من از جنگ میترسم.
به این علت که دلم نمیخواد یه روز دوباره با صدای جیغ مادرم بیدار شم و در حالی که زمین زیر پام میلرزه، به سختی خودم رو به در اتاق برسونم.
دلم نمیخواد شب خوابم نبره و تا صبح صدای انفجار بشنوم و دلهره بشم که باز کجا رو زدن؟
کلا من همه چیز رو تو ذهنم زیاد بزرگ میکنم و از همون بچگی هم، خیلی میترسیدم.
بچه که بودم، فکر میکردم زلزله یه هیولاست که پاهای خیلی خیلی بزرگی داره و وقتی پاهاش رو روی زمین میذاره، زمین میلرزه. دنبال آدما میدوئه تا بگیره و با خودش ببرهشون.
بزرگتر که شدم، فهمیدم هیولاهای واقعی، شاید به اندازهی زلزلهی خیالات من بزرگ نباشن. ممکنه قد و قواره و شکل و قیافهشون شبیه آدما باشه حتی.
فهمیدم هیولای واقعی، قیمت دلاره و طلا. چنگ میندازه تو سفرهی مردم و دار و ندارشون رو میبره. ( معترضم، نه آشوبگر).
یهسری از هیولاها، ممکنه نامرئی باشن. درد مردم، براشون نفع داشته باشه و بشه پول رو پولشون. مثل آقای خرچنگ عاشق پولن؛ با این تفاوت که این پولا برای خودشون نیست. برای مردم کشورشونه.
یهسری از هیولاها هم نه، نامرئی نیستن. اتفاقاً ممکنه عکساشون رو بارها دیده باشیم.
مثلاً من شنیدم یکیشون حسابی قلدره. رئیس جمهور یه کشور دیگه رو با خودش برده به طمع نفت و گاز اون کشور. دوست داره به همه زور بگه.
یا یکی دیگهشون، عاشق رنگآمیزی با خونه. خون بچهها رو روی زمین میریزه. حتی پدر مادر و سرزمین بچهها رو ازشون میگیره و خونههاشون رو با خاک یکسان میکنه. میگن هیچکس جلودارش نیست؛ ولی راستش، من فکر میکنم خدا میتونه از پس هر هیولایی بربیاد.
من از جنگ میترسم. از زلزله هم میترسم؛ ولی نمیخوام از هیچ هیولایی فرار کنم. ازشون نمیترسم. ترس اونا رو رشد میده. عقب نشستن، جریشون میکنه. و چه فایده اگه ما باعث بشیم اونا به هدفهاشون برسن؟ هیولاها، عاشق بدبختی و فلاکت کشور منن. هر لحظه آمادهن که با اون دهنهای بزرگ و وحشتناکشون، عزیزِ من رو ببلعن و این یعنی استعمار، تیکه تیکه شدن و خونی که از هر شهر نقشه رو تر میکنه.
هیولاها، هر چقدرم قوی به نظر بیان، نمیتونن امید، عشق و نورِ قلبِ ما رو بگیرن. و جدا از همهی اینها، من فکر میکنم خدا میتونه از پس هر هیولایی بربیاد.
@razm59
همرزم
محضِ قشنگی...🤍🎊
دلم هوای سرد طریق المهدی رو میخواد
و بوی اسپند
و نوای مولودیهای قشنگی که از هر موکب به گوش میرسه
خادمهایی که تو طریق با عشق کار میکنن
و خیل مردمی که روونن سمت جمکران
با پرچمهای قشنگشون
و ذوق و شادیِ چهرهشون
و جمکران... جمکرانی که چراغونی شده
پر شده از آدم
از ذوق
از تبریک
از شعف.
دلم میخواست ولادتش قم باشم...
هدایت شده از همرزم
Team Afkarismعلی ابن مهزیار2_mixdown.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
موعد دیدار است و واضح میبینم که جهان گردِ خال گونهی راستت طواف میکند.
🖋:عآبس
🎙:سید میم ح
http://t.me/AFKARIISM
enc_16782021538756694553735.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
کی میگه از ما جدایی؟
تو سایهی سر مایی💚
این نبرد ماست: تمام حق مقابل تمام باطل.
مراد ما میشود اویی که تمام فرماندهانش را زدید؛ اما جلوی خباثت شما پا پس نکشید و دوازده روزه به غلط کردن افتادید...
و رهبران شما میشوند آنهایی که زورشان به زنهای بیپناه و کودکان بیگناه میرسد.
عزیزِ جبهه ما اوییست که نوشت: من در چشمان خود نمک میریزم که پلکهایم جرات بر هم آمدن نداشته باشد؛ تا نکند در غفلت من آن طفل بیپناه را سر ببرند.
و سرکرده شما اویی که نامش سی و هشت هزار بار در کثیفترینِ اسناد تاریخ ذکر شده.
رهبر ما چون پدری مهربان و دلسوز، کودکان را در آغوش میگیرد و دستشان رو میبوسد.
و رهبران شما، چون موجوداتی از حیوان پستتر، از کودکان برای بهرهوری جنسی استفاده میکنند.
رهبر ما برای دختران به تکلیف رسیده جشن تکلیف میگیرد.
و رهبران شما بچهها را قربانی مناسک شیطانیشان میکنند.
رهبر ما پیرو دوازدهمین نورِ خاندان محمد (صل الله) است.
رهبران شما هم پیرو آن لعین از درگاه الهی رانده شده.
انقلاب ما انفجار نور بود مقابل دنیای لجنزار شما.
انقلاب ما انفجار نور است و شما عامل فساد و تاریکی زمین.
این نبرد ماست؛ تمام حق مقابل تمام باطل.
باشد که هر کدام، با رهبرانمان محشور شویم.
الله اکبر!
@razm59
نادر ابراهیمی نوشته بود:
«خدا هست، فقط به این دلیل که بودنش خوب است».
و فکر کردم چقدر زندگی با بودنت قشنگه.
قلم و واژهها با تو قشنگن.
آدمایی که عطر تو رو دارن قشنگن.
اشیائی که وصلن به یاد تو، قشنگن.
هر چیزی که گره بخوره به تو، چقدر عاقبت بخیره؛
مثل طرح و نقش فرشای مسجد. بوی مُهر. مهرههای تسبیح. مثل شهیدا، مثل کتابایی که برای تو نوشته شدن، مثل آدمایی که دقیقههای زندگیشون خرج راه تو شدن, مثل اشکایی که برای تو جاری میشن.
مثل فراز دعاها، نون و پنیر وسط سفرهی افطار، زمزمهی قرآن، شب، خورشید و ماه...
چقدر بودنت قشنگه. چقدر خوب که هستی خدای مهربون🤍✨
@razm59
تو بچه بودی عزیزم. هنوز خیلی کوچیک بودی برای درک جنگ، برای آوار، برای مرگ.
تو باید بزرگ میشدی، باید دانشگاه میرفتی و باید زندگی میکردی.
باید امروز، برمیگشتی خونهتون، مشقهات رو مینوشتی، تلویزیونت رو میدیدی، بازیت رو میکردی.
حالا اما، اون خون سرخ چی میگه رو فرم مدرسهت؟ رو کیف و کتابهات؟ تو که گناهی نداشتی... تو خیلی بچه بودی عزیزم💔
@razm59
۱. عشق رجز میخواند!
رهبر ما گفت:
«دستهی سوّم آن کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بیتجربه بودند، با فتنهگرها همراه شدند. من میخواهم بگویم آنها هم از ما هستند، آنها هم بچّههای ما هستند».
رهبر ما، همه را از خودش میدانست و فرزند خودش.
و تو بگو که چه تمایزی میان فرزندان خود و فرزندان میهنش گذاشت، در حالی که همراه نوهها و دختر و دامادش به شهادت رسید؟
هیچکدام از آن بهانهها، همان بهانههایی که جزو علل جنگ شمرده شدند، دردِ قاصبان حقوق ملتها نبود.
دردشان آنجایی بود که در همه جا پایگاهِ چپاول داشتند جز ایران.
دردشان تاریخ و تمدن ایران بود و مردمی که حاضر نشدند جلوی استعمار آنها سر خم کنند.
دردشان آن کلام و آن عملی بود که به آنها میگفت:
«قویترین ارتش دنیا گاهی ممکن است آنچنان سیلی بخورد که نتواند از جا بلند شود».
نخواستند محبوب ما رجز بخواند و مردم بایستند و حق ما برای خودمان باشد؛ نه آنها.
حال آنکه محبوب بیش از پیش رجز میخواند، مردم در خیابانها میان بمب و سرما میایستند و حق و کشور هم، همچنان برای ماست.
@razm59