هدایت شده از گاهنوشتههای مجتبی مختاری
از سحر عطر دل انگیز تو پیچیده به شهر
باز دیشب چه کسی خواب تو را دیده به شهر؟
دیدم از پنجره ی خانه هوا طوفانی است
بار دیگر نکند بال تو ساییده به شهر...
رود اروند خبر داده به کارون که نترس
دلبر ماست گمانم که خرامیده به شهر
مصلحت نیست هوا عطر تو را حفظ کند
شاهدم ابر سیاهی است که باریده به شهر
شاهدم این همه نخل اند که ایمان دارند
هیچ کس مثل تو آن روز نجنگیده به شهر
همچنان هستی و می جنگی و خود می دانی
دشمنت دوخته از روی هوس دیده به شهر
مثل طفلی که بچسبد به پدر وقت خطر
شهر چسبیده به تو ، خون تو پاشیده به شهر💔
محمد اسداللهیمحمد اسداللهی – نماهنگ عزیز ایران.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
عُلیا
نفس میکشم و با هر یکبار دم، حس میکنم که قلبم میآید بالا، میرسد تا سیبچه گلوم و با بازدمِ بعدش برمیگردد پایین…
فکر میکردم میروم تهران، آقا را میبینم و احتمالا برای تشییع مشهد آرامترم…
و حالا هرچه آقا به جغرافیای مشهد نزدیکتر میشود قلبم محکمتر میکوبد.
رفتم حرم. چای گرفتم. همیشه غمها را میشُست میبُرد. «زینب» میاندازد تقصیرِ لیوان کاغذی چای. من توی دلم میگویم تقصیر لیوان نیست. این یکی غم زورش خیلی زیاد است…
توی صف چای بودم. معلم علوم اجتماعی دبیرستانم را دیدم. زخمهای کهنه روی قلبم تازه شد. تو انگار کن که الان زنگِ تفریحِ بعد از کلاسش باشد!
«امام ابهت داشت. آقای خامنهای ندارد. کسی به حرفش گوش نمیدهد. به نظر من آقای خامنهای فلان… به نظر من آقای خامنهای بهمان…». یاد لُپهای از عصبانیت سرخِ «مهدیه» افتادم وقتی سر کلاس بحث میکرد.
ما جوجههای زیرعبایشمابزرگشده بودیم اقای خامنهای…
به این فکر میکنم که من چقدر هیچوقت این معلم را نمیبخشم. چقدر آن یکی بلاگر را هم؛ که یک روز ویو در تخریب آقا میدید و اعلمیت آقا را زیر سوال میبرد و حالا ویو در بهبه و چهچهکردنِ از آقا میبیند. یکی میگوید شاید توبه کرده! من میگویم بگذار دهنم بسته باشد. و یک سری حرفهای دیگر که بیخیال. آغوش سیدعلی خامنهای در زمان حیاتش هرچقدر وسیع بود در شهادتش وسیعتر است. برای ویو گرفتنِ همه ظرفیت هست! امیدوارم ولی هرچه با سیدعلی خامنهای کردند با آقامجتبی نکنند.
تصمیم گرفتم حرم بمانم. با خودم فکر میکنم که این ساعتهای آخری ست که جسم آقا بین ماست. هنوز توی اخبار اسم آقا تکرار میشود. ما هنوز داریم برای آقا میدویم. آقا هنوز توی زندگی ما هست. همه اینها غنیمت است… تصویری از دنیای بعد تدفین آقا ندارم پس همین ثانیههای پر از غم را هم عشق است…
هفدهم تیر است امروز.
یک گوشه نگاه به روزِ وصال
یک دست به تکاپوی انتشار اسمِ علی در این دو روزهٔ باقی در دنیا..
فرمولِ زندگی از شنبه این است…
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیشرت #علیوار
برنامه همرزمان حسین علیهالسلام
شبکه خراسان رضوی
میخوام یه چیزی مناسب فضای این ایام بگم
و بعدش دیگه بریم که فقط فروشگاه باشیم!
قوی.. پُرکار… بهمدد علی علیهالسلام..
غمبرکزدن و بذاریم کنار که ایّام مهم اربعین نزدیکه…
عُلیا
میخوام یه چیزی مناسب فضای این ایام بگم و بعدش دیگه بریم که فقط فروشگاه باشیم! قوی.. پُرکار… بهمدد ع
یک اتفاقی رو این مدت احیاناً شما هم کف اینستا و فضای مجازی دیدید یا اطرافتون مشابهش رو داشتید و اون دیدن آدمهایی بوده که بعد شهادت آقا ابراز پشیمونی کردن از اینکه چرا آقا رو درست نشناختن، یا خاطراتی داشتن از اینکه مثلا در برخی بزنگاهها درست روبروی آقا بودن و…
برخیشون مثل خیلی از عزیزانی که در تشییع بودن یا در مصلی حاضر شدن گریون بودن و احوالات غریبی داشتن..
این پدیده در نگاه من یک بُعدِ شخصی داره به این معنا که توبهای یا پشیمانیایی بخاطر کوتاهی فردی در حق کسی رقم خورده و این موضوعی ست در رابطه او با خدای خودش. من و شبیهِ منها هم ببعیِ کی باشیم بخوایم چیزی بگیم…
ولی یه وقت این موضوع کمکمَک تبدیل میشه به شوآف! به قصه روایتکردن از اینکه من روزی چنان بودم اما امروز چنینم. آغوش جمهوری اسلامی و خدا و اسلام و آقا برای هر پشیمان واقعیایی قطعا بازه اماااااااا اگر مسئلهی ولایتمداری در حدِّ یک موضوع قابل جبران، امر مستحب یا خطای سهویِ قابل توبه جا بیفته در اجتماع؛
میدهد چه؟ ولیِ فقیهِ بعدیایی که او هم بخاطر کجفهمی و دیرفهمی عدهای به مذبح خواهد رفت و بعد، کوتاهیکنندگانِ در زمان حیات او هم باز میخواهند بشوند توابینی که تصمیم گرفتهاند برای ولیِ بعدی جبران کنند. بیخبر از اینکه شما حتی اگر در زمانِ سیدمجتبای خامنهای هم تبدیل شدی به فداییِ او و فدایی جمهوری اسلامی، بأی نحوٍ در کلاس ولایتمداری سیدعلی خامنهای غیبت خوردهای عزیز من. نماز صبحت و خواب بمونی قضا داره، ولی برای سیدعلی خامنهای اگر کوتاهی کردی قضا نداره!
موضوع توبه و بازگشتِ آدمها رو علی رغم اینکه آغوش باز کردید برای بغل کردنِ این رفقا طوری جا نندازید که اگر کسی برای خلفِ صالح سیدعلی خامنهای نخواست زود بجنبد و زود بفهمد و زود عمل کند خیالش راحت باشد که این نشد بعدی هست، بعدی نشد بعدترش…
روایت قصهٔ توابین خوبه! شوآف و مجیدسوزوکی فرضکردنِ خود خوب نیست…
همین…
ایشالا که بتونم علیا رو فقط فروشگاه نگه دارم و در بستر فضای مجازیش کمتر حرفی خارج آنچه براش جمع شدیم بزنم…
یاعلی مدد: