• اتاق 95 •
گر دخترکی پیش پدر ناز کند گره کرب و بلای همه را باز کند.
بیاید متوسل شیم به حضرت رقیه بلکه همین نزدیکی مهر سفر کربلا بخوره به پیشونیمون .
یه جاهایی اینقدر خودم و کنترل میکنم تا آدم آرومی به نظر برسم که قیافم شبیه کسایی میشه که دارن از درون آتیش میگیرن اما نمی خوان نشون بدن .
روزی کوه رودخونه رو نادیده گرفت ، رود هم دلگرفته راهی شد و رفت تا جایی که به دریا رسید و دریا هم اون رو در بر گرفت و تا ابد تو آغوش نگه داشت ...
درحالی که کوه از اون به بعد تو تنهایی خودش غرق شد و با هربار نگاه کردن به دریا حسرت خورد .