یکی اینجا نه کربلا رفته ،
نه نجف ،
نه راهیان رفته ،
نه حتی این روزا امام رضا می طلبه .
چقدر در به دری ؟
چقدر بی خانمانی ؟
خانوم جان ، بچه هات همه گناهکارا و درمونده هارو نمی طلبن ؟
یا فقط ما ؟
چادری آن جا بین در و دیوار بین خاک و خون غلتید ، که کسی حال اینجا فریاد بر آورد که چادرتان نشانه محدودیت شماست ؟
به این وضع میگن خلسه ،
که نه حرفی برا زدن دارم و نه حالی براش .
نه چیزی که بخوام اینجا بزارم و نه چیزی تو ذهنم .
عالی و قوی ...
کتاب ها بم هویت می دن ؛
تا زمانی که کتابی میخونم که رسوخ میکنه به روحم اینجا پره ا پست ، اما زمانی که کتابی نیست ...
اینجا خالیه .
نه احساسی دارم ،
نه حرفی ،
نه چیز جالبی برا گفتن...