم میشه و میترسم وقتی بارون بیاد که از مزارم لاله سبز بشه. اما اون موقع دیگه نفسی نیست که بالا بیاد و تمام بارونهات توی بازدم قفسه سینم حبس میشن. توی بازدمِ بدون تپش قفسه سینه.
به لبم رسيده جانم، تو بيا كه زنده مانم
پس از آن که من نمانم، به چه كار خواهی آمد؟
كششی كه عشق دارد، نگذاردت بدينسان
بهجنازه گر نيایی، به مزار خواهی آمد
بهيك آمدن ربودی، دل و دين و جان خسرو
چه شود اگر بدينسان دو سه بار خواهی آمد...