اگه از تاریکی شب ترسیدی و سیاهی دورت باعث شد اشک بریزی، کافیه سرت رو از روی زانوهات بلند کنی و کنارت رو نگاه کنی.. من مثل یه فانوس توی تاریکی کنارتم؛ اقیانوست رو روشن میکنم و مرواریدهای چشمات رو
با بوسههام، دونه دونه میچینم.
از آدمها خسته بود؛ شاید فقط میبایست چند ساعتی در چگونیِ رسم خطوط ذغال روی سفیدیهایِ کاغذ تأمل کند تا از این حجم خستگیِ ذهنی رهایی یابد. به قطع یقین، نقاشیها از آدمها بهتر بودند.
ʬʬ 𝖯𝖧𝖮𝖤-𝖭𝗅𝖷
ستاره ها وقتی مرگشون فرا میرسه منفجر میشن تهش ذراتشون یا معلق باقی میمونه توی فضا یا دورهم جمع میشن
ׅ ֶָ֪ ֹ ׅ ֶָ֪ ֹ
╰𞥊┄࣭ ੭୧ ┄𞥊┄┄𞥊 ੭୧ ┄┄𞥊┄𞥊╮
︐من میتوانستم یک ستاره باشم. یا میتوانستم یک پرنده باشم و بالاتر از آسمان پرواز کنم. یا میتوانستم یک درخت باشم و اکسیژن تولید کنم. یا میتوانستم یک گربه باشم و بي تفاوت به اطرافم در خیابان ها پرسه بزنم. اما در نهایت چه شد؟ تبدیل به انسانی شدم که گاه حتي نمیداند از زندگي چه میخواهد.
ֶָ֪ ֹׅ ֶָ֪ ֹ
آبیزاد است دِگر ..
میخواهد بماند در قلب تاریک رنگ من ؛
مثلا میتوان عقل و منطق را کناری گذاشت و گفت
میخواهد بشود دریای قلبی که آدمی از زیباییش ماه صدایش میزند .