💢پلهای تاریخی استان قم: بخش دوم
نشست ۵۶۶ بنیاد قمپژوهی روز سهشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۴ با موضوع «پلهای تاریخی استان قم – بخش دوم»، با حضور جمعی از پژوهشگران علاقهمندان میراث فرهنگی و قمپژوهان در دانشگاه طلوع مهر برگزار شد.
ارائه به عهده پژوهشگر حوزه تاریخ و گردشگری آقای حسین صادقی بود.
#نشست_گزارش_عکس
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
💢 قم در منابع کهن (۱۱_۲)
مسالک الممالک، (۱۹۲۷م)، ابیاسحاق ابراهیم بن محمد الفارسی الاصطخری المعروف بالکرخی [؟_۳۳۶ق]، و هو معول علی کتاب صور الاقیالیم، الشیخ ابیزید احمد بن سهل البلخی، لیدن، بریل.
در تطبیق با:>
مسالک و ممالک، (۴۰۵۴)، ابواسحق ابراهیم اصطخری [؟_۳۳۶ق]، (ترجمهی فارسی مسالک الممالک) از قرن ۶/۵ هجری [و از مترجم ناشناس]، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
***
کویر خراسان... و غربی آن، حدود قومس و ری و قمّ و قاشان است.(۲۲۷)
<
ذکر بیابان میان فارس و خراسان
... و غربی آن، حدود قومس و ری و قم و قاشان.(۱۸۳)
***
و این کویر، دزدان و فاسدان بیشتری نسبت به کویرهای دیگر دارد و دلیلش این است که تمام آن در حوزهی یک اقلیم قرار ندارد تا اهل آن اقلیم در حفظ آن بکوشند، چه تحت نفوذ تعداد زیادی از سلاطین است؛ برخی از آن جزو عمل خراسان و قومس است و بعضی جزو عمل سجستان و پاری جزو عمل کرمان و فارس و اصبهان و قمّ و قاشان و ری، و چون راهزنان، در یک عمل، فساد روا میدارند، به عمل دیگر میروند.(۲۲۸)
<
و درین بیابان، دزدان و مفسدان فراوان باشند، به حکم آن کی به طرف اقلیمهای مختلف پیوسته است: بهری ازین بیابان در عمل خراسان است، و بهری به اعمال سیستان پیوندد، و بهری به عمل کرمان و پارس و سپاهان و قم و کاشان و ری بازدارد، و بعضی به قومس و حدود آن؛ و چون دزدان، در حد اقلیمی کار کنند، به اقلیمی دیگر شوند.(۱۸۵)
***
راههای معروف در این کویر... از ری تا دِزّه،/ در یک منزلی، شهری است که آن را منبر است، و از ری تا آنجا، آبادانی است، مگر مقدار دو فرسخ در میان این راه.(۲۳۰)
<
ذکر مسافات راه از ری به اصفهان
از ری تا دزه، یک مرحله، و در این مرحله، همه آبادانی است، الا دو فرسنگ.(۱۸۶)
***
و از دزه تا دیر جصّ یک منزل است، و میان دزه و دیر جصّ کویری است که کرکسکوه و سیاهکوه، برابر آن قرار دارند.(۲۳۰)
<
و از دزه تا دیر گچین، یک مرحله، و چون به میان بیابان رسد، درین مرحله، کرکسکوه و سیاهکوه، برابر باشد.(۱۸۶)
*
و دیر جصّ، کاروانسرایی است از گج و آجر که راهنمای حکومتی در آن اقامت دارد و منزلی برای رهگذران است و در آن کشت و درختی نیست و درون آن، چاه شورابی است که از آن آب نمینوشند و آب آنان از دو حوض در بیرون این دیر است و کویر، از هر دو طرف بر آن احاطه دارد.(۲۳۰)
<
و دیر گچین، منزلگاهی است، و چاه آب دارد، لیکن شور باشد و آب باران خورند، و دو برکه، بیرون دیر ساختهاند.
*
و از دیر جصّ تا کاج، ایضاً کویر است، و کاج، قریهای بوده است که ویران شده است و ساکنانی ندارد، و خود، منزلگاهی است و ایضاً آبش از باران درون حوضهاست و چاههای موجود در آن، شورابند.(۲۳۰)
<
و از دیر تا کاج، بیابان است، یک مرحله، و حوضها ساختهاند از بهر آب باران، و آب چاه، شور بود.(۱۸۶)
*
و از کاج تا قم یک منزل است و راه آن در کویری است که به دو فرسخی قم میرسد، پس به قریهای میرسد، و سپس ایضاً تا شهر، کویر است.(۲۳۰)
<
و از کاج تا قم، یک منزل بیابان است تا دوفرسنگی قم، و آنجا دهی هست، و این دو فرسنگ هم بیابان بود. (۱۸۶)
*
و از قم تا ده مجوس، یک مرحله راه آبادان است و در این ده، مجوس وجود دارند.(۲۳۰)
<
و از قم تا ده گبران، یک مرحله آبادانی و مردم باشد، و مردمان این ده، گبر باشند.(۱۸۶)
***
و از آنجا تا قاشان، دو منزل است همراه با آبادانی در کنار این کویر.(۲۳۰)
<
و از آنجا تا قاشان، دو مرحله آبادان بر کنار بیابان.(۱۸۶)
پانوشت:
۱. نام منبع اول، یعنی "مسالک الممالک" عربی، در نوشتار پیشین دو جا به گونهی دیگر تایپ شده بود که بدین وسیله آن را اصلاح میکنیم.
۲. در صورت تمایل خوب است اگر اطلاعی دارید، برای استفادهی دوستان بفرمایید به نظر شما منظور از "ده مجوس" یا "ده گبران" در منزل اول راه کهن قم به کاشان، کدام ده بوده است؟
دکتر علیرضا فولادی
۱۴۰۴/۰۶/۶
#المسالک_و_الممالک
#قم_در_منابع_کهن
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
💢 دورنمای حرم حضرت معصومهس از سمت رودخانه
در تصویر، گنبد در حال ساخت مسجد طباطبایی مشاهده میشود.
عکاس: جیمز کلود تامسون
تاریخ عکس: ۱۹۵۱- ۱۹۵۲ میلادی ( ۱۳۲۹- ۱۳۳۰ شمسی)
محل نگهداری: کتابخانه دانشگاه ییل
ارسال: مجید داداشنژاد
۱۴۰۴/۰۶/۰۶
#حرم_حضرت_معصومه
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
💢 آقابول
یکی از روزهای خرداد ۱۳۸۱ رفته بودم نشریه «ایمان» که دفترش در خیابان چهارمردان بود. آمده بودم به قول قدیمیها «دالی» بکنم و مقالهای بدهم و تیز برگردم. حسین عبداللهی، سردبیر نشریه تکوتنها پای تلفن بود و صدای همیشه بلندش تا توی پلههای دفتر میآمد. هنوز گوشی تلفن را زمین نگذاشته بود که گفت: «خوب شد اومدی. همین الان از کنگره بزرگداشت مولی مهدی نراقی و مولی احمد نراقی زنگ زدند و گفتند خبرنگار و عکاستان را برای پوشش برنامه بفرستید.» این را هم افزود که فلان استاد حوزه و فلان نسخهشناس سخنران بزرگداشت هستند. هاشمی رفسنجانی هم یکی از سخنرانان است و تأکید کردهاند که برای هماهنگیهای لازم خبرنگاری که میآید حتماً کارت خبرنگاری داشته باشد. با همان لحن سفت همیشگیاش گفت «تو برو و عکس و خبر و گزارش هم تهیه کن». اولش کمی نهونو آوردم. سمینار تمامآخوندی بود و من نه مناسبتی با آن محیط داشتم و نه از عکس و گزارش نوشتن از مقامات دولتی خوشم میآمد. اما عبداللهی به هر قیمتی بود بچههای خبرنگار و عکاس را ترغیب به فعالیت میکرد. در کار خود حرفهای و سرتق بود. خبرنگاران نوپای زیادی را با همین شگردهای ناگهانی هُل داده و راهشان انداخته بود. فردای آن روز نه با میل که با اکراه دوربین و کارت خبرنگاریام را چپاندم توی کیف دستی و راهی محل بزرگداشت شدم، گویا در سالن شیخ مفید بود. به مجرد نشان دادن کارت خبرنگاریام «بفرمایید» و «خوش آمدیدی» گفتند. کفم از کارت خبرنگاری برید که آن سالها چه اعتباری داشت. مثل آدمحسابیها با آدم برخورد میکردند. رفتم تو. جماعتی دیدم پر از عمامه سفید و سیاه. علما و کلهگندههای حوزه و تنی چند از مقامات حکومتی هم بودند. سالن دایرهشکل شیخ مفید چندین در داشت و دم در یکی از درهای نزدیک به جایگاه برای خودم ایستاده بودم. به ناگهان دیدم هاشمی رفسنجانی بیهمراه و بییساول از دری تو آمد. چشم در چشم شدم. هنوز جمعیت متوجه حضورش نشده بود. بیاختیار سلامی کردم توأم با تکان دادن سر. با خوشرویی سلامم را با یک «علیکم السلامی» محبتآمیز پاسخ داد که نمیدانم چرا جواب سلامش به دلم نشست. نخستینبار بود که رئیسجمهور سابق را میدیدم آن هم از یک قدمی. زبروزرنگ پلههای سالن را که رو به پایین بود طی کرد. چند ثانیهای طول کشید تا متوجه حضورش شوند که یکباره کل سالن بیاختیار به احترامش صلوات فرستاد و تمامقد بلند شدند. کنگره به هر فسوفسی که بود شروع شد. یکی دو نفر رفتند پشت تریبون و سنگین و خشک و پرملال نطقشان را گفتند و نشستند. تا رسید به هاشمی. به گمانم مجری جلسه آیتاللهی هم کنار نامش نشاند که گاهی به مصلحت میآوردند و گاهی به عمد از قلم میاندختند. از ابتدای دهه هشتاد گویا سر نخواستنش علیالخصوص از جانب بدنهای از حوزه دعوا بود. آیتالله تیزوفرز بالای سِن رفت. خیلی خودمانی و راحت و در عین حال عالمانه و مسلط درباره خدمات علمی ملانراقیها سخن گفت. در حالی که مدام با تسبیح توی دستش بازی میکرد، یکباره در دل گفتههایش گریزی زد به دوران طلبگی خود در قم و روزهایی که با جمعی از طلاب در رودخانه بیآب قم فوتبال بازی میکردند. میگفت: به هنگام ظهر که اذان میشد یک آقایی بود به اسم «آقاابوالفضل» که به اصطلاح قمیها بهش میگفتند: «آقابول». هاشمی تا این اسم را گفت نمیدانم در این لفظ چه ملاحتی بود یا چه حساسیتی که ناگهان کل سالن از خنده رودهبر شد. در ادامه گفت این آقابول توی مسجد امام اذان میگفت و صدای رسا و غرّایی داشت. بدون بلندگو صدای اذانش تا وسطهای رودخانه میآمد و ما میفهمیدم که ظهر شده و بازی را برای نماز تعطیل میکردیم.
هنوز از گوشهوکنار سالن صدای غشهوریسه میآمد که سخنران بی ریش و مو در وصف آن سید اذانگو چیزهای دیگری هم گفت که در یادم نماند. سپس رو به جمعیت با لحن خودمانیتری گفت «نمیدونم آقابول هنوز در قید حیاتاند یا مرحوم شدهاند» که طلبهای از ردیفهای وسط بلند گفت: «به رحمت خدا رفته است.» هاشمی انگار که خواسته باشد سر یک شوخی طلبگی را باز کرده باشد قریب به این مضمون گفت: «یک آدم معروف دیگری هم در قم بود به نام سیدتقی کمالی که کشتیگیر بود و او هم اذان باصلابت و محکمی داشت و اذانش تا دوردستها میآمد، اما انصافاً مال آقابول یک چیز دیگری بود.» تکه آخر حرف خود را طوری بیان کرد که انگار چیزی در مایههای «آلواوضاع» یا انگشت بیستویکم در ذهنها خطور کرده باشد. شدت خندههای طلاب این بار سقف کنگره را پاره کرد.
لبخندهای بلند که فروکش کرد، آیتالله سخن خود را برد به سمت همان مقولات عرفانی و قرآنی در آثار و اندیشههای ملانراقی.
محمدرضا رهبریان
۱۴۰۴/۰۶/۰۷
#آق_ابول
#سید_ابوالفضل_حسینی
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
💢 تصویری نویافته از شاطر عباس صبوحی
دکتر علیرضا فولادی
۱۴۰۴/۰۶/۰۷
#عکس_نویافته_از_شاطر_عباس_صبوحی
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
بنیاد قمپژوهی
💢 تصویری نویافته از شاطر عباس صبوحی
ابتدا نوشتار هادی حائری (کورش) را بخوانید:
در حدود شصت و اندی سال پیش که در دیوان اشعار صبوحی، این مصراع را خواندم: "مصور آمد و روی تو را چو ماه کشید..."، به فکرم رسید تا بر اثر جستجو، شاید بتوانم "تصویری" از این شاعر به دست آورم.
با این تصور، در همهی شهرهای ایران و عراق عرب و چند شهر هند آن زمان که بر اثر روند زندگی و گردش روزگار، گذرم افتاد، از هر کسی که "پرسیدم"، پاسخی دلخواه "نشنیدم" تا پس از گذشت سالها، روزی به دولتسرای/ خاقانی "رسیدم".
"خاقانی"، یکی از یاران سید ضیاءالدین طباطبائی، رئیس الوزرای دولت کودتا، و یکی از خویشان حسین وفائی قمی، غزلسرای نامآور معاصر ایران، و یکی از دوستان عزیز نویسندهی این مقاله است و چندین سال میگذرد که در خارج از ایران اقامت دارد، لکن از وطن خود قطع علاقه ننموده و هر یکچندی، یک بار، میآید و چند ماهی در ایران میماند و دیداری تازه مینماید. به قول خیام: "هر یکچندی یکی برآید که منم...". [لازم است به جای "هر از گاهی!!" هر یکچندی بگویند و بنویسند].
خلاصه کنم که در یکی از سالیان بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، به لطف خاقانی و در باغ ایشان که از نظر مکان در جوار شمیران و از لحاظ یکی از شخصیتهای ادبی و قضائی، در همسایگی دکتر علی صدارت نسیم میبود، چشمم به دیدار تصویر شاطر عباس صبوحی روشن گردید: "چه خوش باشد که بعد از انتظاری / به امیدی رسد امیدواری".
چون در آن هنگام، ادارهکنندگان سلسله نشریاتِ "ما" در صدد بودند تا دیوان شاطر عباس صبوحی را به طبع برسانند، استاد محمود منشی را، از وجود تصویر شاعر، مستحضر ساختم و در نتیجه، دوست بسیار خوب دانشور، جناب احمد کرمی، آن "عکس" را در ابتدای دیوان اشعار یادشده، در سال ۱۳۶۲ شمسی، منتشر کردند. (به یادم نیست که از کیست؟: "ما نمانیم و عکس ما ماند/ گردش روزگار برعکس است!!").
سپس شش سال بعد، همان تصویر، در زمستان ۱۳۶۸ شمسی، در دیوان کامل شاطر... به اهتمام حسن گلمحمدی فریاد و مجدداً برای سومین بار در سخنوران نامی معاصر ایران (مجلد چهارم)، ۱۳۷۳ شمسی، چاپ شد و در دسترس دوستداران شعر شاعر، قرار گرفت و همین است که خوانندگان این مقاله نیز ملاحظه میفرمایند.(شاطر عباس؛ یکی از عوام الناس و شاعری بااحساس، هادی حائری، آشنا، سال ششم، شمارهی سی و یکم، مهر و آبان ۱۳۷۵، صص ۶۳_۶۴)
آنچه خواندید، عیناً توضیحات هادی حائری در بارهی چگونگی یافتن تصویر شاطر عباس صبوحی است. با این همه، این تصویر، تنها تصویر بازماندهی شاطر عباس نیست. نگارنده به تصویری از دههی آخر عمر این شاعر دسترسی یافته است که دیدنی است و نخستین بار، آن را، فعلا بنا بر دلایلی بدون ذکر منبع، همراه با تصویر مورد اشارهی حائری به معرض دید همگان میگذارد.
دکتر علیرضا فولادی
۱۴۰۴/۰۶/۰۷
#عکس_نویافته_از_شاطر_عباس_صبوحی
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
💢 قم را باید دید؛ قلعه سامآباد
جواد بخشی
@javadbakhshi13
۱۴۰۴/۰۶/۰۸
#قلعه_سام_آباد
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
بنیاد قمپژوهی
💢 قم را باید دید؛ قلعه سامآباد
قلعه سامآباد یکی از جاذبههای تاریخی بخش مرکزی شهرستان قم است که در بیرون روستای قمرود قرار دارد و به عنوان اثری از دوره قاجار در سال ۱۳۸۳ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. این قلعه با مساحت تقریبی پنجهزار متر مربع از خشت و گل ساخته شده و دارای دو دروازه و چهار برج بوده که تنها یک دروازه و یک برج آن باقی مانده است.
