گردان لیله القدر
راوی : غلامرضا دبیری
ششم یا هفتم ماه رمضان سال 1360 بود ، پاتک سنگین عراقی ها در منطقه ای به نام کوشک معروف به پیچ شهدا که منطقه بسیار حساسی بود سر و صدا ایجاد کرده بود و روزهای متمادی بود که این وضعیت ادامه داشت ، هم ایرانیها و هم عراقیها بدنبال حفظ منطقه به نفع خودشان بودند و روزی که ما وارد شدیم ، گروهانی که ما در آن عضو بودیم از گردان تازه تاسیس لیله القدر بود.
اولین باری بود که بهبهان دو گردان به جبهه ها اعزام کرده که یکی گردان رعد به فرماندهی خیرااله جنت شعار (شهید) و معاونت محمد شجاعی(شهید) و دیگری گردان لیله القدر به فرماندهی قدرت الله دهقان و معاونت محمدرضا اعتباری (زنده یاد) که بعد دو سه روز آقای دهقان به بهبهان برگشت و برادر اعتباری فرمانده گردان شد.
این گردان تازه تاسیس متشکل از سه گروهان و دوازده دسته تشکیل شده بود و چند روزی ازعملیات رمضان گذشته بود که گروهان ما که متشکل از سه دسته رزمی ویک دسته پشتیبانی بود را به منطقه کوشک ،پیچ شهدا اعزام کردند و ساعت حدود ده و نیم به خط مقدم رسیدیم تیرماه و هوا خیلی گرم بود ، این طور که متوجه شدیم قبلش بچه های تهران اینجا مستقر بودند ، ما از پد عبور کرده و کل گروهان در یک منطقه حدوداً صد و پنجاه متری در یک خاکریز شب عملیاتی مستقر شدیم و تنها یک سنگر به وسعت ده دوازده متر و به ارتفاع یک متر وجود داشت ، در سمت چپ ما نیروهای ایذه و سمت راست ما یک گروهان نیروهای ارتشی مستقر بودند.
تا ساعت دو بعد از ظهر آتش سبکی رد و بدل می شد ولی از این ساعت به بعد آتش عراقی ها سنگین شد و نیروهای پیاده و چند تانک بطرف ما در حال حرکت بودند که تقریبا حدود صد متری ما با آتش سلاح بچه های ما که فقط تیر بار و آرپی جی و کلاشینکف بود متوقف شدند اما این درگیری چند ساعتی و تا قبل از غروب آفتاب ادامه داشت ولی گروهان ما مردانه مقاومت می کرد ولی در سمت راست ما ارتش مواضع خود را از دست داد و از منطقه عقب نشینی نمودند.
با عقب نشینی جناح راست و احتمال دور خوردن وقتی ارتشی ها عقب نشستند برادر علی اکبر سبکبار که فکر کنم جانشین گردان بود یک دسته را با خود برده و پس از نیم ساعتی درگیری مواضعی که ارتش از دست داده بود باز پس گرفتند و دوباره نیروهای ارتش را در مواضع قبلی مستقر کردند و در این چند ساعت دو یا سه شهید و چند نفر زخمی داشتیم و عراقی ها قبل از غروب آفتاب مقداری عقب نشستند.
یکی از برادرانی که شهید شد شهید غلامی یا غلامپور از زیدون بود که در حال تعویض خشاب اسلحه اش بوسیله یک گلوله خمپاره به شهادت رسیده که به همراه یکی دو تا از بچه ها تا آنجا که می شد بخش های زیادی از پیکر وی را جمع آوری و به عقب فرستادیم.
درتمامی این مدت هیچ تماس بیسیمی با مقر تیپ بعثت نداشتیم و این یکی از مشکلات ما بود ودر این مدت هیچ سراغی از ما نگرفتند و تنهای تنها بدون هیچ پشتیبانی و بدون غذا و مهمات آنجا مانده بودیم،بیسیم ها هیچ تماسی ارسال یا دریافت نمی کردند
هوا کم کم تاریک وگروهان صد و پنج نفره خسته از درگیری چند ساعته هنوز محکم و استوار یک سانت از مواضع خود عقب نشینی نکرده و منتظر اتفاقات بعدی شد و بعد از تاریک شدن هوا بچه ها هر کدام به نوبت مشغول نماز و راز و نیاز شده و در همان خاکریزها به استراحت پرداختند در حالی که ارتباط با عقبه قطع بود و تقریبا تبادل آتش صورت نمی گرفت و من صحنه شهید شدن جوان خونگرم و سرحال زیدونی جلو چشمانم بود و جمع آوری پیکر پاره پاره وی فکرم را مشغول کرده بود و می گفتم خدایا خانواده اش چگونه با این بدن تکه تکه شده مطهر مواجه میشوند.
