ققنوس
20:20 پروژهی اجرای «شهر خاموش» رو از فروردینماه امسال شروع کردیم [۱۳۹۸] و متاسفانه اینقدر حوادث زی
این قطعه، شهر خاموش رو به نظر من میشه به سه بخش تقسیم کرد. انگار از دل یک سوگ واقعی اومده باشه.
بخش اول که در سکوت شروع میشه و به مرور پر صدا و شلوغ میشه به نظرم همون اولین مواجهه با همچین سوگیه. ترکیبی از خشم، سردرگمی و انکار. مخصوصا جایی که یک دفعه صدای ساز ها که هر کدوم برای خودش بوده با هم ترکیب میشه و اونطور که من نگاه میکنم یک «انفجار» شکل میگیره.
بخش دوم دقیقا بعد از همین انفجاره و ما همراه میشیم با سولونوازی کمانچه استاد کلهر. آوازی و بداهه طوری غمگین ساز میزنه که من به شخصه بار ها باهاش گریه کردم. این قسمت، همون سوگ واقعیه. همون درد، همون اندوه...
بخش سوم، زندگی در کنار اون سوگ. بخش سوم داره نشون میده موسیقی و ریتم همزمان با اون اندوه جریان داره و این ها با هم ترکیب میشن و ادامه پیدا میکنن. مثل زخم عمیقی که شاید به ظاهر درمان میشه، ولی جاش تا ابد قراره درد بکنه و این چیزیه که یاد میگیریم کنارش زندگی کنیم.
در کل، من امیدوارم سوگ عزیزانتون رو هرگز نبینید. و امیدوارم هر کسی که این سوگ رو تجربه کرده بتونه باهاش کنار بیاد. من هر وقت از سوگ بقیه میشنوم، مخصوصا یک سوگ جمعی (چیزی که متاسفانه در کشور ما خیلی زیاده) همیشه به «شهر خاموش» گوش میدم. گفتم شاید بد نباشه که دوباره یادآوری کنم این شاهکار رو.
«من از این جهان جز کفن نمیخواهم. وقتی به ایران رسیدی به پدرم بگو اکنون که کام یافتی دیگر بهانه مجو. از تو چنین امید نداشتم، اما این کار سزاوار روح تاریک تو بود. دنیا را با شمشیرم به تمکین وا داشتم تا کسی جرأت نکند از تو به بدی یاد کند. پس با خیال راحت بر تخت بنشین و چون از من ایمنی یافتی، مرگ را از خود دور کن و در کاخ شاهی سور برپا کن. تخت برای تو و سختی و کوشش برای من. تاج از آن تو و تابوت و کفن از آن من...
ای برادر! به مادرم بگو که بعد از من زودتر به نزد من خواهی آمد، پس از من نرنج. روحت را آزار مده و صورتم را در کفن مبین زیرا تو را گریان نمیخواهم. به خواهران و همسرم نیز بگو که تا ابد بدرودتان باد!
و ای رستم! من بدی روزگار را از تو ندیدهام. تقدیر این چنین بود و آنچه باید میشد، شد. این ستم از گشتاسب به من رسیده است...»
همان موقع روح از کالبدش بیرون آمد و جسم مجروحش بر خاک افتاد. رستم جامهاش را از هم درید و خاک بر سر کرد و دلش پر درد شد و به جسم بیجان اسفندیار گفت: «ای شاهی که در جهان بی همتا میشدی اما رنگ تاج را به خود ندیدی! امیدوارم روحت در بهشت آرامش گیرد و بداندیشت مکافات ببیند.»
-شاهنامه به نثر (برگردان از سید علی شاهری)
Homayoun Shajarian10 Marge Esfandiar.mp3
زمان:
حجم:
7.9M
1:46
که داند که بلبل چه گوید همی
به زیر گل اندر چه موید همی
نگه کن سحرگاه تا بشنوی
ز بلبل سخن گفتن پهلوی
همی نالد از مرگ اسفندیار
ندارد به جز ناله زو یادگار...
Homayoun Shajarian & Fardin Khalatbari06 Drunk With You.mp3
زمان:
حجم:
13.3M
2:48
محتسب را گو بخسب و مدعی را گو خموش
هر چه در بازار خواندند و شنیدند از برم
امشب از دالان حرفم گر تو رخصت میدهی
هدیهی چشم خمارت صد غزل میآورم
ققنوس
فردین خلعتبری از جذابترین آهنگساز هاییه که میشناسم. کار هاش همه خوبه و جزئیات جالبی داره. من همینجا
هنوز پیدا نکردم. ناامید کنندهاست.
البته سایتی که ازش پیدا کرده بودم، موسیقی ما، مدت هاست نابود شده. تقصیر من نیست خلاصه.
در مورد سوالت دوستم.
از اول زندگی بیژن مرتضوی شروع کنیم، اون متولد ساری بود (خیلی از آهنگای معروفش بر اساس موسیقی مازندرانه) و از سن کم یادگیری موسیقی و به خصوص ویولن رو شروع کرد (البته به ساز هایی مثل تار، پیانو و سنتور هم کمی تسلط داشت)
بعد برای تحصیل دانشگاهی (دوباره مهندسی. دقت کردید بیشتر موسیقیدان هامون مهندس بودن؟) به انگلستان رفت و از اونجا به آمریکا تا موسیقی رو ادامه بده. بعد ها از دانشگاه ساوت همپتون دکترای موسیقی گرفت.
توی یک مدتی کار های فوقالعاده ساخت برای مهستی، حمیرا، معین، شاهرخ و خیلی های دیگه. بعد از یه مدتی هم خودش شروع کرد به آواز خوندن و قطعه های خوب کم نداره با صدای خودش.
ولی چیزی که همه بیژن مرتضوی رو بهش میشناسن، آهنگای بیکلامشه. قطعه های شاهکار زیاد داره با اون ویولن سفید مخصوصش و کلی از قطعه هاش دارن در زندگی روزمره استفاده میشن و ما حواسمون نیست (مثلا خیلی از قطعه های عروسی ها رو ایشون ساخته)
در کل، بیژن مرتضوی در حال حاضر یکی از بهترین نوازنده های ویولن جهانه.
و در مورد کار آخرش، بین دو نیمهی فینال جام جهانی قرار بر یک برنامهی موسیقی ۱۰ دقیقهای بود که بین هنرمند های مختلف تقسیم بشه. یکی از بخش ها رو ارکستر فیلارمونیک نیویورک (یکی از خفن ترین ارکستر های دنیا) اجرا میکرد که قرار شد از بیژن مرتضوی هم به عنوان نوازنده استفاده کنن. حالا نکتهی جالب اینه: اینجا ایشون به عنوان ارکستر مایستر وایساده (اولین نفر از سمت راست استیج و سرپرست ارکستر بعد از رهبر) و با رنگ متفاوت کتش و ویولن همیشگی سفیدش حسابی تو چشمه:)
ققنوس
و در مورد کار آخرش، بین دو نیمهی فینال جام جهانی قرار بر یک برنامهی موسیقی ۱۰ دقیقهای بود که بین
یه نکتهی مهم رو فراموش کردم.
از طریق اجرای بین دو نیمهی جام جهانی ۱۰۰ میلیون دلار پول جمع شد برای توسعهی برنامه های آموزشی و فوتبال برای کودکان در کشورهای محروم و همهی هنرمندان در این اجرا ها داوطلبانه و بدون دریافت هزینه اجرا کردند. حرکت قشنگی بود.