قلعه سامآباد را یکی از وزرای قاجاری به نام میرزا نظامالدین غفاری کاشانی معروف به مهندسالممالک برای اسکان رعایا و نگهداری محصولات کشاورزی ساخته است. او از نخستین دانشآموختههای ایران در فرانسه بود که در دوره قاجار، اداره منطقه قمرود را بر عهده گرفت و چندین بنا، از جمله قلعه سامآباد را در این منطقه احداث کرد.
گفته میشود مهندسالممالک این قلعه را به نام پسرش سامالدین، سامآباد نامیده، اما با توجه به این که نام پسر ایشان سهامالدین بوده، احتمالا نام صحیح این قلعه، سهامآباد است. در منطقه قمرود از مهندسالممالک بناهای دیگری مانند شش امامزاده، قلعه مظفرآباد و بادگیر قمرود به یادگار مانده که تمامی در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیدهاند.
وضعیت فعلی قلعه سامآباد بسیار نامناسب است؛ قرار گرفتن بنا در میان زمینهای زراعی و عبور نهر آب از کنار آن، موجب تخریب تدریجی سازه شده و ادامه این روند، چیزی جز ویرانی کامل در پی نخواهد داشت. حال، این سؤال به ذهن میرسد که اگر هیچ برنامهای برای حفاظت و مرمت این اثر وجود نداشته، هدف از ثبت آن در فهرست میراث فرهنگی چه بوده است؟
پینوشت: این یادداشت در ۱۴۰۴/۰۶/۰۶ در پایگاه خبری شهربیست به قلم جواد بخشی منتشر شده و از لینک زیر قابل مشاهده است:
https://shahr20.ir/?p=93824
جواد بخشی
@javadbakhshi13
۱۴۰۴/۰۶/۰۸
#قلعه_سام_آباد
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
💢 کوچهها و محلههای قدیمی روستای دستگرد(۸)
کوچه «سواد» در محلۀ بالا؛ طنین نوای «درحَمونی» در دل خاطرهها!
مقدمه و معرفی
در مسیر کوچهی اصلی، پس از گذر از میدانگاه تکیه و سالن اجتماعات زنانه، و خانههای مرحوم مش مدآقای عسکری و حاج علی محمد علیبابایی، درست در محل حمام تاریخی خزینهای که اکنون اثری از آن باقی نمانده و زمین آن در بنای سالن اجتماعات قرار گرفته است، به کوچهای موسوم به «دَرحَمون»(۱) میرسیم. ورودی این کوچه دالانی بود که به حمام منتهی میشد و اکنون اثری از آن حمام نیست و تنها نامی از آن در خاطرهی برخی اهالی باقی مانده است.
در ادامهی همین مسیر، کوچه شماره ۵ قرار دارد که طی سالهای اخیر با عنوان «کوچه سواد» پلاکگذاری شده است.
سابقهی نامگذاری و روایت شفاهی محلی
از آن زمان که نگارنده به یاد دارد، نام قدیمی «سواد» میان مردم محلی شناختهشده نبوده و بیشتر آن را به نام کوچه دَمِحَمون یا به اعتبار ساکنان قدیمی آن مانند مشد آقبابایی و عباس فرج میشناختند.
تا پیش از نگارش این یادداشت، کسی از اهالی به اصالت تاریخی نام «سواد» اشاره نکرده بودند. با این حال، آقای جعفری، دهیار محترم روستا، به نقل از مادربزرگ کهنسال خود و چند تن دیگر از بزرگان محل، اصالت این نام را تأیید کردهاند، هرچند دلیل دقیق آن روشن نیست.
چهرههای برجسته و تأثیرگذار کوچه
عباس فرج و مشد آقبابا (فرزندان فرج) از اهالی قدیمی کوچه و اعضای خانوادهی یوسفی، مشهور به حسنی بودند. این خاندان تا همین چند دهه پیش در قم نیز حضور داشتند و از رجال بانفوذ و سرشناس منطقه و روستاهای اطراف به شمار میآمدند.
همچنین، مشدعلیاکبر از بزرگان طایفهی یوسفعلی و فرزندش حاج محمود، در ابتدا و انتهای این کوچه سکونت داشتند. هر دو در دوران خود نقشهای مؤثری بهعنوان کدخدا، معتمد و عضو شوراهای محلی ایفا کردهاند و در کنار دیگر بزرگان محل، در حل اختلافات محلی و تصمیمگیریها سهیم بودند.
آغاز سواد کلاسیک از دل کوچه
از جمله دلایل احتمالی برای نامگذاری کوچه به «سواد»، میتوان به اهمیت بالای مشد آقبابا به امر تحصیل و سوادآموزی فرزندانش اشاره کرد. دو تن از پسران او، یعنی فرجالله و جواد حسنی، از اولین تحصیلکردگان کلاسیک و شاغل در ادارات دولتی قم و تهران بودند؛ قبل از خانوادههای سادات حسینی در محله پاقلعه.
مرحوم فرجالله حسنی تا سالهای پایانی قبل از انقلاب، ریاست اداره بیمه شهر قم را برعهده داشت. پدرشان مشدآقبابا نیز مردی فهیم، دانا، سخندان، اهل نشستوبرخاست با بزرگان و برخوردار از کمالات پسندیده اخلاقی بود.
خانهها، خاطرهها، و تغییر زمان
در گذشتههای دور، این کوچه دارای یکی از دو خانهی سبک چارسُفۀ روستا بود که نشان از معماری اصیل و پرارزش آن دوران دارد. اما با گذر زمان و بهویژه در نیم قرن اخیر، بهدلیل فوت ساکنان، مهاجرت و نقل و انتقالات مالکیت، بیشتر خانههای قدیمی دستخوش تغییر و نوسازی شدهاند.
تنها استثناهایی که تا حدودی ساختار اولیهی خود را حفظ کردهاند، عبارتند از:
باغ و خانهی مشد آقبابایی، که زمانی محل طبابت مرحوم دکتر علیمحمد عربشاهی کهکی، مشهور به میرزَلمَمَّد حکیم، طبیب دورهگرد منطقه بود.
دو خانه متعلق به ورثهی عباس فرج در منتهیالیه سمت چپ کوچه، که هنوز تغییرات اساسی در آنها صورت نگرفته است. سایر بناها عمدتاً بازسازی شده یا به کلی تغییر یافته است.
برخی از ساکنان قدیم و فعلی محله
از ساکنان قدیمی این محله میتوان به مرحومان حاج حسینقلی و حاج غلامعلی یوسفعلی، حاج رضا یوسفعلی (مشدقلی) و مرحوم آقای علیاصغر یوسفعلی اشاره کرد. از ساکنان فعلی محله نیز میتوان به حاج حسین یوسفعلی، حاج قاسم احتشامی و حاج محمد یوسفعلی(مشدعلی) اشاره نمود.
طنین نوای «درحمونی» در دل خاطرهها
پینوشت(۱): تا زمانی که مراسم جشن عروسیهای دستگرد با آداب و تشریفات باشکوهی برگزار میشد، هنگام خروج داماد از حمام، در فضای این کوچه نوای ساز و سُرنا طنینانداز میشد. نوازندگان، آهنگ مخصوصی مینواختند که در اصطلاح محلی به آن «دَرحَمونی» میگفتند.
مصطفی جعفرزاده دستجردی
۱۴۰۴/۰۶/۰۸
#کوچه_ها_و_محله_های_قدیمی_روستای_دستگرد
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
💢 کوچهها و محلههای قدیمی روستای دستگرد(۸)
کوچه «سواد» در محلۀ بالا؛ طنین نوای «درحَمونی» در دل خاطرهها!
مرحومان حاج حسینقلی و حاج غلامعلی یوسفعلی و همچنین مرحوم فرجالله حسنی از اهالی "کوچه سواد" در این تصویر دیده میشوند.
