میخواهم گوشی را بردارم دستم میخورد به شناسنامهی سینا. با آنیکی دست برش میدارم. دکمهی سبز را لمس میکنم: «سلام خانوم شیدا. از ثبت احوال تماس میگیرم»
چشمم به در اتاق است که تند تند باز و بسته میشود:«در خدمتم»
«شناسنامه دخترتون صادر شده. فردا صبح تشریف بیارید تحویل بگیرید»
همهی حسهایم یکجا قیام میکنند. میان شوق مادرانه و حسرت عاشقانه گیر میافتم. نگاهم بین صفحه گوشی و بیتابیِ این در میچرخد. گیجم. چشمم سیاهی میرود؛ انگار توی یک جزیرهی غریب، وسط گرگ و میش صبح، دنبال یک حس امن بگردم. نمیدانم اینها درحال دویدن هستند یا چشم من دو دو میزند. دست میگیرم به دیوار. ناخنهایم توی جلد سرخ فرو میرود. یک تودهی تارِ سیاه و سفید از اتاق سینا میآید طرفم. دستش را فشار میدهد روی شانه ام. انگشتهام شل میشود. شناسنامه زودتر از خودم پهن میشود کف راهرو.
🖋️ مهدیه صالحی
#فرزندپذیری
#مادر_پرتقالی
⛔️لطفا کپی نکنید⛔️
🤍 🖤🤍🖤 🤍🖤🤍🖤
🖤🤍🖤🤍🖤
#دلدلزدنهایمحرمانه
_یک
پیاده راه افتادم توی خیابان. سر درد و خستگی کلافهام کرده بود.چند ساعت انتظار توی مطب کم نبود. رخش سیاه شیشه دودی که جلوی پایم ترمز کرد تمام خستگیام در آمد. بچهها یکدست مشکی پوشیده بودند و پدرشان هم! بخار چایی نذری پیچیده بود توی ماشین.
بوی محرم رفت تا ته ریههام.
قربان صدقهشان رفتم و یادم افتاد که ما،
همهی ما
فدا شدن را از شما یاد گرفتیم آقای نایب امام حسین!
امشب حال همه خوب است. بچهها توی دل چادرها در آغوش مادر خوابیدهاند. سیر و سیراب!
علیاصغر شیرش را خورده و رباب تند تند به گونهها و گلوش بوسه میزند.
مردها به عبادت و
زینب...
دم به دم توی دلش غوغاست از کفر مردم کوفه و یکّه ماندن برادر!
امشب همه هستند
همه بهجز مسلم
که دشت کربلایش بالای دارالاماره بود و دور از دامان حسین فدای حسین شد!
غریبانه به قربانگاه رفت و راه قربانی شدن را برای عاشقان حسین باز کرد...تا ابد!
#السلامعلیکیامسلمبنعقیلعلیهالسلام
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
طبیعیه آدم وسط روضهی امام حسین دلش لک بزنه واسه امام رضا؟!🤔
@pichakeghalam
6.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#دلدلزدنهایمحرمانه
_دو
شب دوم دلم از همیشه بیشتر بهانه میگیرد.
از غروب یکبند چشمم اشکی بود. اینکه دل آدم را توی محرم جو حسین میگیرد به کنار؛
اصلا همهاش تن سوخته و انگشتر و جای خالی آن مرد جلو چشمم بود. چندبار فیلمهاش را دیدم، چند بار زل زدم به عکسهاش و چندبار وسط روضه مثل بچهها پاکوبیدم به زمین؛
میخواستمش...همین!
شب دوم کربلا تازه دارد کربلا میشود.
اهالیِ حسین وارد میشوند و
قتلگاه، قتلگاه میشود و تَل، تَل!
زینب چشم میگرداند دور دشت. برق انگشتر و تن برادر و موهای سوخته را از نظر میگذراند. باید دلش را قرص کند!
کجا میتواند این همه بغض را مخفی کند به جز آغوش حسین؟!
خیمهها را میپاید و بی وقفه
پناه میبرد به سینهی برادر و
قطره اشک چشمهاش نچکیده خشک میشود!
امشب خیلی دلم تنگش بود! پناه بردم به آغوشِ امام
و
همهی حسین حسینهای شب دوم را فرستادم برای مردی که
همهی گریههای دردآلود را حواله داده بود به غم حسین!
حالا دلم آرامتر است ولی آوارهای دلتنگی هنوز....
#شهید_سیدابراهیمرئیسی
#امان_از_دلِ_زینب
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
#دلدلزدنهایمحرمانه
_سه
دخترها ایستادن را خوب بلدند!
مثلا میتوانند تنها و مغرور بنشینند روی تکه سنگ های آوار شده و موهای عروسکشان را شانه بزنند.
میتوانند صورت کبود و موهای نیمسوخته و گوشهای دریده شده را اصلا به روی خودشان نیاورند.
میتوانند توی چشم عروسک هزار بار لحظهی جدایی از پدر و برادرها را تماشا کنند و باز به نرمی دست بکشند روی موهاش.
میتوانند روزها تشنگی و گرسنگی را تاب بیاورند و تازیانه بخورند و نمیرند!
میتوانند بارها سرشان را بالا بگیرند و زل بزنند به چشمهای بستهی روی نیزه و بغضشان را قورت بدهند.
دخترها ایستادن را خوب بلدند اما
یکهو شاید،
شبی،
نیمهشبی،
تنهایی
توی خرابه و بیابان،
سر بابایشان را بغل کنند و
بیهوا دق کنند!
جوری که تاریخ تا ابد در غمشان ایستاده زار بزند...
شب سوم، دخترها خیلی باباییترند!
#یارقیهبنتالحسین
#غزه
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
#دلدلزدنهایمحرمانه
_چهار
استاد میگوید زنها دستی بر عالَمِ غیب دارند.
گواه این ویژگی منحصر به فرد زنانه، دلشورههای مادرانهست!
هر دو ایستادهاند روبروی مادر. میان چشم های پر آب و لبهای ترک خورده، جنگ برپاست. یکی کلاهخود از سر برمیدارد و یکی شمشیر میاندازد. مادر آغوش باز میکند و اسم رمز را توی گوششان زمزمه میکند.
دلشوره اما....نمیدانم!
پسرها جان میگیرند. از خیمه میروند بیرون.
زینب، قدم از قدم بر نمیدارد!
طولی نمیکشد که صدای چکاچک شمشیرها تا پستوگاهِ خیمه میرسد و بعد...
صدای همهمه و گریههای بی صدا و چشمهای ورم کردهی زنها،حکایت از شهادت محمد و عون دارد!
زینب، قدم از قدم بر نمیدارد!
دلشورهی شرمندگی حسین مینشیند به جانش.
اشک، مجال باریدن ندارد؛
آسمان به سجده میافتد!
شب چهارم نشان از حضرت حر و فرزندان زینب(س) دارد!
شبِ چهارم خیلی مظلوم است.
انگار این حجم از آزادگی توی دلش جا نشده و کز کرده لا به لای باقی روز و شب های دهه!
شب چهارم،کمی آرامتریم!
زینب(س)، نمیگذارد دل ما، شور بچه هایش را بزند!
#السلامعلیکیاعقیلهیبنیهاشم
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
رفیق من یک پرندهی خیال دارد. پرندهای که هروقت شبانه روز هرکجا عشقش بکشد میپرد و رفیق ما را هم با خودش میبرد.
حالا نمیدانم چه شده که امشب این پرنده ی خیال فاطمه آمده سراغ من!
از سر شب دستم را گرفته و دارد بالاسر یک دشت خشک و خاکی پرواز میکند. همه جا ساکت ساکت است و غبار توی هوا چشمها را میسوزاند. یکهو صدای نرم راه رفتن میآید. مردی غمگین و استوار دارد به آنطرف دشت حرکت میکند. از آسمان نوایی بلند میشود:
...فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى...
تکرار...
تکرار..
ادب...
صدا بلند و نزدیک است.
مرد پوتینهاش را میاندازد دور گردن و جلوتر میآید. سربهزیر و خاموش. به انتهای دشت میرسد و خودش را میاندازد در آغوش دریا!
کوه در آغوشِ دریا...
آغوش...
آغوش...
آغوش و اشک!
توی گوش دریا چیزی میگوید و وسط پچ پچهها نام آشنایی میپیچد؛ زهرا...
و بعد،
رستگار میشود!
پرندهی خیال فاطمه امشب، کربلا رفتن و کربلا ماندنش گرفته!
خدا به منِ کربلا نرفته رحم کند!!
#شبچهارم
#حضرتحر
#پادشاهِپشیمانانِعالم
@pichakeghalam
https://eitaa.com/ghalambarmidaram
اینجا وعدهگاهِ محرمهای ماست.
ما روزی هرسالمونو از این بیت میگیریم.
بیت مادر شهید سید علی میرجعفری !
حال و هوای این خونه با همه جای دنیا فرق میکنه.
خشتهای در و دیوار این بیت مستقیم از بهشت اومده!
گلهای قرمز قالی هاش از همهی گلها سرختره
و درختهای حیاطش از همهی درختهای دنیا سبز تر.
مادر این خونه، خلاصهی نابِ تموم مادرهای دنیاست، آغوش گرم و وسیعش تمام خوبیهای عالم رو مهمون وجود مهمونها میکنه..
حتی تصویر عصر عاشورای روی دیوارش، از همهی تصویرهایی که فرشچیان قلم زده، زندهتره. اشکهای ذوالجناح از دور برق میزنه و عطر خاکی چادر دخترها به همه نفس میده!
طعم چاییهاش آدم رو یاد خاطرههای پنهان و دور میندازه. شاید لحظهی سیراب شدن قبلِ خداحافظی از بهشت!
من و
مایی که سالهای ساله جَلدِ اینجاییم،
همهی رزق سالمون رو از این خونه و شهیدش میگیریم🤍🖤
شهیدِ این بهشت،
خیلی حواسش به همه هست.
امشب میخوام همهی همداستانهامو بنشونم سر سفرهش تا همروزی بشیم و توی غربت قیامت، پشتمون گرم باشه به حضورش.
شادی روح شهید سیدعلی میرجعفری
صلوات 🌱
@pichakeghalam
#دلدلزدنهایمحرمانه
_پنج
اتّبع ما اوحیَ اِلَیْک...
نمیدانم چه شد که روضهخوانها قصد کردند شب پنجم ما را یکراست ببرند وسط گودال!
حتما آن لحظه روضهخوان داشته توی خلوت برای خودش روضهی مفصلی از تشت و جگر میخوانده که به دلش افتاده!
به دلش افتاده شب پنجم ما را ببرد درست کنار سینهی اباعبدالله. بعد هم همانجا برای روضهخوان آیه آمده که «اتّبع ما اوحیَ اِلَیْک...» که ما بیچارهی امشب و صاحب امشب شویم!
میگویند حضرت عبداللهبن حسن(ع)، یک ساله بود وقتی پدرش به شهادت رسید. چهرهاش را نمیدانم اما، تاریخ میگوید غربت و مظلومیت پدر را یکتنه به دوش کشید روز عاشورا!
قلم من، به قد و قوارهی نوشتن از صاحب امروز نمیرسد. اسمش که میآید نمیدانم کلمهها را باید چطور پشت سر هم چید تا بشود از رشادت یک کودک ده ساله نوشت.
ولی قلبم تیر میکشد وقتی به خاطرهی مشترک پدر پسری فکر میکنم!
یک حسن(ع) و یک خانه و یک در و یک مادر پهلو شکسته...
یک عبدالله(ع) و یک صحرا و هزار شمشیر و یک عموی پهلو شکسته...
بگذریم!
#السلامعلیکیاعبداللهبنحسنعلیهالسلام
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam