میخوام کتاب باز ببینم ،
تو روبیکا تنها جایی که فالوش دارم و دلیلیه برا رفتنم به روبیکا یه پیجه که قطعه هایی از مجموعه کتاب باز و میزاره و من واقعا ...
شروع که بکنم مطمئنا خیلی از تکه حرف ها ، بحث ها ، و یا کتاب هایی که معرفی میکنن رو اینجا میندازم .
منتها بایست شروع کنم ...
و همین سخته
هیچ آدمی بی نقص نیست ؛
از دیدن یه سری آدما و شنیدن حرفهاشون لذت میبری ، حتی نوع رفتار و پوشش عجیبشون هم برات جالبه .
دیگران میتونن بگن که در مکان دیگه یا زمان دیگه فلان رفتار و یا فلان گفتار رو داشته .
اما اهمیتی نداره ،
چون من با اون بعد از اون آدم حال میکنم .
به من ربطی نداره خارج از اون بعد کیه ،
من اون فرد رو فقط داخل اون بعد تحسین میکنم و میشینم برا دیدنش .
آدمی با بند عینک رنگی و پوششی عجیب و آشنا با ادبیات کشور های متفاوت ...
خیلی اتفاقی به سرم زد بیو رو عوض کنم و بزارم
" پرسه ...".
همین یک کلمه .
پرسه ...
تو هر چیزی .
افکار ، احساسات ، کتاب ها ، ویدیو ها ، و...
بعد مدت ها قلم و دست گرفتم ؛
بد می نویسم ، بی معنی می نویسم ، پوچ می نویسم ، داغون می نویسم .
ولی می نویسم ، و این تموم ماجراست...
نه ،
فئو ...
در دنیایی که با حضور رفقایت گرم است بمان .
این بیرون ...
جز سردی رفتار انسان ها هیچ نیست .
در دنیایت بمان ،
که گرمای خز برفی گرگ ها هیچ شباهتی به سردی کلمات سخت انسان ها ندارد .
که دنیا این بیرون ،
از سرما پر است و تو در دنیای خویش گرم تری ...
بمان فئو ...
در دنیایت بمان ...
- از همان که در حقیقت می زیست به او که در رویا تنفس میکرد .
' اتاق 95 '
نه ، فئو ... در دنیایی که با حضور رفقایت گرم است بمان . این بیرون ... جز سردی رفتار انسان ها هیچ نیس
بمونه برای فئوی کتاب " با گرگها ".