شب همین طور می گذشت وکماکان منتظر رسیدن خبری،غذایی ومهمات بودیم ولی هیچ خبری نشد ، تعدادی مشغول نگهبانی و هر از چند گاهی صدای رگبار ،انفجار گلوله خمپاره فضای ساکت و آرام آنجا را به هم می زد ، خیلی خسته بودم ، چند تا گودال در چند متری خاکریز بود و من در یکی از گودالها که به اندازه یک قبر بود خوابیدم و ساعتی را درخواب و بیداری بودم .
ساعت یک برادر اعتباری بیدارم کرد و به من که مسئول دسته پشتیبانی بودم گفت اصلا مهمات نداریم و فردا صبح که عراقی ها حمله کنند هیچ مهماتی برای دفاع نداریم برو عقب هرجوری هست مقداری مهمات بیار ؛ من به همراه یک بسیجی به نام برادر جعفری که همراه با استیشن قدیمی که نمونه اش در بسیج بهبهان بود شروع به حرکت کردیم و باید چراغ خاموش حرکت می کردیم چون عراقیها خیلی نزدیک بودند و مشکل دیگر میدان مینی بود که عراقی ها از قبل ایجاد که رزمندگان پس از حمله شب اول و عقب نشینی عراقی ها معبری ماشین رو را باز کرده بودند که دقیقا پشت سر ما قرار داشت.
تا از آن معبر و چند کیلو متر عقب تر نزدیک های صبح به مقری از ارتش رسیدیم که همه در سنگرهایشان خواب بودند و حتی نگهبانی هم نداشتند پس از گشتن متوجه یک ارتشی شدیم ج
ریان را به ایشان گفتیم و در همین موقع پدر اولادی (شهید) و عیسی اژدری (زنده یاد) و یکی دو تای دیگر که متوجه شده بودند بچه های بهبهان در خط هستند برای کمک آمده بودند با ما روبرو و مواجه شدند که وقتی جریان را گفتیم آنها هم به کمک آمدند و پس از توجیه وضعیت خط برادران ارتشی راضی شدند مهمات به ما بدهند که با دو ماشینی که آنها همراه داشتند جمعاً سه ماشین را پر از مهمات که اکثرا گلوله آرپیجی بود کردیم و به سمت خط مقدم حرکت کردیم.
پس از پیمودن مسیر به طور مقدم رسیدیم که با استقبال بچه ها روبرو شدیم وحدود ساعت هشت بود که عراق حمله کرد و جنگ سختی در گرفت ابتدا با گلوله خمپاره کل منطقه ما که حدود پانزده هزار متری بیشتر نبود را زیر آتش گرفت که تعدادی از برادران زخمی شدند و از روبرو هم با نفرات و تانک حمله کردند که با دفاع جانانه برادران روبرو شدند؛ پاسداران به همراه برادران بسیجی جانانه دفاع کردند و عراقی ها خیلی سریع عقب نشینی و حدود یک کیلومتری عقب نشستند ، حدود ساعت نه دوباره منطقه آرام شد ولی تقریبا عمده مهمات ما تمام و از صبحانه هم خبری نبود ، فقط مقداری هندوانه کوچک از روزهای قبل آنجا مانده بود که پس از آرامش موقتی که حاکم شده بود بچه ها مشغول خوردن هندوانه شدند .
با توجه به اینکه آفتاب بود و کم کم هوا در حال گرم شدن بود تعدادی از برادران داخل همان سنگری که قبلا ذکر کرده بودم شده بودند و من و برادر مسعود صالح نژاد به فاصله دومتری چپ و راست سنگر نشسته بودیم که ناگهان خمپاره شصتی جلو سنگر به زمین خورد و با کمال تعجب بدون اینکه ترکشی به ما بخورد هفده نفر افرادی را که داخل سنگر بودند ازجمله فرمانده هان اصلی گردان را زخمی که به عقب برده شدند
هر لحظه نیروهایمان کم وکم تر می شد در حالی که منتظر رسیدن نیروهای کمکی بودیم و از سمت چپ و راست خودمان هم هیچ اطلاعی نداشتیم زخمی ها و شهدا را به آن طرف پد مرزی (داخل خاک ایران)منتقل می کردند و فکر کنم با نفر بر ارتشی آنها رابه پشت جبهه می بردند چون در یک مورد که چند نفردیگر با هم زخمی شده بودند و یکی از زخمی ها بنام برادر دهقان نمی شد جابجایش کرد چون دو دست و یک پایش قطع شده بود و شکمش هم زخمی بود را نمی توانستیم جابجا کنیم یکی از بچه ها رفت پشت پد ویک نفر بر ارتشی را آورد و من با کمک برادر عبدالرحمان مرارت و یکی دو تا از بچهها او را داخل نفربر گذاشتیم.
شاید از صد و پنج نفر نیروهای اولیه اعزامی بیست تا سی نفر مانده بود و برادر مسعود صالح نژاد که فرمانده دسته شده بود چون همه زخمی و شهید شده بودند و مهمات خاصی هم نداشتیم ، نیروی کمکی نبود و درهمین لحظه یکی از برادران بسیجی به نام دهداری که پشت تیر بار بود بعد از یکی دوباره تیراندازی به سمت دشمن توسط تک تیرانداز عراقی مورد هدف قرار گرفت و گلوله دقیقاً به وسط پیشانیش اصابت نمود به طوریکه حتی یک آخ هم نگفت و با یک نیم چرخش به روی خاکریز افتاده و شهید شد.
یکی دو تا از بچه ها که به پشت پد رفته بودند موقعی که آمدند می گفتند نیروهای مسجد سلیمان آمده اند ولی داخل خط ما برای جایگزینی نمی آیند ، داخل خط شاید ده نفر نمانده بود هشتاد درصد گروهان زخمی و شهید شده بودند. تا آن موقع هشت نفر شهید شده تعداد زیادی زخمی و تعدادی هم خسته شده بودند و این اواخر رفته بودند.
در این لحظات آخر یه کمی خط آرام شده بود در همین موقع گلوله خمپاره ای منفجر شد محمود درخشان (شهید) از سمت چپ من در حال رفتن به عقب بود آمد، گفتم : چی شده ، گفت، زخمی شدم.گفتم: کجات خورده ، چون راه می رفت دستش بالای رانش بود روش نشد بگه و من خنده ام گرفته بود ؛ یکی دو دقیقه بعد برادر احمد انصاری را دیدم اومد گفت: مسعود صالحی میگه برگردین عقب : گفتم: چرا؟؟ گفت: عراقی ها از سمت چپ میخوان دورتون بزنند و محاصره نمایند ، برادر صالحی پشت پد بود و چون پد مرزی حالت خاکریز بسیار بلندی بود از اونجا صحنه کلی منطقه را دیده بود.
احمد انصاری رفت که به نفر بعدی بگه زخمی شد و ما هم آمدیم طرف پد به همراه برادر جوکار(شهید) ، برادر مسعود را دیدم تنها بود گفتم: بچه ها کجان ؟ دستش را کشید و خواست بگه اونجا که صدای انفجار و زخمی شدن من و شهید شدن جوکار وسالم موندن حاج مسعود رخ داد ، من از ناحیه ریه و آرنج دست چپم بشدت زخمی شده به طوریکه آرنجم بکلی آسیب دیده بود و به عقب منتقل شدیم این بود خاطره گروهان صد وپنج نفره جمعی گردان لیله القدر که تقریبا هشتاد و پنج درصد گروهان شهید و زخمی شدند وبیست و چهارساعت بی وقفه مقاومت کردند.
#ماه_مبارک_رمضان
#گردان_لیله_القدر
#محور_کوشک
#پدافندی_عملیات_رمضان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
🎧 بشنوید
🔴 عاقبت بخیری طیب
✅ استاد #عالی
✅کانال معرفتی شهید ابراهیم هادی
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
🌹🌹🌹🌹🌹
🌹سید الشهداء حضرت امام حسین -علیه السلام- فرمودند:
🌹مَن حاوَلَ اَمراً بِمَعصِیَةِ اللهِ کانَ اَفوَتُ لِما یَرجو و اَسرَعُ لِما یَحذَرُ.؛
🌹کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود.
📚تحف العقول، ص248
🆔 @ebrahimh
✨دلتنگ حرم اربابم✨
عکس تورا خدا به دلم قاب کرده است
شیرینی اش دهان مرا آب کرده است
باید هزار سال کنم سجده زین سبب که
خالق تو را برای من ارباب کرده است
❤❤❤
@ebrahimh
هدایت شده از تبادلکده ها 👈 با عضویت، بنر رایگان میذاریم
✅🌸پاک ترین کانال های مفید ایتا را در تبادل کده ها بیابید🌸✅
〰️〰️🍃🌺💐💚💐🌺🍃〰️〰️
💍#مشاوره قبل از ازدواج
👰🤵eitaa.com/joinchat/3439394855C39ad288277
💗کانال شهید ابراهیم هادی و شهدای بهبهان
🇮🇷eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
💗رفیقشهیدمحاج قاسم
🇮🇷eitaa.com/joinchat/440336418C923edad638
💗پـــروفایل و دلنــــوشتـــه ویـــژه منتظـران
🇮🇷eitaa.com/joinchat/503447578Cb7270b351d
💗دلنوشته و حدیث
🇮🇷eitaa.com/joinchat/3848601639C18dab506c9
💗اموزش هاے جذاب بافتنی
با ما همراه شوید
🇮🇷eitaa.com/joinchat/4285857840Ce1af1d0b3b
💗متنوع ترین کانال مذهبی بزن روی لینک مطالب دلخواه خودت رو انتخاب کن
🇮🇷eitaa.com/joinchat/2866479120C00bf33a27f
💗دَسـت سـازهـاے بـافـتَـنــے ضُـحٰــے
🇮🇷eitaa.com/joinchat/855572518Cd0dd494ad9
💗ڪانالے پر از پروفایل هاے مذهبے
🇮🇷eitaa.com/joinchat/3671130142C4fa80bf88f
💗آشنایی با درآمدهای خانگی
🇮🇷eitaa.com/joinchat/3397713952C235b96a6a6
💑یواشکی های زنونه💅 ( #مشاوره مختص #بانوان فقط )
💄eitaa.com/joinchat/1399652374Cda1b7298df
💗کانال حس زیبا و متنهای زیبا واموزند
🇮🇷eitaa.com/joinchat/945356829Cd02f360224
〰️〰️🍃🌺💐💚💐🌺🍃〰️〰️
💥 جایگاه #ویژه (تبلیغ شما در #همه لیست ها)
کانال📚💠 رمانکده مذهبی (عُِاُِشُِقُِاُِنُِهُِ مُِذُِهُِبُِیُِ) 💠📚
پر از رمان های #عاشقانه ای که شاید هیچ جا نخوندی😍
❤️ eitaa.com/joinchat/1928331276C0b0ef4cbc1
●----------●----------●----------●----------●
#تبادلکده_ها (معرفی کار و کانال شما #رایگان )
💟 تبادلات لیستی تبادلکده ها:
🆔 @tabadolkadeha
#لیست10خرداد
هدایت شده از تبادلات لیستی[پربازده شبانه]فـرهنگی
★﷽★
📊ناب ترین ڪاناݪ های ایتا را در تبادلات فرهنــگی دنباݪ کنید
🥇➖💓➖🥇💓🥇➖💓➖🥇
♦️⚽️#مژده کانال ورزش#سه در ایتا افتتاح شد، بروز ترین و معتبر ترین کانال ورزشی در ایتا👇👇
🔥eitaa.com/joinchat/461963299C547cdc994e
😂بروز ترین و معتبر ترین کانال بازار خنده، پر از فیلم ها و پست های خنده دار😍👇
✅eitaa.com/joinchat/3310485550C9d35c0ce67
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
★رفیقشهیدمحاج قاسم
🔥eitaa.com/joinchat/440336418C923edad638
★پوشاک تخفیفی پرداخت درب منزل
🔥eitaa.com/joinchat/1983119383C2ed181ae0b
★سازه های نمدی
🔥eitaa.com/joinchat/4033806375C19b3679a0e
★زیبایی را با ما تجربه کنید
🔥https://eitaa.com/Farzannnnn
★نی نی ترین کانال ایتا
🔥https://eitaa.com/joinchat/4062904370Cc208fa1922
★ساخت کلیپ واستیکر
🔥https://eitaa.com/joinchat/486080560Cd2c9014e3b
★شهرمجازی با حقوق میلیونی برای مشهدیا
🔥eitaa.com/joinchat/4133814292C2dfda35e6d
★عشق یعنی به تو رسیدن
🔥eitaa.com/joinchat/1897332762C83eb36d827
★کانال شهید ابراهیم هادی و شهدای بهبهان
🔥eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
★شیک پوش
🔥eitaa.com/joinchat/2868445187Cbeb8d9ed44
★کودکانه مهدی یاران (فروش لباس بچگانه)
🔥eitaa.com/joinchat/1909063716C2215145678
★کشکولی برای فکر و زندگی
🔥https://eitaa.com/joinchat/3637837846Cb045ac59e6
★خوش خنده (تفریح و سرگرمی و شادی پاک سالم)
🔥eitaa.com/joinchat/193789975C052e813296
★نمونه گلهای کنارسالنی
🔥eitaa.com/joinchat/298844193C5f97201e6d
★آشنایی با درآمدهای خانگی
🔥eitaa.com/joinchat/3397713952C235b96a6a6
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
🏅#پیشنهاد_ویژه:👇👇
❤️دلنوشته ها و عکس نوشته های تک پر،تکست های ناب، داستان های کوتاه و غمگین،رمان های جدید
🆔eitaa.com/joinchat/3682533405C35f35a98a7
🥇➖💓➖🥇💓🥇➖💓➖🥇
📆تاریخ لیست: شنبه ۱۰خرداد
جااایگاه لیست: #آزاد😍
🔻شرکت در تبادلات لیستی فرهنگی:
🆔 @Tablisti_farhangi🔁
🆔 @Tablisti_farhangi🔁