eitaa logo
نــــــــورمـــــاه
6هزار دنبال‌کننده
411 عکس
105 ویدیو
6 فایل
🔻کانال هنری و ادبی #نـــــــــورمـــاه اینجا تنها آرشیو مطالبی است که می خوانم و گو‌ش می دهم. ارتباط با ادمین: @sarbbazzaman پیام ناشناس: https://daigo.ir/secret/51646155580
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق ┅═✾ شرح ✾═┅┄┈ من بدنبال یک سینه و دل هستم‌؛ ولی نه هر دلی. دلی که من دنبالش هستم دلی است که شرحه و شرحه شده از فراق است؛ یعنی فراق را حس و لمس کرده باشد چون چنین کسی است که می تواند حرف های من را درک و احساس کند و با شنیدن من را سبک کند. گاهی لفظ و حرف کارکرد خود را از دست می دهد، مانند اسب که در خشکی بکار آید؛ ولی وقتی به دریا رسد کاری از این مرکوب ساخته نیست و باید این مرکوب را به قایق عوض کرد. مولوی می گوید: غیر نطق و غیر ایما و سجل صد هزاران ترجمان خیزد ز دل گاهی از حرف کاری ساخته نیست و حرف نمی تواند چیزی را منعکس کند و اینجا مقام سکوت است و فقط دل ها می توانند حرف بزنند؛ دل هایی که از جنس هم باشند و از فراق شرحه شرحه شده باشند که اینها وقتی کنار هم قرار می گیرند حرف نمی زنند و با نگاه خود دنیا حرف را به هم منتقل می کنند. مولوی می گوید: برفتم دی به پیشش سخت پرجوش نپرسید او مرا بنشست خاموش دیشب پیش کسی رفتم که دلی شرحه شرحه از فراق داشت که به من نگاه کرد ولی جویای احوالم نشد و خاموش بود نظر کردم بر او یعنی که واپرس که بی‌روی چو ماهم چون بدی دوش نظر اندر زمین می‌کرد یارم که یعنی چون زمین شو پست و بی‌هوش ببوسیدم زمین را سجده کردم که یعنی چون زمینم مست و مدهوش من به او نگاه می کردم و او هم به من نگاه می کرد، او به زمین نگاه می کرد و من هم به زمین نگاه می کردم؛ یعنی با نگاه حرف های ما رَد و بدل شد و با نگاه ما حرف های همدیگر را فهمیدیم؛ یعنی گاهی از سخن و کلمات چیزی برنمی آید و اینجا است که نگاه ها زبان و حرف می شوند. ________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
شیطنت های دانشجویی 🫤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔶 عـــاقــبـت انــدیــشـــی إذا همت بشیء فتدبر عاقبته هر گاه خواستی به کاری اهتمام ورزی، به پایان آن بیندیش شاعری می گوید: ندانسته در کار تندی مکن بیندیش و بنگر ز سر تا بُن مکن تا توانی ستم بر کسی ستمگر به گیتی نماند بسی ________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔶 حـــکـایــت کــبــک و شــکــارچــی حکایت بسیاری مانند داستان کبکی است که وقتی شکارچی او را نشان می کند، سر در برف فرو می کند و خوش خیالانه گمان می برد که چون او جایی را نمی بیند، شکارچی هم او را نمی بیند! ________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش ┅═✾ شرح ✾═┅┄┈ در نگاه هستی شناسانه ی عارفان و جهان بینی اولیای حق، همه ی اشیاء به اصل خود روزی بازمی گردند. مولوی می گوید: آن برف گوید دم به دم بگذارم و سیلی شوم غلطان سوی دریا روم من بحری و دریاییم تنها شدم راکد شدم بفسردم و جامد شدم برف تا برف است، راکد و جامد است که حرکت و خاصیتی ندارد؛ ولی وقتی آفتاب می تابد به اصل خودش برمی گردد و لذا آب می شود، جاری می شود و راهی دریا می شود. در حقیقت برف روزی به حقیقت خود که آب و دریا بود بازگشت می کند. حکایت انسان ها نیز مانند برف است؛ ما منجمد، راکت و بی خاصیت هستیم مگر اینکه آفتاب حق بر ما بتابد و آن وقت است که جاری و سودمند می شویم و نهایتا به سوی دریای حق برمی گردیم. مولوی می گوید: تخم بطی گر چه مرغ خانه‌ات کرد زیر پر چو دایه تربیت مادر تو بط آن دریا بدست دایه‌ات خاکی بد و خشکی‌پرست شما تخم مرغابی را زیر بال و پری قرار بدهید، جوجه می شود و روزگاری روی زمین شما می چرخد ولی اقناع و راضی نمی شود و بالاخره راهی دریا می شود و به اصل خود بازمی گردد خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست انسان ها مثل همان مرغابی می مانند و بالاخره بسوی دریای حق برمی گردند. پس هر چیزی لاجرم به اصل و مبدأ و ریشه ی خودش بازگشت می کند. ________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
ماشین های تنها...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا