بابا مشتی، من برای هیئت که همین دیشب آخریش بود دلم یه ذره شده،دارم میمیرم !
بعد شما میای حرمتو ازم میگیری؟میدونی چند ماهِ نیومدم؟بخدا که دلم برات تنگ شده...
یادته کی این عکس و گرفتم؟ آبان ماه،زیارت آخر،ساعت آخر ،تک و تنها، صحن گوهر شاد، بارون ،
دلم مونده اونجا...
کاش صدای منم میشنیدی و چقد دلم واسه اون حرم قشنگت تنگ شده پسر حضرت زهرا(س)
#رَواقنویس
رَواق؛
بابا مشتی، من برای هیئت که همین دیشب آخریش بود دلم یه ذره شده،دارم میمیرم ! بعد شما میای حرمتو ازم م
آهو شدم که فقط نوازش کنی مرا...
خوشا به حال کسایی که حرم و از نزدیک ندیدن!
چون ببینی و جابمونی رو هیچوقت درک نمیکنن!!