eitaa logo
"رازِپَـــــرۈاز"
1.1هزار دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
67 فایل
ـ
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺✨ ✨ + گفٺن‌حاج‌حسین‌رواوردیم بیمارسٺان رفٺیم‌عیادٺ ازٺخٺ‌اومدپایین بغلم‌ڪرد پرسید:دسٺٺ‌چیشدهـ؟...🤔 دسٺم‌شڪسٺهـ‌بود گچ‌گرفٺهـ‌بودمش گفٺم:هیچےحاج‌آقا، یهـ‌ٺرڪش‌‌ڪوچیڪ‌خوردهـ شڪسٺهـ...☺️ خندیدوگفٺ چهـ‌خوب دسٺ‌من‌یهـ‌ٺرڪش‌بزرگ‌خوردهـ... قطع‌شدهـ...🙃 ... 🌺¦ @Razeparvaz
🌹✨ ✨ ... وآرد هیئت ڪه میشد،جایگآه و پست و مقآم را مۍگذاشت کنآر.🙃 میشد ی آدم خآکـے و مخلص...👌 از جآبجآیی چرخِ مخصوصِ حمل بآندِ صورت گرفته تآ شستن ظرف هآ،هر کارے از دستش بر میومد انجآم میدآد... مـےگفتن:آقآ حآمد!شمآ افسری و همه شمآرو میشناسن،بهتره اینکارا رو بقیه انجام بدن...😕 مۍگفت:اینجآجآییه‌که‌اگرسردارهم باشےبآیدشکسته‌بشےتا بزرگ‌بشے...😉😁 صبر مۍکرد بعد از هیئت ڪه مردم مۍرفتن،مشغول شستن دیگ ها میشد!میگفت:شفآ تو آخر مجلسـه،آخر مجلس هم شستن دیگ هآست و من از این دیگ ها حاجتم رو خواهم گرفت.☺️ و آخــر هم حآجتش را بآ شهـــ😍ـآدت گرفت. 🌹¦ @Razeparvaz
دایی..! من رفتم..دستمال اشکهام رو با کمی تربت گذاشته‌ام لایِ قرآن روی طاقچه...اگه یه وقت طوری شد، آنهارا بگذارید کنارم...💔 :) 🕊 @ParVa_Z313
🥀✨ ✨ سال ۸۳ از همون روزای اول که اومده بود مسجدمون باهاش رفیق شدم. نه اینکه حالا شهیــــ🌹ــــد شده اینارو بگم اما خیلی باادب و باحجب و حیا بود.😍 تو این ۱۰ سال رفاقت،شوخی و سرکله زدن دیده بودیم ازش اما حتی یکبار فحاشی و بی احترامی، هرگز... به نقل از دوسـت شهید🙃 🥀¦ @Razeparvaz
💛✨ ✨ 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 راز شــہـید هـمـٺ... 🔷🔸 بارها به مَـن مـے گـفـتند: «این چـہ لشـڪـرے اسـٺ کـہ هـیچ وقت نِـمـےشـہ؟😳 🌻برای خودم هم سؤال شده بود، از او مے پُـرسیدم: تو چرا هیچ وقت زخمے نمیشی؟ ،حـرف ٺـو حـرف مـے آورد و چیزی نمےگـفـت. 😑 🌿آخر، شب مصطفے رازش را به من گفت: «پیش کنار خانـہ اش، از او چند چیز خواستم:: اول: را 💕 بعد: دو از تـو تا خونَـم باقی بماند، بعد هم اینکه اگر قرار است بروم یا نشوم.😢 آخرش هم اینڪہ نباشم توی ڪه امامـش تـوش نفـس نڪـشد.» همین هم شد.💙 راوے: همسـر شــهیــد 🌼 💛¦ @Razeparvaz
پدر بزرگوار : مي‌خواستم برم ، همسرم سه ماهه حامله بود. التماس و اصرار كه منو هم ببر، مشكلی پيش نمی‌آيد. با خودم بردمش. اما سختی سفر به شدت مريضش كرد. وقتی رسيديم كربلا، اول بردمش دكتر.  دكتر گفت: احتمالا مرده. اگر هم هنوز زنده باشه، اميدی نيست. چون علايم نداره.  وقتي برگشتيم مسافرخونه، خانم گفت: من اين داروها رو نمی‌خورم! بريم . هرجوري كه مي‌تونی منو برسون به ضريح آقا. زير بغل‌هاش رو گرفتم و بردمش كنار . رفتم يه گوشه‌ای واسه زيارت. با حال عجيبي شروع كرد به و بعد برگشتيم هتل صبح كه برای بيدارش كردم. با خوشحالي بلند شد و گفت: بود. توی خواب رو ديدم كه نقاب به صورتش بود، يه زيبا رو گذاشت توی آغوشم.  بردمش پيش همون پزشك، ۲۰ دقيقه‌اي معاينه كرد. آخرش هم با تعجب گفت: يعنی چه؟ديروز اين بچه مرده بود. ولي امروز كاملا زنده و سالمه! كی اين خانم رو معالجه كرده؟ باور كردني نيست وقتی بچه به دنيا اومد، اسمش رو گذاشتيم: 🌹 ❤️¦ @Razeparvaz
🤲✨ ✨ 🎞 رفیق‌شهید : هوا خیلی سرد بود... ماهممون تو چادارا ۷یا۸نفری میخوابیدیم واقعا وحشتناک بودسرمای اون شبا ... ساعت سه شب بود پاشدم رفتم بیرون، دیدم یکی کنار ماشین باهمون پتو داره نماز شب میخونه!! این چیزا رو ما تو واقعیت ندیدیم، توفیلمادیدیم! اما من درمورد دیدم .. یه جوون عاشق ..♥️🍂 داشت تواون سرما باخداش حرف میزد...💓 🤲¦ @Razeparvaz
🌸✨ ✨ 🎞 رفیق شهید : مدتے کہ در سوریہ بودم بابڪ خیلے ساڪت و آروم بود، گاهے می رفت تو تنهایی و خلوت دعای شهادت می ڪرد و اشڪ می ریخت... بعضے موقع ها می دیدیم بابڪ نیست.. دنباش می گشتیم... می دیدیم رفتہ کنار و گوشہ ها جاهاے خلوت تنهایی دعا می کنہ... همرزم شهید نورے می گوید: بابڪ همیشہ در حال درس خوندن و عاشق مطالعه و یادگیرے مطالب تازه بود. بابڪ زیر آتش ضد هوایی دشمن درس می خوند.. ♥️ 🌸¦ @Razeparvaz
→↓ هر سال فاطمیه ده شب روضه داشت. بیشتر کارها با خودش بود، از جارو کشیدن تا چای دادن به منبری و روضه خوان.. سفارش میکرد شب اول و آخر روضه حضرت عباس (ع) باشد. مداح رسیده بود به اوج روضه.. به جایی که امام حسین(ع) آمده بود بالای سر حضرت عباس.. بدن پر از تیر ، بدون دست و فرق شکاف خورده برادر را دیده بود. با سوز میخواند... تا اینکه گفت: وقتی ابی‌عبدالله برگشت خیمه ، اولین کسی که اومد جلو سکینه خاتون بود. گفت:《بابا این عمی العباس..》ناله حاجی بلند شد !《آقا تو رو خدا دیگه نخون》دل نازک روضه بود.. بی تاب میشد و بلند بلند گریه میکرد. خیلی وقت ها کار به جایی میرسید که بچه ها بلند میشدند و میکروفن را از مداح میگرفتند.. میترسیدند حاجی از دست برود با ناله ها و هق هقی که میکرد.. @Razeparvaz|🖤°•.