حاضران در تصویر:
ردیف بالا (ایستاده) ا راست:
۱. مرحوم حاج اصغر یوسفعلی
۲. حاج محمد یوسفعلی
۳. مرحوم حاج غلامعلی یوسفعلی
۴. مرحوم حاج مرتضی یوسفعلی
۵. مرحوم حاج میرزاجان جعفری
۶. مرحوم حاج رضا حیدری
ردیف پایین (نشسته) از راست:
۱. مرحوم حاج یدالله جعفری
۲. ارباب رضا سراجهای
۳. مرحوم فرجالله حسنی
۴. مرحوم حاج حسینقلی یوسفعلی
۵. مرحوم حاج احمد یوسفعلی
مصطفی جعفرزاده دستجردی
۱۴۰۴/۰۶/۰۸
#کوچه_ها_و_محله_های_قدیمی_روستای_دستگرد
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
💢 جلسه این هفته بنیاد قمپژوهی (نشست ۵۶۷)
موضوع: نقش هوش مصنوعی در پژوهشهای قمپژوهی
با حضور: آقای مهیار موسوی، قمپژوه و کارشناس سواد اطلاعاتی
↙️ زمان: سهشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۱، ساعت ۱۷/۳۰
↙️ مکان: میدان رسالت - دانشگاه طلوع مهر
شرکت برای عموم علاقهمندان آزاد است.
#نشست
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی
💢 قم در منابع کهن (۱۲)
راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل سلجوق، (۱۳۶۴)، محمد بن علی بن سلیمان الراوندی [حدود ۵۵۰ یا ۵۵۵_حدود ۶۰۳ق]، به سعی و اهتمام اقل العباد محمد اقبال، به انضمام حواشی و فهارس با تصحیحات لازم مرحوم مجتبی مینوی، چاپ دوم، تهران امیرکبیر.
[در تقابل با شهرهای شیعه]
[مولف، در مقدمهی کتاب، هنگام معرفی خود و خاندانش، به دایی خویش، زینالدین محمود راوندی، استاد خط سلطان طغرل سلجوقی و شاعر و منشی آن زمان میرسد و در تعریف از یک قصیدهی تازی او مینویسد:] فضلای وی [پاورقی: کذا] از قم و کاشان و ری با عداوت مخالفت مذهب که او حنیفی بوذ و ایشان را بیرون از حسد [شاید: حد] فضل، با او دشمنی بودی، با این همه اقرار داذند که درین دور، کس مثل این قصیده نتوانذ گفت.(۵۲)
[فرار کودتاچی به قم]
[در سال ۵۵۶، میان شاهزادگان سلجوقی، ملک محمد و سلطان ارسلان، بر سر حکومت، جنگ درمیگیرد و ملک محمد، نزدیک شهر فرّحین، شکست میخورد. در این زمان، هر یک از همراهانش به سمتی میگریزند، از جمله] عزالدین [صَتماز] به جانب قم شذ.(۲۸۷)
[خادمزادهای که والی قم بود]
[در سال ۵۸۹، سلطان طغرل بن ارسلان سلجوقی بر تخت سلطنت نشست] و چون سلطان به دارالملک همذان رسیذ، ملکالامرا جمالالدین ایابه، عز نصره، به خدمت سلطان آمذ و عهد میبست تا امرای عراق را از سلطان امنی حاصل گردذ؛ هنوز سخنی ناگفته و دیگی ناپخته، پسر امیربار، شرفالدین البارغون، بر اثر، از قم بیامذ و دستبوس کرد؛ سلطان را با وی قدیماً کینها بوذ، صبر نتوانست کردن؛ حالی پسر امیربار و جمالالدین ایابه را بگرفت و اسباب ایشان را تاراج فرموذ.(۳۵۵)
[همچنان کینورزی با شیعیان قم و جز آن]
و دعاگوی را خویشی بوذ، گفته است: همچنانک مار کهن شوذ، اژدرها گردذ، رافضی که کهن شوذ، ملحد و باطنی گردذ؛ و شرح فضایح و قبایح رافضیان و خبث عقیدت ایشان در کتابی مفرد، آوردهام؛ و شمسالدین لاغری این بیتها خوش گفت، شعر:/
خسروا هست جای باطنیان
قم و کاشان و آبه و طبرش
آب روی چهار یار بدار
واندرین چار جای زن آتش
پس فراهان بسوز و مصلحگاه [؟]
تا چهارت ثواب گردذ شش (۳۹۴_۳۹۵)
دکتر علیرضا فولادی
۱۴۰۴/۰۶/۸
#راحه_الصدور_و_آیه_السرور_در_تاریخ_آل_سلجوق
#قم_در_منابع_کهن
#بنیاد_قم_پژوهی
🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر
واحدخواهران|قمپژوهی|کانوننویسندگان
مرکز مشاوره |مهارتافزایی|قرارگاهفرهنگی