هدایت شده از آهوهابازمیگَردند.
چه غریبانه تو با یاد وطن مینالی،
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم.
ققنوس
چه غریبانه تو با یاد وطن مینالی، من چه گویم که غریب است دلم در وطنم.
بی تو دیگر غزل سایه ندارد لطفی
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم
هدایت شده از آهوهابازمیگَردند.
آه که ای عزیزِ من، ما را به یاد بیاور!
ما را که جوانانی بودیم در لبهٔ پرتگاه و در تمنّای عشقو زندگی، دستانمان تهی و امّا قلبمان مالامالِ غم، عشق، امید. ما را به یاد بیاور که شوری داشتیم مثالزدنی که پیشینِ آنکه ز طعم عشق لبریز کنیم خویشرا و بوسه بر گونهی معشوق بکاریم، بر خاکِ رفتگان گونه ساییدیمو خون گریستیم بر این خاکِ خونبوسیده. اگر روزی عشّاقی سرسپرده دیدی، خندههایی بیمهابا و فردای روشنِ دیروزها؛ ما را به یاد بیاور! مایی که قرار بود زندگی کنیم. به خدا قسم، حقّ ما این نبود.
شاید سعد آباد یادش باشه اون شبی که داشتیم با هم زیر درختای چنار سر به فلک کشیدهش قدم میزدیم و میگفتیم که چقدر قراره دلمون برای این شبا تنگ بشه. شاید یادش باشه هر شب بعد از ساوندچک و قبل از اومدن مردم با حافظ و آواز توی چمن ها فوتبال بازی میکردیم و صدای قهقههمون تا فلک میرفت.
شاید تالار وحدت یادش باشه اولین شبی که قرار بود کنسرت بذاریم و بنا گذاشتیم که مردم هم باهامون بخونن. شاید یادش باشه که انگار در و دیوار داشتند میلرزیدند و ما هم اشکمون در اومده بود از این سوز دل آدمای توی سالن. شاید جاده ها یادشون باشه که شبهایی رو که تا صبح تو اتوبوس از شوق نخوابیدیم. شاید یادش باشه که هفته ها از خونه دور بودیم تا از این شهر به اون شهر بریم که بیشتر با هم بخونیم.
شاید فرودگاه یادش باشه اون شبی رو که خبر عماد رو آوردند. شاید یادش باشه که چجوری من و حسام زار میزدیم که انگار برادرمون رفته. شاید استودیو سرنا یادش باشه هواپیما رو که زدند، همه با چشمای سرخ اومدند سر تمرین و خب، آقای قربانی قرار بود از خون جوانان وطن رو بخونه. آخ از اون شب. آخ از اون صدای گریه ها پشت سازها. شاید یادش باشه که دور یک میز نشسته بودیم و فکر میکردیم که دیگه کی توان داره این کنسرت رو برگزار کنه؟ ...
شاید هم یادمون باشه که روز اول برای چی دور هم جمع شدیم خونه حسام. شاید یادمون باشه که آقای قربانی میگفت حال همهمون بده، باید به چیزی بسازیم که زبان حال همه مون باشه.
حالا شش سال از اون روزا گذشته. دلمون برای سعدآباد تنگ شده. دلمون برای عماد تنگ شده. دلمون برای شبها تو جاده بودن تنگ شده و فکر میکنم حال هممون هم بدتر شده. «با من بخوان» و به خصوص اون سه تا آواز معرکه شاید یه همدمی باشن برای این حال بدمون. من خیلی خوشحالم که جزوی از اون پروژه بودم. و خیلی خوشحالم که اسم «ایران» روی پروژهی جدید ماست. ایرانم. ایرانمون.
-علی رضوی
پ.ن: سال ۱۳۹۸ مصادف شده بود با کلی اتفاق تلخ و البته یکی از بزرگترین و انقلابی پروژه های علیرضا قربانی که قبلا به تاثیرش توی موسیقی اشاره کردم.
بعد از اون اتفاق تلخ برای پرواز ۷۵۲ کنسرت های آقای قربانی متوقف شد و اون توی یک بیانیهی خیلی طوفانی نوشت که قطعه های ما نیاز دارن کامل بشن و با سوگ امروز مردم همراه بشن. و اونجا سه تا شاهکار اضافه شد به با من بخوان: باغ اهورایی، از خون جوانان و این آواز. آمد خزان.
آمد خزان یه آواز شاهکار انتقادی و بسیار زیباست. پیشنهاد میکنم حتما بشنوید.
Alireza Ghorbani [ Mifa-Music.ir ] _Alireza Ghorbani - Amad Khazan.mp3
زمان:
حجم:
10.8M
5:16
هرگز نباشد بیسبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی درد دل، رخ زعفران رخ زعفران
کو سوسن و کو نسترن؟ کو سرو و لاله، یاسمن؟
کو سبزپوشان چمن؟ کو ارغوان، کو ارغوان؟...
در موسیقی سنتی ایران دو اثر اینسترومنتال(بیکلام) بهنام خزان داریم که یکی از آنها ساخته استاد پرویز مشکاتیان و دیگری هم همین خزانی که هماکنون میشنوید اثر استاد حسین علیزاده است
و هر دوی این استادان بی بدیل خزان را در پرده های دستگاه شور تصور کردهاند و خیالشان را به این نغمات شنیدنی درآورده اند
خزانِ علیزاده از آلبوم فراموش نشدنی "شورانگیز" است
و این شاهکار خبر از ذهن پیچیده و خلاق حسین علیزاده میدهد که به دلیل استفاده از فرمها و ابداعات تازه در موسیقی ایرانی، میتوان آن را نه تنها از مهمترین آثار کارنامه هنری وی بلکه از اثرگذارترین و مهمترین آثار تاریخ موسیقی اصیل ایران دانست.
- ...