𝖯𝖺𝗋𝖺𝗇𝗈ı𝖽
از همون اول هم میترسیدم، از اینکه تمام کسایی که با جون و دل به حرفاشون گوش میکردم برن، از اینکه کسای
دروغ گفتم من هرثانیه از زندگیم با دلتنگ بودن میگذره
میخواستم درمورد دلتنگی بنویسم، ولی همین الان توش غرقم و هیچ کاری به جز مرور خاطرات از دستم بر نمیاد.