جنگنده حالا که رفتی اصفهان امیدوارم رعد و برق یجوری بزنه به کمرت که نفهمی از کجا خوردی
(فحش بد).
هدایت شده از میم مثل زهرا☔️
آخر زمونه بخدا.
باید به بقیه توضیح بدیم چرا طرف کشورمون ایستادیم.
آره خب
همش آنلاین بودم
با خودم گفتم شاید بخوای پیام بدی..
گفتم اگه یهو پیام بدی و آنلاین نباشم چی؟
اگه دیر پیامتو جواب بدم چی؟
واسه همین همش آنلاین بودم و پنج دیقه یبار پی ویتو چک میکردم.
اما خب،
پیام ندادی.
خیلی منتظر شدم اما پیام ندادی.
-
1405,1,17
امروز الناز و بعد یک ماه دیدم و واقعا اینطوری بودم که😭😭💘
گالری گردی کردیم و فیلم و عکساشو نشونم داد و کلی ذوق کردم باهاشون.
یکم حرف زدم دربارهی اتفاقایی که افتاده و خبر آزادیمو بهش دادم و تشویقم کرد.
بعدشم رسیدیم میدون و یکم با بچها تابیدیم و بعدش جدا شدیم ازشون.
ذرت مکزیکی خریدیم و به معنای واقعی مزهی خیلی خیلی بدی میداد(وحشتناک بود)
بعدش رسیدیم به چهارباغ.
توی چهارباغم راه رفتیم و همش اینطوری بودیم که وا چرا انقدر همه بد نگاه میکنن؟؟
تهشم رسیدیم به بستنی فروشی عزیزم و همه طعم بستنی رو قاطی هم ریختیم و تزیینش کردیم و خوردیم.
تو راه برگشتنم ایرپاد گذاشتیم و از اهنگای ناز الناز لذت بردیم و دوباره به این نتیجه رسیدیم که چقدر ما خوبیم خدا حفظمون کنه💘
امروز خیلی روز قشنگ و نازی بود و تا ابد درود به این دیدارای از قبل تعیین نشده.