ℳ𝒱 𝒮ℐ𝒳 𝒲𝒪ℛ𝒟 ℒ𝒪𝒱ℰ 𝒮𝒯𝒪ℛ𝒱 :
ℐ 𝒞𝒜𝒩’𝒯 ℐℳ𝒜𝒢ℐ𝒩ℰ ℒℐℱℰ 𝒲ℐ𝒯ℋ𝒪𝒰𝒯 𝒱𝒪𝒰...
#یک داستان "#عاشقانه" در شش کلمه:
#من "#نمیتونم" #بی "#طُ" #زندگی_کنم 😍💕❣️💕
┄꧁ℒℴνℯ💋. . .
••●❥ @dastanNahal
Rain and road you and me,
What a fantastic square
جاده و بارون و من و تو؛❣️
چہ چهار وجهی دل انگیزے...💕❣️💕
┄꧁ℒℴνℯ💋. . .
••●❥ @dastanNahal
ظروف پذیرایی{با مدیریت علیزاده}
💜💞💜 💞💜 💜 #part_60 #عـــروســ_کــوچلوی_من _مهرشاد اذیت نکن پاشو باید سر زمین ها مهرشاد به ارباب
💜💞💜
💞💜
💜
#part_61
#عـــروســ_کــوچلوی_من
ماه بانو با شنیدن این حرف ارباب اخماش رو تو هم کشید و با صدای گرفته ای گفت:
_نه!
ارباب سری به نشونه ی تاسف تکون داد واقعا خنده ام گرفته بود ماه بانو انگار حسادت چشمهاش رو کور کرده بود که فقط دوست داشت همراه ارباب بره تا من قلبم آتیش بگیره صدای فرانک که مخاطبش من بودم بلند شد:
_پری دخت
به سمتش برگشتم و گفتم:
_جان
_میای بریم داخل قهوه بخوریم صحبت کنیم !؟
_آره حتما
به سمت ارباب برگشتم و گفتم:
_اجازه هست ارباب
_مواظب خودت باش
من و فرانک به سمت خونه حرکت کردیم که صدای فرانک بلند شد:
_چقدر حسوده این دختره
_آره متاسفانه!
_راستی پری دخت تو چجوری با این سر میکنی اخلاقش خیلی گنده
_من اصلا باهاش کاری ندارم
_واقعا
لبخندی بهش زدم و سر تکون دادم که صدای ماه بانو از پشت سرمون اومد:
_فرانک وایستا!
جفتمون ایستادیم ماه بانو به فرانک خیره شد و گفت:
_دوباره برگشتی اینجا که چی !؟
فرانک ابرویی بالا انداخت و گفت:
_نکنه باید از تو اجازه میگرفتم برای اومدن به اینجا هان !؟
با شنیدن این حرفش ساکت شد و یهو عصبی گفت:
_نه
_پس نمیخواد حرف چرت و پرت بزنی
بعدش به سمت من برگشت و گفت:
_بریم عزیزم
همراهش حرکت کردیم
_این چرا اینجوری رفتار کرد !؟
_همیشه با من مشکل داره چون دوست داشت مهرشاد با خواهرش ازدواج کنه ، خواهرش یه عفریته اس مثل خودش
_اوه من نمیدونستم
💜
💞💜
💜💞💜
😢شکمت شل و آویزونه😔
لباس میپوشی پهلوهات میزنه بیرون😒
مثل زن باردار دیده میشی🙈🙈
یا زایمان کردی هنوز #شکم و #پهلوت آب نشده ⁉️
دیگه وقتشه به وزن دلخواهت برسی😍
بیا تو کانال بگم چه جوری شکمتو تخت کنی
http://eitaa.com/joinchat/956891142Cb04ae62585
#نکاتی_که_هیچگاه_بشما_نمیگویند
🙈رفع بادهای خجالت آور...
❤️روش زناشویی برای آرامش بیشتر
😭رفع تیرگی نقاط حساس بدن
این صفحه برای زیر18سال مجاز نمیباشد❌🔞👇
http://eitaa.com/joinchat/956891142Cb04ae62585
روی زمین نشستم دلم میخواست گریه کنم..حس #دلتنگی و بلا تکلیفی گریبان گیرم شد... یعنی همه ی کاراشو من باید بکنم؟!
با صدای #فریادی از جا پریدم ....
هنوز تو شوک بودم که فریادش بگوشم
رسید:
-لعنتـــی کدوم گوری هســـتی؟! 😡😡
با من بود #لعنتی؟؟؟!! اخمام تو هم رفت "چه پررو " با خشم و عصبانیت از جام بلند شدم و به طرف اتاقش رفتم.
باید از همین امروز تکلیفمو باهاش روشن میکردم حق نداشت بخاطر کاری که از قصد نبوده #تحقیرم کنه.
در اتاقشو بدون در زدن باز کردم و داخل شدم از دیدن صحنه ی روبروم مات شدم.
رو زمین #افتاده بود و به زور با کمک تخت خودشو گرفته بود .
ملافه روی تخت نامرتب و بهم ریخته بود هنوز تو شوک بودم که با دیدنم صداش اونقدر بالا رفت که با دستام گوشام و گرفتم😱:.. ♨️🌪👇
http://eitaa.com/joinchat/1344733197C470f2adaaa
#ادامه_رمان_جدیدمون 😍💯🔞👆
ظروف پذیرایی{با مدیریت علیزاده}
روی زمین نشستم دلم میخواست گریه کنم..حس #دلتنگی و بلا تکلیفی گریبان گیرم شد... یعنی همه ی کاراشو من
#نــارگل دختری ک بدون گواهینامه پشت ماشین میشینه و با پسری ب اسم #آرش تصادف میکنه
اون پسر فلج میشه، و نارگل قول میده ک در ازای پس گرفتن شکایتش تا روزی ک بتونه رو پاهاش بایسته ازش مراقبت کنه...
برخلاف میل کیان و ب اصرار عمه نارگل صیغه محرمیت بینشون خونده میشه ولی .....
ژانر #عاشقانه #همخونهای ♨️ 😈👇
http://eitaa.com/joinchat/1344733197C470f2adaaa
#معمایـے🤩🙈
تازه شروع کردیم از دست ندید که عاااالیه😍👆
جدایے من و عشقم❣️
آرزوے خیلیاس...❣️
ولے من این آرزو رو❣️
میذارم بہ دل این خیلیا😍😘💕❣️💕
┄꧁ℒℴνℯ💋. . .
••●❥ @dastanNahal
هیچوقت هیچ کس رو ❣️
به اندازه تو دوست نداشتم 😍😘💕❣️💕
┄꧁ℒℴνℯ💋. . .
••●❥ @dastanNahal
💫
دلم می خواست چیزی بهش بگویم که بداند چقدر دوستش دارم.
گفتم تو مسیح منی...
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
┄꧁ℒℴνℯ💋. . .
••●❥ @dastanNahal