eitaa logo
رَستا
111 دنبال‌کننده
10 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم – ابتهاج سلام eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_7r2h4u&btn=rasta
مشاهده در ایتا
دانلود
زیاد نیستن اون‌هایی که موزیک‌های کانالت رو گوش می‌دن و شرح روزمرگی‌ت رو با دقت می‌خونن. زیاد نیستن اون‌هایی که زیر آتیش پهپاد و موشک یاد تو می‌کنن، نه یک بار که چندین بار «روزی چنددد بار بهت فکر می‌کنم ولی روم نمیشه هی پیام بدم بهت». زیاد نیستن اون‌هایی که تغییرات جزئی رو توی عکس‌های مبهم تشخیص می‌دن «عینکت رو عوض کردی؟». زیاد نیستن اون‌هایی که واقعاً نگاهت می‌کنن، نه برای اینکه مچت رو بگیرن یا شعلهٔ قضاوت رو بلند کنن؛ برای اینکه بفهمن‌ات. زیاد نیستن اون‌هایی که نبودت رو حس می‌کنن، بهت اهمیت می‌دن، برات نور می‌فرستن، زیاد نیستن و باید قدرشون رو دونست. قدرشون رو بدون.
گوگل رو باز کردن ولی بلاگفای عزیزم رو، نه. ما برای وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات یک لطیفه هستیم؟
سرم که خلوت شد و روزگار دست ازش برداشت، توی برنامه‌هام وقتی خالی می‌کنم و حتماً مستند «غیر رسمی» رو از عماریار می‌بینم. دونه دونه، تموم قسمت‌ها رو.
جمهوری اسلامی و تشیع و اسلام که هیچ، چندی بعد بگی خدا رو قبول دارم جماعت مجازی یه گوشه کمین می‌گیرن و بهت حمله می‌کنن. حالا ببین.
خوشحالی تو نباید به اومد و رفت آدم‌ها گره خورده باشه، و الا نخ‌کش می‌شی.
مکالمه‌های نصفه، چایی‌های دست نخورده، کتاب‌هایی که نشونه لای برگه‌هاشون موند و دیگه باز نشدن، لباس‌های روی میز، ظرف‌های شسته نشده، لامپ‌های نیمه روشن، کارهای تل‌انبار شده. زندگی بد می‌گذره. زندگی سخت می‌گذره.
زندگی‌م مثل موهام شده، پریشون.
بگو. بگو صبح نون تازه خریدم. بگو دوستم برام عکس فرستاده بود و بهش گفتم خیلی خوشگلی. بگو مامان عدس‌پلو درست کرده بود، برعکس همیشه غر نزدم و کل بشقاب رو خوردم. بگو دو صفحه و نیم کتاب خوندم و زیر کلمهٔ عشق خط کشیدم. بگو قهوه ریخت روی اون لباس چهارخونه‌هه که خیلی دوسش داشتم. بگو شیشه‌های اتاق رو دستمال کشیدم. بگو جوهر خودکار تموم شد، یادداشتم نصفه موند. بگو یه فیلم کمدی دیدم، اصلاً خنده‌دار نبود. بگو. از امروز بگو. اگه امروز معمولی‌تر از همیشه گذشته، یه کاری کن و بعد بیا برام تعریف کن. بگو زندگی هنوز یه پرتوی نور داره، محکم گرفتم‌ش و نذاشتم از دست بره. فقط بگو.
امشب باید قربون امام رضا (علیه‌السلام) رفت.
خوشا پرنده که بی واژه شعر می‌گوید گذر به سوی تو کردن ز کوچهٔ کلمات به راستی که چه صعب است و مایهٔ آفات چه دیر و دور و دریغ! خوشا پرنده که بی واژه شعر می‌گوید ز کوچهٔ کلمات عبور گاری اندیشه است و سدّ طریق تصادفاتِ صداها و جیغ و جار حروف چراغ قرمز دستور و راه‌بند حریق تمام عمر بکوشم اگر شتابان، من نمی‌رسم به تو هرگز ازین خیابان، من خوشا پرنده که بی واژه شعر می‌گوید | شفیعی‌کدکنی | آیات غمزه 📔 | برای سوتِ قرمز.
تو خوب هر چه را دیدی تو از آن ماهی سرخی که زندانی‌ست در بلور کوچک یک جام وز دانه‌های سبز انگوری که لای تاک می‌ماند، و می‌پوسد، نمی‌گفتی تو از یک شاخۀ خشک درخت باغ که عریان مانده از بی‌رحمی پاییز تو از تنهایی پروانه‌های بهمن و اسفند و از گل‌های پژمرده، به دست دخترک‌هایی که لب‌های عروسک‌هایشان را می‌کنند رنگین، نمی‌گفتی، نمی‌گویی که از مهر عروسک‌ها تویی لبریز، تویی سرشار | هاشم‌افسریان | طاقچه 📔 | برای [ لاجَرم ]