#قسمت_دهم🔻
✍مامان میگه اسم منو هم بابا انتخاب کرده.
🌀آره اون ارادت خاصی به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت.
💢ورد زبونش ایشون بود؛ تو دعاها تو عملیاتا؛ همیشه به بی بی متوسل میشد.
▪️اسم تو رو هم زهرا گذاشت و چقدر هم تاکید می کرد باید به او احترام بذارین.
▫️یادم میاد یه روز که تو خونه همگی نشسته بودیم سید تعریف می کرد وقتی پیامبر وارد خونه شدن به دخترشون زهرا (س) همیشه سلام می کردن.
💥گفتن اگه دختر داشتین و اسمش فاطمه یا زهرا بود اول شما به اون سلام کنید و همیشه بهش هدیه بدین.
💠یعنی مرتب اهمیت این مسئله رو برای ما مطرح می کرد و چنان زیبا و قشنگ هم صحبت می کرد که همه رو مجذوب می کرد.
🌀هر کسی رو به شیوه خودش به راه می آورد.
راوی: سید حمید صفویان(برادر شهید)
ادامه دارد...
عنوان کتاب: #دو_قدم_مانده_به_صبح
#شهید_سید_جمشید_صفویان
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea
#قسمت_دهم🔻
✍حالا امسال که گذشت!
🌱خدا بخواد سوال دیگه کنکورمو که دادم همه با هم بریم.
💯 الانم کمی صبر کن برات کلی خبر دارم خبرهای خوب خوب.
💢گل از گلش شکفته میشه.
لبخند آشکارش طوری میشود که آدم خجالت میکشد و با ذوق میپرسد:🔻
🔰 چه خبر نکنه تا دو روز رفتم مسافرت خواستگار اومده.
💠خواستگار که اومد؛ اون هیچی؛ خبر مهمتری دارم.
مثل اینکه خبر خواستگار برایش جذابتر است:🔻
✨ کی بود این خواستگار؟ کی اومد؟ تو چی گفتی بهش؟
💥نشناختم کی بود؛برا مهناز اومده بود خواستگاری.
💫اینم خودشو زد به خل و چلی گفت مامانم نمیخواد منو شوهرم بده.
🌐کلی خندیدیم! بنده خدا خانومه یه لیوان آبم نخورد و رفت.
اوقات مادر کمی تلخ میشود:🔻
▫️ مامان جون این کارا چیه؟
▪️ این شهر کوچیکه؛ فردا چو میافته دخترا فلانی شیرین عقلن.
💭 خب یه کلمه میگفتی مادرم نیست رفته زیارت بعداً بیاین.
💬و با اخم ادامه میدهد چاییتو بخور یخ کرد از باد پنکه.
♦️هرچند مردم خودشون باید عقلشون برسه آدم که دختر بزرگتر خونه داره که کوچکتره رو شوهر نمیده.
ادامه دارد...
منبع:#کتاب_از_آن_هجده_ماه_و_هفت_روز
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea
#قسمت_دهم🔻
باسمه تعالی
و انزلنا الحدید فیه باس شدید
✍مسئولین؛ مسلمین؛ به داد ما برسید.
💢این چه سازمان رسمی شناخته
شده ای است که اسلحه انفرادی ندارد؟
♻️نیروهای شهادت طلب پاسدار را آموزش ندادید؛ مسامحه کردید؛ چوبش را از خدای عزوجل خوردید و خواهید خورد.
💫چه باید بگویم که شاید شما را به تحرک وابدارم؟
🔰این را بگویم که از 150 پاسدار خرمشهر تنها 30 نفر باقی مانده؛ این را بگویم که ما می توانیم با 30 خمپاره؛ خونین شهر را برای 30 ماه نگه داریم و امروز 30 تفنگ نداریم؛ و حال آنکه
سازمان های غیر رسمی با امکانات فراوان بر ما می رانند که باید برانند.
▪️واقعیت این است که چرا ارتش امروز ما نمی تواند بدون وجود سپاه پاسداران و بر عکس؛ کوچک ترین تحرکی داشته باشد.
💬من را وقت آن نیست که بگویم تا به حال چه کارهای متهورانه ای انجام
داده ایم.
🗯خدا می داند که ما تانک های دشمن را لمس کرده ایم.
▪️فغان های زنانه آن ها را در شبیخون های خود شنیده ایم.
💬سایه ما به حول خدا و مکتب اسلام همواره مورد حملات سلاح های سنگین دشمن بوده و هست و دشمن هرگز نتوانسته اسیران ما را تحمل کند.
▪️اسرای پاسدار یا از پشت تیر باران شده یا زیر تانک ها له و لورده گردیده اند.
🌐پناهندگان عراقی همواره ترس نیروهای دشمن را از پاسداران انقلاب به عنوان یک معجزه الهی مطرح می کنند.
🌀سلاح را به دست صالحین بدهید.
▫️تا به حال؛ دشمن حسرت گرفتن یک اسلحه کمری را از پاسداران داشته و خواهد داشت.
✔️ما شهدای زنده فراوان داریم.
💢ما اصحاب حسین به تعداد زیادی داریم.
🔅ما برپا دارندگان کربلای 30 روزه خونین شهریم.
💭ما بهشت را زیر شمشیرها می بینیم.
🗯شهدای 25 روزه ما هنوز دفن نشده اند.
♨️به داد ما برسید.
💠ما نیاز به اسلحه و امکانات داریم.
▫️ما در راه خدا جان داریم که بدهیم؛ امکانات دادن جان را نداریم.
▪️به خود بیایید.
🔸فریادهای پاسداران از فقدان امکانات؛ بر ما زمین و زمان را تنگ کرده است.
🔹خستگی زیاد مانع از نوشتن من
می شود ولی باز هم باید بدانید که ما شهیدان زنده ای هستیم که به نبرد خویش علیه مردگان زنده ادامه خواهیم داد.
🔘اگر وساطت کنید و ما را به حدید خداوند مسلح سازید؛ فضرب الرقاب خویش را تا سقوط دولت بعث عراق و دیگر زورمندان و قلدران ادامه خواهیم داد وگرنه تا آن زمان مبارزه خواهیم کرد که شهید شویم و تکلیف شرعی خویش را به جای آوریم.
✍علی شمخانی1359/8/3
منبع: #به_داد_ما_برسید
#نامه_تاریخی_علی_شمخانی
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea