eitaa logo
اشعار اهل‌بیت علیهم‌السلام
279 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🔰اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکُمْ یٰا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ 💠 اگر شعر خوبی روزیتون شد و ازش خوشتون اومد بفرستید: @abes80
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه قلب میدانِ پر از تلاطم شد علی آمد به رزمگاه حنین شده احیا نبرد حیدر با هنر رزم بچه شیر حسین رجزی خواند و دشت ساکت شد! با نگاهش شکست هِیمنه را یا علی گفت و زد به میسره و مثل تیری شکافت میمنه را عطش آن قدر جان گرفت از او که نمی‌دید هیچ غیر از دود وای دلشوره بر حسین افتاد دید از محشری غبار آلود  علی اکبر زِ راه می‌آید دست‌هایش به گردن مرکب خون فرقش ز "خُود" جاری شد بسته شد راه دیدن مرکب نانجیبی آمد لجام اسبش را برگرفت و به سوی خصم کشید گفت دیگر توان ندارد های همه گی ضربه‌های خود بزنید! @poem1401
سلام‌الله‌علیها اگر بناست رحمت کسی به ما کمک کند خدا کند که زودتر خود خدا کمک کند ضیافت کریم ها که بی گدا نمی شود کرم کن و بگو کسی به این گدا کمک کند  من اشتباه کرده ام ولی مرا رها نکن بجز تو کیست که به این بی سر و پا کمک کند  گناه کردنم به آبروی من لگد زده به این بدون آبرو کسی چرا کمک کند؟  اگر هوار میزنم، اگر که جار میزنم میان راه مانده ام، یکی مرا کمک کند   نگو که تحبس الدعا شدم نگو رها شدم بگو چه حربه ای به من بجز دعا کمک کند  برای من که قبح غفلت و گناه ریخته حیاست بهترین دوا، به من حیا کمک کند  بیا مرا درست کن بیا ضرر نمیکنی نمیشود خدا همش به خوبها کمک کند به هر کجا که میروم ضمانتم نمی کنند به طوس میروم مگر امام رضا کمک کند  اگر که خورده کار من گره، گره گشا که هست به عاشقان رقیه ی گره گشا کمک کند  چقدر تا دم سحر سر بریده ی پدر به دختر سه ساله روی نیزه ها کمک کند  ز ناقه زجر لعنتی مرا ز مو بلند کرد به دختر تو عمه زیر چکمه ها کمک کند @poem1401
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه آقا مگر داریم ما ، ما یادمان نیست یادآوری کردید، اما یادمان نیست این روزها وقت زیادی که نداریم گیرم که آقا بود حالا یادمان نیست! عیبی ندارد او بیابانگرد باشد ما قصه ی مجنون و لیلا یادمان نیست این جمعه هم حالا نیامد که مهم نیست ما پهلوی خونین زهرا یادمان نیست!! تکرار تاریخ از همین بی غیرتی هاست وقتی طناب و دست مولا یادمان نیست دستان ما افتاد از کار قنوتش افتادن دستان سقا یادمان نیست!! او پیر شد از این جوانی کردن ما ما که جوان إرباً إربا یادمان نیست یک روضه‌ خوان ما را کمی یاری رساند  هَل مِن مُعین شاه تنها یادمان نیست  او مژه هایش ریخت یاد زینب و ما شام و اسارت رفتنش را یادمان نیست تازه طلبکاریم آقا دیر کرده تازه طلبکاریم آقا یادمان نیست @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه در حادثه آن دشت آن دشت عطش آلود بر پیکر شَه زاده تا شاه نظر بنمود خم شد زِ بَرَش از دوش برداشت عبا فرمود ای وای که تابوتت عمری سر دوشم بود @poem1401
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه رسید وقت سفر، سر به زیر شد زینب حسین، چشم تو روشن! اسیر شد زینب هزار زخم روی پیکرت دهن وا کرد هزارسال ز داغ تو پیر شد زینب سه چهار مرتبه با شمر همکلام شده نداشت چاره دگر ناگزیر شد زینب چقدر پای غنیمت کتک ز لشگر خورد چقدر زخمی مشتی فقیر شد زینب گرسنه بود ولی تازیانه خیلی خورد غذا نبود ولی خوب سیر شد زینب همان زمان که به سر نیره ها هلش دادند نشست و حرف نزد گوشه گیر شد زینب نبودن تو و عباس کار خود را کرد و با سنان و شبث هم مسیر شد زینب بگیر گوش خودت را، کسی صدایش کرد بلند شو همه رفتند دیر شد زینب @poem1401
سلام‌الله‌علیها السلام علیک فاطمیه کوچه کوچه همیشه غم داری روزهایش چطور می گذرد خبر از حال مادرم داری؟ در میان تمام هیئت ها گریه ی فاطمیه معروف است چه نیازی به بیت الاحزان است روضه ی فاطمیه مکشوف است السلام علیک فاطمیه بگو از کوچه های غم چه خبر فاطمیه بگو بدانم، آه دست سنگین چه می کند با سر راه رفتن میان این کوچه به گمانم که درد سر دارد فاطمیه بگو کسی غیر از پسرش مجتبی خبر دارد؟ که چه شد بین کوچه که مادر پسرش را به زور پیدا کرد؟ چقدر بود ضرب سیلی که گره گوشواره را وا کرد؟ پاره ی پیکر رسول الله بعد کوچه قدش کمانی شد چادرش روی خاک افتاد و صورتش رنگ ارغوانی شد فاطمیه بعید می دانم روضه ی باز خواندنی باشد بعد کوچه بعید می دانم مادر خانه ماندنی باشد @poem1401
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها دیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز و به امید نگاهت دل ما مانده هنوز بوسه یک روز به خاک قدمت خواهم زد لب به امید همان بوسه به پا مانده هنوز فقرا پیش کریمان که معطل نشوند منتظر بر سر راه تو جدا مانده هنوز در نبودت ز دلم صدق و صفا کم کم رفت مهرت اما به دلم شکر خدا مانده هنوز می‎شود دیدن روی تو نصیبم یا نه؟ دل من بین همین خوف و رجا مانده هنوز هر چه که خواسته‎ام داده‎ای اما آقا با شما یک سفر کرب و بلا مانده هنوز ای امید همه دل‎های شکسته برگرد دختری در عقب قافله جا مانده هنوز به همان ناله‎ی بین در و دیوار قسم مادرت چشم به راهت به خدا مانده هنوز @poem1401
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه در آغوشم تو را با احتیاط آوردم از میدان که ترسیدم جدا گردد سر از پوست آویزان به جای آب غسل از دیده اشک شرم می ریزم به گلبرگ تنت ای غنچه خاک نرم می ریزم موقت می کنم دفنت که دور از هر بلا باشی مبادا موقع غارت به زیر دست و پا باشی تو را با خاک پوشاندم، لحد ای کاش می چیدم اگر این کار می کردم سرت بر نی نمی دیدم @poem1401
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه ذکر استغفارهایم بی اثر مانده هنوز یک نگاهی کن گدایت پشت در مانده هنوز گریه ها کردم ز دوری ات ولی آقای من بنده ی بیچاره از تو بی خبر مانده هنوز دارد آقا ماه مهمانی به پایان می رسد حسرت دیدارتان در یک سحر مانده هنوز قول دادم نوکر خوبی شوم اما نشد هی شکستم توبه و این درد سر مانده هنوز رو زدم بر غیر تو حالا زمین خوردم ببین این دل زار من آقا در خطر مانده هنوز دگر از دست خودم خسته شدم پاکم بکن تا که یک فرصت برایم مختصر مانده هنوز نکند روزیِ امسال من آقا نشود اربعین پای پیاده یک سفر مانده هنوز کرمی کن برسان نوکرتان را به حرم بوسه بر شش گوشه با چشمان تر مانده هنوز ته گودال صدا زد خواهرم گریه نکن ماجرای خیزران و تشت زر مانده هنوز  @poem1401
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها منو نذار تنها میون این حرم اگه بری بی تو کجا دارم برم میون این صحرا کی میشه یاورم داریم جدا میشیم نمیشه باورم گلوتو می بوسم به جای مادرم گره بزن محکم نیوفته معجرم گریمو درآوردی داری میری زینبُ به کی سپردی داری میری داری ای ماه از آسمون من نزن تو با اشکات آتیش به جون من داداش کجا داری میری بدون من می چینمت آخر میون بوریا می مونه رو شونم همین کبودیا می ترسم از چشمای این یهودیا اومدم توی گودال بالا سرت من اسیر میشم داداش فدا سرت گریمو درآوردی داری میری زینب به کی سپردی داری میری جلوی چشم مادر نزن تو دست و پا دیدی شدی آخر مرمل الدما برید جلوی چشمام سرت رو از قفا یتیمی زود بودش برای دخترت اسیری زود بودش برای خواهرت چه نامرتب شد رگای حنجرت این ازین تن صد چاک اون از سرت میریزه توی دستات خون سرت گریه مو درآوردی داری میری زینبُ به کی سپردی داری میری @poem1401
سلام‌الله‌علیه به تو سلام میدم درمون دردامی به تو سلام میدم همیشه باهامی به تو سلام میدم به تو که آقامی به تو سلام میدم بغض دلم واشه به تو سلام میدم میدونم این راشه به تو سلام میدم جواب نده باشه تکلیفم و روشن کن یه کاری واسه من کن پس کی به گدات میگی از کربلا دیدن کن دستتو می گیرم هر چی بگم داری آخه همه میگن دست کرم داری هرچی بخوام ازت بهترشم داری دستمو میگیری هرجا که افتادم پای قرارمون مردونه ایستادم پیاده اربعین نمیره از یادم روضه میرم هر هفته آدم با تو خوشبخته پیر غلام نشم حیفه با تو جوونیم رفته بیا مارو آقا از گناها دور کن با علی اکبرت ماها رو محشور کن با جوونا بیا دستمون و جور کن یه ساله که همه یک دل و یک رنگیم یه ساله که داریم با دوری میجنگیم یه ساله واسه تو بدجوری دل تنگیم با اسم تو همواره چه شوری لبم داره حاجت میگیرم من از شش ماهه و گهواره @poem1401
سلام‌الله‌علیه تو که باشی دلم دیگه نمی لرزه همین گریه به لبخند تو می‌ارزه بذار سایه‌ات همیشه رو سرم باشه قرار ما شب جمعه حرم باشه حرم گفتم هوای کربلا کردم هواییشم فقط دور تو میگردم پناهم باش به جز روضه‌ات پناهی نیست به غیر از تو برا من تکیه گاهی نیست به قربونت نگاه اطلسی داری واسم آقا همش دلواپسی داری غلط گفتم که چیزی توی کاسم نیست چی کم دارم تو رو دارم حواسم نیست سبک بالم تو ایوون تو جا دارم از این دنیا یه قطعه کربلا دارم دوست دارم همه دارایی‌ام اینه دلم میره ضریحت رو که میبینه سلام آقا که الآن رو به روتونم من اینجامو زیارت نامه میخونم @poem1401