امروز از ساعت ۳ و نیم بیرون بودم ؛
کلی راه رفتم
کلی استرس دیر رسیدن و کشیدم
کلی منتظر موندم
کلی خسته شدم
کلی حواسمو پرت کردم
الان که رسیدم خونه احساس میکنم هیچی نبودن اونا ؛
یه غمی نشسته روی دلم که هرچی میخوام حواسمو پرت کنم بازم نمیشه ، نمیشه ، نمیشه . .
مشکلِ ما از جایی شروع شد ؛
که فکر کردیم همهی مشکلاتمون رو خدا سرِ راهمون قرار داده :)