eitaa logo
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
263 دنبال‌کننده
81 عکس
6 ویدیو
2 فایل
«این، روایت ماست» ارتباط با ادمین 👇 @admin_ravadar
مشاهده در ایتا
دانلود
(ع) 🔻 کم و زیاد نمی‌شود *اَلَیسَ اللهُ بِاَحکَمِ الحاکِمین* مطهره خواندن سوره تین را تمام می‌کند. صدق‌الله‌اش را تندتند می‌خواند و وسط احسنت و صلوات خاله‌ها و دایی‌ها و نوه نتیجه‌هاشان می‌دود سمت اتاق تا از بقیه‌ی بچه‌ها عقب نیفتد و به بازی برسد. زندایی کمی خم می‌شود و صورتش را نزدیک می‌آورد: _مطهره رو کجا میفرستی کلاس قرآن؟ _دارالقرآن حرم شاهچراغ (ع). خودش را عقب می‌کشد و کمرش را صاف می‌کند: _نمی‌ترسین؟ _از چی بترسم؟ تعجبش بیشتر می‌شود: _خوب تو شاهچراغ تیراندازی شده‌ها! من یکدفعه دوزای‌ام می‌افتد: _نه نمی‌ترسم. همه چی دست خداست. اتفاقا روز قبلشم کلاس داشتن.کلاسشون هم فقط یه هفته بعد از اون قضیه تعطیل شد. قانع نشده، سری تکان می‌دهد: _چی بگم والا! ما که دیگه می‌ترسیم بریم اونجا! حرفمان تمام شده. ولی زندایی نمی‌داند که قضیه تازه توی کله‌ی من شروع شده. تازه که نه. چند سالی است که شروع شده. وقتی 22 بهمن سال 88 گفتند که کار نظام تمام است. یک عده کنار گوشمان افاضات فرمودند: « نمی‌ترسین برین؟ حتما تو راهپیمایی بمب‌گذاری می‌کنن.» یا همین یک ماه پیش: « نمی‌ترسی با چادر میری تو خیابون؟ میگن مردم حمله می‌کنن چادر زنارو می‌کشن؟ » حالا همان پرونده جدی‌تر از همیشه پشت دروازه‌ی ذهنم باز شده و تا نبندمش راحت نمی‌شوم. « ترس از مردن » مسئله این است؟ شب که دخترک می‌خوابد. می‌نشینم روبه‌روی خودم تا با خودم دوکلمه حرف حساب بزنم: _جون من بگو از مردن می‌ترسی؟ _جون خودت! معلومه که میترسم! _خودت که داری میگی، مردن! روی پهلو می‌گردم. دیگر محلش نمی‌گذارم. اما بی‌سرو صدا دوباره توی سرم جاخوش می‌کند. پشت در می‌ایستد و در می‌زند. راه فراری نیست. بله من از مرگ می‌ترسم. خودم هم می‌دانم چرا می‌ترسم. ولی در مورد شکل و شمایل مردنم، زور می‌زنم به چیزی بالاتر از فکر و خیال ناقص خودم تکیه کنم. بله زور می‌زنم میزانم همان باشد که می‌گوید: « حضرت عزرائیل که قصد جانت را بکند، فرقی ندارد کجا باشی؟ چند ساله باشی؟ یا در چه حالی باشی؟ می‌آید، می‌گیرد و می‌رود. تو می‌مانی و هر چه کرده‌ای. تازه قدر و مقدار پیمانه‌ی هر کسی همان‌جا که " قالوُ بلی " گفتیم معین شده. چک و چانه ندارد،کم و زیاد هم نمی‌شود.» می‌چرخم و به پشت می‌خوابم. چشمهایم را می‌بندم. باز می‌آید و تق‌تق می‌کند. چرا دست از سرم برنمی‌دارد؟ من که قبول کردم، می‌ترسم. ولی خوب، اگر قرار باشد حتما بمیرم و مزه‌اش را بدون تردید بچشم. چرا بهترینش نباشد؟ چرا به قول حضرت روح الله خمینی هنر مردان خدا نباشد؟ فیلم اخراجی‌ها را به یاد می‌آورم. اکبر عبدی را. نامزدش پشت تلفن می‌گوید: میگن اونجا یه شربتی هست که هر کی بخوره، شهید میشه! شما نخوریا! صورتم را به بالش می‌چسبانم و ریزریز می‌خندم. دوباره پهلوبه‌پهلو می‌شوم. خنده توی صورتم گم‌و‌گور می‌شود. چرا من آنقدر از مرحله پرتم که نمی‌توانم معنای شربت شهادت را بفهمم؟ چرا هیچوقت قشنگ مثل بچه‌ی آدم از خدا نخواسته‌ام که مرگم را، شهادت قرار بدهد؟ و خدا می‌داند که هر وقت این سوال سروقتم آمده، فرار را بر قرار ترجیح داده‌ام و جوابش را گذاشته‌ام برای بعد. همین چند هفته پیش توی حرم شاهچراغ (ع) چندین نفر نمرده‌اند، شهید شده‌اند. فکر می‌کنم، شاید هر کدامشان، یک جایی در زندگی با همین سوال روبه‌رو شده‌ و به جای فرار، با خودِ خدا به توافق رسیده‌. شاید شهادت خواسته‌ و نترسیده‌. شاید خودش هم فراموش کرده قرار و مدارش را. ولی درست زمانش که رسیده، به جای هر جای دیگری، در جوار حرم حضرتش، آنجا پیش پایش، شهید شده. به خودم، خودِ خودم، می‌گویم: « باشه تو بردی! بیا بغلم! » "هر که را صبح شهادت نیست، شام مرگ هست بی‌شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند" به قول دوست فرهیخته‌ام خانم «الف» خوب است گاهی آدم با خودش خلوت کند و سنگهایش را وابکند. با خیالی آسوده‌تر، چشم‌ها را می‌بندم تا زودتر بخوابم. فردا دخترک را باید ببرم حرم. کلاس قرآن دارد. ✍ ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
﷽ 💠مدرسه روایت حوزه هنری استان فارس برگزار می‌کند: 📝چالش روایت‌نویسی «مسیــــــــر» سی روز نوشتنِ مستمر در مسیر رشد قلم توشــــه: ✏️علاقه به نوشتن و رشد. شرکت در این چالش، هیچ پیش‌نیازی ندارد. تعــــهد ما: 🔸تشکیل گروه‌های هم‌مسیرِ پنج نفره. 🔸تعیین راه‌بر اختصاصی برای هر گروه جهت نقد روزانهٔ متون. 🔸اهدای جایزه نقدی به افرادی که هر سی روز متن ارسال کرده باشند. تعــــهد شما: ✍🏻سی روز نوشتن در انواع گونه‌های ادبیات واقع‌گرا (ناداستان) و انتشار در گروه اختصاصی. 🌐بستر برگزاری: پیام‌رسان بله 📍آغـــــاز مسیر: ۲۰ آبــــــــــــان 📍پایان مسیر: ۲٠ آذر همزمان با ولادت حضرت زهرا (س) 💳هزینه ثبت‌نام: ۱٠٠هزار تومان ⏰مهلت ثبت‌نام: ۱۷ آبان 📱جهت ثبت‌نام نام، نام خانوادگی، شماره تماس و شهر محل سکونت خود را به این شماره در پیام‌رسان بله ارسال کنید: +989171200864 ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس ‌ 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar ‌‌
-1180458387587129599_5978466954295.pdf
حجم: 10.9M
📎فایل PDF توضیحات تکنیک خوشه‌سازی 📌تکنیک خوشه‌سازی، راهکاری برای شکستن قفل نوشتن، جزئی کردن موضوع و انتخاب زاویه ورود به موضوع. ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
﷽ 💠مدرسه روایت حوزه هنری استان فارس برگزار می‌کند: 📝چالش روایت‌نویسی «مسیــــــــر» سی روز نوشتنِ م
📝سی روز نوشتنِ مستمر در مسیر رشد قلم ♨️ شاید سوال شما هم باشد! 👇🏻 ❓من تا حالا دورهٔ نویسندگی نرفتم. تکنیک‌های نویسندگی رو بلد نیستم. فقط به نوشتن علاقه دارم. این چالش به درد من هم می‌خوره؟ ✅این دوره هیچ پیش‌نیازی ندارد. همین‌که دوست داشته باشید در جمعی علاقمند به نوشتن و رشد قرار بگیرید و بنویسید، کافی‌ست! ❓ما توی گروه‌های اختصاصی قراره چه کارهایی بکنیم؟ ✅شما فقط سی روز -هر روز- می‌نویسید و در گروه اختصاصی خودتان ارسال می‌کنید. کار اصلی شما «فقط نوشتن» است! ❓نقش راه‌بر در گروه چیه؟ ✅راه‌بر هر روز متن اعضای گروه را بررسی کرده و نقد متون را تا روز بعد در گروه ارسال می‌کند. همچنین حواسش به رشد روزانهٔ قلم شما هست و در پایان دوره به شما اعلام خواهد کرد. ❓اگر یک روز نتونستم متن بنویسم چی میشه؟ باید از گروه خارج بشم؟ ✅شما از روزی که وارد گروه شدید تا روز آخر چالش می‌توانید در گروه حضور داشته باشید. اما اگر حتی یک روز متن ارسال نکردید، هدیهٔ نقدی پایان دوره به شما تعلق نخواهد گرفت. ❓هر روز تا چه ساعتی باید متن‌مون رو بفرستیم؟ ✅هر روز تا ساعت ۲۴ فرصت دارید متن خود را در گروه ارسال کنید. ❓متن‌ها محدودیت کلمه داره؟ ✅متن روزانهٔ شما باید حداقل ۳۰۰ کلمه باشد. ❓اصلا چی باید بنویسیم؟ موضوع می‌دید بهمون؟ ✅موضوع کاملا آزاد و بنا به انتخاب خودتان است. اما قالب نوشتاری باید حتما یکی از گونه‌های ادبیات واقع‌گرا (ناداستان) باشد: روزانه‌نویسی، خاطره، سفرنامه، تجربه‌نگاری و ... ❓می‌تونم متن‌هایی که قبلا نوشتم رو بفرستم؟ ✅هدف از طراحی این چالش، تعهد و اجبار به نوشتن روزانه است. ارسال متونی که پیش از شروع چالش (۲۰ آبان) نوشتید حتی اگر جایی منتشر نکرده باشید، امکان‌پذیر نیست. ❓آخرش چی میشه؟ واقعا بدون آموزش قلمم خوب میشه؟ ✅با تاکید بر این نکته که طبیعتاً هیچ چیز جای آموزش و تمرین را نمی‌گیرد، اما نوشتن مستمر روزانه، یکی از راه‌های قطعی رشد قلم می‌باشد که نتایج آن کاملا تجربه و تاییدشده است. شما طی چالش مسیـــر، ضمن اینکه سی روز مستمر می‌نویسید، از بازخوردها و نکات راه‌بر هم بهره می‌برید که همین امر بدون شک در رشد قلم شما تاثیر خواهد داشت. این مساله را بعد از پایان چالش و با مقایسه متن روز آخر با متن روز اول خودتان، به راحتی متوجه خواهید شد. ❓خب گفتی چطوری ثبت‌نام کنم؟! ✅جهت ثبت‌نام نام، نام خانوادگی، شماره تماس و شهر محل سکونت خود را به این شماره در پیام‌رسان بله ارسال کنید: +989171200864 ~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس ‌ 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar ‌ ‌
🔴این هفته استثنائاً برنامهٔ «ماجرای کتاب» برگزار نمی‌شود. 📚 دوشنبه این هفته در برنامهٔ عصر روایت، می‌نشینیم به گلستان‌خوانی با راه‌بری «حجت‌الاسلام طبیب‌زاده». ‌ 🗓️زمان: دوشنبه؛ ۱۹ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶ ‌ 📌مکان: حوزه هنری فارس، طبقه سوم، دفتر روایت. ‌ 📍نشان: https://nshn.ir/3b_bg415VF7mrv ‌ 🌱حضور برای عموم آزاد است ‌ ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس ‌ 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
﷽ 💠مدرسه روایت حوزه هنری استان فارس برگزار می‌کند: مراسم افتتاحیه چالش روایت‌نویسی «مسیــــــــــــر» 📝کارگاه نیم‌روزه «چه‌طور سی روز مستمر بنویسیم» با تاکید بر جستــــــــــــارنویسی 🔰با ارائه «محسن حسن‌زاده» از سمنان پژوهشگر، مدرس روایت‌نویسی و نویسنده کتاب‌هایی چون «لبخندی به رنگ شهادت»، «به خدای درختان انجیر»، «راستی دردهایم کو؟» ❗️حضور برای شرکت‌کنندگان در چالش روایت‌نویسی «مسیـــــــــر»، الزامی و رایگان می‌باشد. 🗓️زمان: سه‌شنبه ۲۰ آبان- ساعت ۱۸-۱۵ ⏰مهلت ثبت‌نام: دوشنبه ۱۹ آبان 💳هزینه کارگاه: ۱۰۰هزار تومان 📌مکان: حوزه هنری فارس، طبقه سوم، دفتر روایت. ‌ 📍نشان: https://nshn.ir/3b_bg415VF7mrv ‌ 🌐امکان حضور برخط برای شرکت‌کنندگان در چالش مسیر که خارج از شیراز هستند، فراهم خواهد شد. 🔗راه ارتباطی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام: 09171200864 ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس ‌ 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar ‌ ‌
﷽ 📌دنبال آن «یک‌روزی، یک‌جایی» باشید! یک‌روزی و یک‌جایی که نسبت‌تان با کتاب و مطالعه پررنگ شد توی ذهنتان. این پررنگ شدن می‌تواند پاره و خط‌خطی کردن کتاب شما توسط خواهر و برادر کوچک‌ترتان بوده باشد، یا اولین روزی که کتاب دست گرفتید و نوشته‌های تویش دیگر یک سری خطوط نامفهوم نبود. یا وقتی اولین کتاب را با پول توجیبی‌تان خریدید. یا وقتی چای ریخت روی کتابی که از دوست وسواسی‌تان امانت گرفته بودید. از این «یا»ها توی زندگی ما زیاد است. یکی‌اش را انتخاب کنید، بنویسیدش و دوشنبه برایمان بخوانید. 📚 «محفل روایت‌خوانی» این هفته را اختصاص داده‌ایم به خواندن و شنیدن روایت‌هایی با موضوع «کتاب و کتابخوانی». 🗓️زمان: دوشنبه؛ ۲۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۰ 📌مکان: حوزه هنری فارس، طبقه سوم، دفتر روایت. 📍نشان: https://nshn.ir/3b_bg415VF7mrv 🌱حضور برای عموم آزاد است ~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
﷽ 💠مدرسه روایت حوزه هنری استان فارس برگزار می‌کند: نشست میان‌دوره چالش روایت‌نویسی «مسیــــــــــــر» 📝کارگاه برخط «روزنـــــــگار، چرا و چطور بنویسیم» 🔰با ارائه دکتر «آزاده جهان‌احمدی» منتقد ادبی، مدرس دانشگاه و نویسنده کتاب‌هایی چون «در امتداد خط مقدم»، «تو عاشق شدی»، «وقتی قرار شد بمانی»، «واعظ شهر» و ... ❗️حضور برای شرکت‌کنندگان در چالش روایت‌نویسی «مسیـــــــــر»، الزامی و رایگان می‌باشد. 🗓️زمان: پنجشنبه ۲۹ آبان- ساعت ۱۰ صبح 🌐بستر برگزاری: اسکای‌روم 💳هزینه کارگاه: ۱۰۰هزار تومان ⏰مهلت ثبت‌نام: سه‌شنبه ۲۷ آبان ‌ 🔗راه ارتباطی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام: 09171200864 ~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس ‌ 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar ‌ ‌
📚 رهبر انقلاب در تقریظ بر کتاب «خانوم ماه»: 📣غصه‌های این بانو مرا غصه‌دار کرد/ آن را از پشت پرده اشک خواندم 🔹️ صبح امروز، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۴ همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمةالزهرا سلام‌‌الله‌علیها و هفته کتاب در قالب بیست و یکمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت، تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «خانومْ ماه»؛ داستان زندگی خانمْ‌ناز علی‌نژاد همسر شهید شیرعلی سلطانی اهل شیراز منتشر شد. 🖼 متن تقریظ رهبر انقلاب به شرح زیر است: ✍ بسمه تعالی ✏️ ــ این کتاب یکسره عشق و ایمان است. ✏️نگارنده تا توانسته با ادبیات شیوا و سلیقه‌ی رنگین خود، از این عشق و ایمان پرده برداری کرده است. ولی هرچه گویم عشق را شرح و بیان/ چون به عشق آیم خجل باشم از آن. ✏️آنچه باید با چشم دل ببینیم بیش از آن است که با چشم صورت خوانده‌ایم. ✏️لایه‌های پنهان را جور دیگر باید دید و فهمید. ✏️شاید صدای آسمانی حاج شیرعلی در هنگام خواندن دعای کمیل کمکی در این‌باره بکند یا اشکهای همسر شهید بر روی سنگ مزارش. ✏️غصه‌های این بانو مرا غصه‌دار کرد، مثل غصه‌ها و قصه‌های همسران و مادران دیگر شهدای عزیز، حالات روحانی و معنوی شهید و داغدارانش را در بسیاری از موارد از پشت پرده اشک خواندم، چنانکه در زندگینامه‌های شهیدان دیگر. 🗓آذر ۱۴۰۱ 🖼 «خانومْ ماه» داستانی از زندگی خانمْ‌ناز علی‌نژاد همسر شهید شیرعلی سلطانی اهل شیراز است که به قلم ساجده تقی‌زاده نوشته و توسط انتشارات به‌نشر منتشر شده است. 📥 [نسخه قابل چاپ]() 💻 Farsi.khamenei.ir
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🔻 دستبندهای نذری دوستم دختر نوجوانی دارد،زیورآلات دخترانه می‌سازد و می‌فروشد. همسایه‌ی امام رضا جانم هستند. دنیای مجازی واسطه‌ی دوستی ماست وگرنه سعادت دیدارش را نداشتم. هر مناسبتی که می‌تواند دستبند نذر می‌کند . کار قشنگی می‌کند و نذرش را به اشتراک می‌گذارد تا بقیه هم بتوانند شریک شوند. اولین بار برای سلامت دو قلو‌های دایی نذر کرد. روز میلاد کریم اهل بیت، امام حسن جان، ما هم به نیت خودمان شریک شدیم . دو قلوها روزی مرخص شدند که یک گروه از حرم با پرچم امام رضا رفته بودند بخش مراقبت‌های ویژه نوزدان . دیگر مشتری دستبندهای نذری شده بودم. با آن‌ها دل منم می‌رفت حرم و ذوق هر دختری که دستبند را می‌گرفت، میشد پارچه‌ی سبزی که با آن، دلم را به ضریح گره بزنم. خودم روزهای سخت بعد از تولد فرزندم را گذرانده بودم، اما نگران دوستم بودم ، مادر بانی نذرهای قشنگ. فرزند چهارمش که به سلامت به دنیا آمد، خدا را هزار مرتبه شکر کردم. از دخترش خواستم این بار به نیت سلامت مادر و بردارش برایم دستبند نذری درست کند. اواخر اردیبهشت ماه بود، اوج امتحاناتش و روزهای سخت بعد از تولد برادر کوچک ترش. سرش حسابی شلوغ بود اما درخواستم را رد نکرد. روز بیست و هشت اردیبهشت به من پیام داد که شب جمعه، دستبندها را در حرم پخش کردم. همان روز من از یک آیدی ناشناس یک پیام دیگر هم داشتم. «سرکار خانم فاطمه کریمی🌱 در بهشت عاشقی و در کنار مضجع نورانی شمس الشموس حَضرت امام رضا علیه السّلام نائب الزیاره شما بودیم💌 از طرف موسسه جوانان آستان قدس بود.» کلاس ها را یکسال پیش شرکت کردم! آقا جواب سلام را داده بود. ✍ ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar