مَغزهایِپوسیده / اُنسه
حالِ من ؛
«نجف چه جای قشنگی برای تدفین است»
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
«نجف چه جای قشنگی برای تدفین است»
نجف جای قشنگی برای همهچیزه ، همه چیز : )
امروز باران بهم زنگ زد ، گوشیشو گرفت سمت حرم . منم تو مترو بودم ، یهو زدم زیر گریه. همه یجوری نگام کردن : )))) قربونت برم میرزا رضا *
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
امروز باران بهم زنگ زد ، گوشیشو گرفت سمت حرم . منم تو مترو بودم ، یهو زدم زیر گریه. همه یجوری نگام ک
بخاطر فامیلیم همه اولین بار که میشنون میگن : سیدی ؟ و من میگم نه : ) ولی یشب خواب دیدم که سیدم ، جدم امام رضاس : )))))))))))))))) 😭
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
بخاطر فامیلیم همه اولین بار که میشنون میگن : سیدی ؟ و من میگم نه : ) ولی یشب خواب دیدم که سیدم ، جد
اگه سید نباشم قطعا گل وجودم و از حرم امام رضا گرفتن
به امید روزی که جسمم مدفون زیر پای زائران رضا؛
و روحم گوشهنشین همیشگی صحن انقلاب باشد...
در جوار آن امام رئوف که دست محبت بر سر زائرانش میکشد؛ او به زائرانش خوشامد میگوید و من، غرق تماشای محبت پدرانه و بیمنتش...
به امید روزی که فراق، واژهای ناآشنا باشد؛
هرچه باشد، وصال و رهایی در خانه پدری.
به امید زیارت بی بازگشت...
بهترین همدم و همراهم؛ شکی نیست که هوایم را داری.
محبت بیانتها و نگاه پدرانه و گوششنوای رفیقانهات را لحظهای از من نگرفتی؛ کرامتت را چه باشکوه و لطیف نشان دادی...!
بهترین میزبان بودی؛ ولی من هم مهمان خوبی بودم؟
اندکمدت حضور من برای تو خوشحالکننده بود؟
لطف همیشگیات بیش باد...!
به وقت وداع؛ ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
هر جای ایتا رو میبینی یکی یه شوهر گرفته دستش داره بلاگری میکنه
_خینیم شیما میحکومید بی حیبس در قیلب مین🦖🦖🦖🦖🦖🦖
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
_خینیم شیما میحکومید بی حیبس در قیلب مین🦖🦖🦖🦖🦖🦖
دیگه بچههم بیاریم که نان در روغن است 🤡
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
دیگه بچههم بیاریم که نان در روغن است 🤡
عشقولانههای آقا سید میرزا محمد صالح سادات و سیده فاطمه لادن زهرا خانوم و نینیشون سیده رقیه نازنین پارمیدا جون وسط جمعیت (وقتی خانومش از خجالت سرخ میشه 🥺😊)