eitaa logo
ʬʬ 𝖯𝖧𝖮𝖤-𝖭𝗅𝖷
223 دنبال‌کننده
129 عکس
40 ویدیو
1 فایل
﹒ 𝖶𝖠𝖭𝖭𝖠 𝖧𝖴𝖱𝖳 𝖬𝖤 ? 𝖨𝖫𝖫 𝖢𝖠𝖫𝖫 𝖯𝖧𝖮𝖤𝖭𝖨𝖷 𝖳HEN .
مشاهده در ایتا
دانلود
افسانه های زیادی در مورد گلِ "فراموشم نکن" وجود داره ولی معروف‌ترینش میگه: یه عاشق و معشوقه‌اش کنار رودخانه‌ دانوب نشسته بودن که نگاهِ معشوقه وسطِ جریان رودخونه، دسته‌ گلی رو شکار میکنه. آبیِ لطیف گل‌های ریزش اونقدر به نگاهش زیبا و خواستنی میاد که حسِ خواستن و اشتیاق زیادش به اون دسته گل به چشم‌هاش رخنه میکنه و باعث میشه عاشقِ دلباخته‌اش بدون تردید دل به آب بزنه پس به سمتشون میره و اونا رو به دست میاره اما خودش اسیر میشه. اسیر عمق به گردآب نشسته‌ی آب، پس گل رو به طرف معشوقه‌اش پرتاپ میکنه و بعد گفتنِ "فراموشم نکن" طعمه گردآبِ بی‌رحم رودخونه‌ میشه. برای همینه که توی اروپا این گل رو سمبل عشق و محبت فراموش نشدنی میدونن.
‌‌ ‌‌ ‌‌ʚ  𝖶𝖾’𝗋𝖾 𝖺𝗅𝗅 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝐒𝐧𝐨𝐰𝐟𝐥𝐚𝐤𝐞𝐬 𝖺𝗅𝗅 𝖽𝗂𝖿𝖿𝖾𝗋𝖾𝗇𝗍 𝗂𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝗈𝗐𝗇 𝖻𝖾𝖺𝗎𝗍𝗂𝖿𝗎𝗅 𝗐𝖺𝗒 .
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﹙Ты все еще жив в моем сознании.
ʬʬ 𝖯𝖧𝖮𝖤-𝖭𝗅𝖷
﹙Ты все еще жив в моем сознании.
‌"_اگر یه روز همه‌چیز رو ول کنم و خودم رو به دریا بسپارم، کسی من رو یادش می‌مونه؟ مثلا پیرمردِ مسئول کتابخونه که فکر می‌کرد من زیادی غرق کتاب‌ها می‌شم. یا اون دوستِ دبیرستانی که میز آخر می‌نشست و عقیده داشت دیدن و شنیدن صدای خنده‌ من جزء محالاته. شاید فروشندهٔ مغازهٔ لوازم طراحی که هیچوقت وقت نکردم طرح‌هام رو بهش نشون بدم. شاید هم باریستای کافهٔ کوچیک و نم‌گرفتهٔ کوچهٔ کنار سالن تمرین موسیقی... یا کسی‌که زمانی دوستش داشتم و هیچ‌وقت بهش نگفتم، شاید یه جایی توی خاطراتش هاله‌ای محو از منی که غرق نگاه کردنش بودم پیدا کنه و سعی کنه به یاد بیاره اون هاله چه کسی بود. شاید هم... کسی من رو یادش می‌مونه؟ جایی که خاطرات خاک گرفته و قدیمیشون رو نگهداری می‌کنن، شاید بخوان گه‌گاهی بهش سر بزنن و اونجا... اونجا من ایستاده‌م. شاید دریا براشون یادآورِ من بشه؟ مثلا فکر کن تیتر روزنامه بزنن'نهنگی که از خستگی به خشکی آمد و ناغافل، خودکشی کرد'. می‌دونی قسمت جالبش کجاست؟ این‌که هیچ‌کس قرار نیست بفهمه اون نهنگ می‌دونست داره خودکشی می‌کنه و باز هم به خشکی اومد، یا نه. به هرحال که، اون تنهایی توی دریا می‌میره، پس فکر کنم اهمیتی نداره کسی به‌یادش می‌مونه؛ یا نه... اون نهنگ منم."
﹙ лебедь 𝗗𝖺𝗇𝖼𝖾 𝗳𝗈𝗋 𝗺𝖾 𝗼𝗇 𝗶𝖼𝖾 танец ﹚
دفترای خاطرات چیزای جالب و خنده دارین. حداقل من که اینجوری فکر میکنم از خیلی وقت پیش شروع کردم و اتفاقایی که میوفتادو مینوشتم تا اینکه امروز دنبال یه کاغذ بودمُ یکیشو دیدم خب بازش کردم و خوندمش کلاس شیشم بودم و توش راجب اون روزِ بدی که داشتم نوشتم راجب اون چند نفری که دعوا کرده بودیم. راجب رنگی که دوسش داشتم اینکه دوست داشتم بزرگ شم و موقعیت الانمو تجربه کنم(؟) الان به موقعیتی که میخواستمم اسباب کشی کردم. با اونایی که دعوا کرده بودم میخندم. و حتی اونایی که قرار گذاشته بودیم با هم باشیم و چهارساله که دیگه همو ندیدیم. الانم داره دهنم سرویس میشه و تازه اون رنگ رو هم نمیپسندم. خواستم بگم گذر زمان چیز قشنگ و دردناکیه، این کارو شما هم هرزگاهی انجام بدید یه روز میبیند میخوندیش و بهتون حس خوبی میده.