eitaa logo
محتوای روایتگری راویان
3.3هزار دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
3.2هزار ویدیو
473 فایل
🌟 محتوای روایتگری راویان 🌟 📚 بازخوانی خاطرات شهدا 🎖 تشریح عملیات‌های دفاع مقدس 📖 معرفی کتاب و خاطرات ارزشمند 🗓 پرداختن به مناسبت‌های مهم ✍️ محتوای روایتگری 📩 ارتباط با ادمین : @Revayatgar_admin وابسته به موسسه روایت سیره شهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 مقایسه رهبر انقلاب از شهادت _فضل‌الله_نوری و 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
۱۱ مردادماه گرامی باد . ⚘ ▪️نام:مهدی عزیزی ▪️نام پدر:محمد 📅ولادت:1361/7/1 ( تهران ) 📅شهادت:1392/5/11 ( سوریه ) 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
▪️نحوه شهادت: مهدي در 11مرداد 1392، در حومه حلب سوريه به شهادت رسيد. او به همراه گروهي كه براي شناسايي شهر رفته بودند، به كمين تروريست هاي داعش برخوردند و به شهادت رسيدند. 💌 ء شهید: کنار يكي از كتاب هايش نوشته است: قصه حور و بهشت و غصه دوزخ يكي است پرده برداريد اين دل آرزومند است شهدا خيلي زرنگ بودندكه جانشان را با خدا معامله كردند و در اين معامله برد با آنها بود. 🌷شادی روح شهدا صلوات🌷 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
❤️علاقه و خصوصیات اخلاقی: 📿مادر شهید:  از بچگی فردی خاص بود و هیچ وقت گریه نمی‌کرد، طوری بود که من گمان کردم مشکلی دارد که گریه نمی‌کند اما دیدم نه، او فقط لبخند می‌زند. خیلی زود راه افتاد و اولین کلامی که به زبان آورد «شهیدم کن» بود طوری که مادربزرگش تعجب می‌کرد که زبانش با این کلمه باز شده است. بسیار ولایتی به تمام معنا بود در زمان فتنه 88 بود که 10 روز بود او را ندیده بودیم و بعد از 10 روز که آمد دیدیم که 10 کیلو لاغر شده به منزل آمد و با عجله حضرت آقا را برداشت و گفت: این عکس‌ها را به موتورم می‌چسبانم تا ببینم چه کسی جرات می‌کند به حضرت آقا حرف بزند. یک عکس تمام قد از حضرت آقا را در خانه چسبانده بود هر صبح که بیدار می‌شد اول به امام زمان سلام می‌کرد و بعد به حضرت آقا سلام می‌داد. عشق به ولایت او  به گونه‌ای بود که اگر از تلویزیون بیانات حضرت آقا پخش می‌شد همان موقع بلند می‌شد و می‌ایستاد.  از پولش چیزی برای خود پس‌انداز نمی‌کرد و همیشه آن را به دیگران کمک می‌کرد و  با شهید هادی ارتباط عاطفی زیادی داشت.هر كسي با هر منش و رفتاري اگر با او ارتباط برقرار مي كرد، با او رفيق مي شد. مهدي مي گفت كه شايد اين رفتار و اين اخلاق من تأثير خودش را بگذارد و از راه اشتباهي كه انتخاب كرده اند برگردند. مهدي در عمل جذب حداكثري داشت. در جلسات قرائت و روخوانی قرآن شرکت می‌کرد و به جز تلاوت قرآن عامل به آیات الهی بود، همواره به ما توصیه می‌کرد حرمت قرآن را با عمل به دستورات آن حفظ کنید. البته به حرمت ظاهری قرآن هم اهمیت می‌داد و هیچگاه قرآن را روی زمین نمی‌‌گذاشت. پاي ثابت مكتب آيت‌الله ‌حق‌شناس بود. در يكي از جلسات كه با دوستانش در محضر استاد حضور پيدا كرده بود، آيت‌الله ‌حق‌شناس به ايشان يك دستمال اشك داده بود. مهدي هم آن دستمال را همراه داشت تا هر موقع براي اهل‌بيت(ع) گريه كرد اشك‌هايش را با آن پاك‌كند. مادر مي‌گويد مهدي دستمال اشك را نگه داشته بود تا در كفنش بگذارند و ادامه مي‌دهد: «در يك جلسه كه مهدي در محضر استاد مي‌رود، آيت‌الله ‌حق‌شناس تا او را مي‌بيند به گريه مي‌افتد. دوستانش تعجب مي‌كنند كه چرا استاد گريه مي‌كند و چه رازي بين او و مهدي وجود دارد؟ و هيچ‌كسي نمي‌دانست كه مرد خدا در چهره آفتاب سوخته شاگردش، نور شهادت را مي‌بيند. مهدي همه راز و نيازش با امام حسين(ع) بود.» به گفته مادر اين شهيد بزرگوار به جز روزهاي عيد هميشه لباس مشكي به تن داشت. معتقد بود بعد از مصيبت حضرت زينب(س) بايد هميشه عزادار بود.  🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
🔰خوابی که خبر از شهادت مهدی را داد. 🔹دو روز مانده به شهادت مهدی مادر بزرگش خوابی می بیند. وی در این خواب می بیند که از یک زیرزمین تاریک و غبار آلود آقایی نورانی بیرون آمد. از آن اقا پرسید که اینجا کجاست وی پاسخ داد " آمده ام سرباز خسته دمشقم را ببرم " 🔸این خواب دو روز بعد با خبرشهادت مهدی تعبیر شد و با صحنه هایی که خانواده شهید در معراج شهدا دیدند مطابقت پیدا کرد. 🔹صد در صد از راهی که انتخاب کردم راضی هستم و این باعث افتخار من است. اگر برای مهدی غیر از این پیش می آمد من باید شـک می کردم. شهادت لیاقتش بود. 🔸مهدی حالت خاصی داشت. هیچ وقت نمی توانستم وی را با دل سیر نگاه کنم. برای همین هر وقت می آمد جلوی پایم می نشست سریع بلند می شدم یا می آمد جلویم می ایستاد سرم را پایین می انداختم گویی قلبم کَنده می شد. این حالت را از کودکی نسبت به مهدی داشتم. هر وقت در نماز می نشست ساعت ها دست به دعا بود وگردنش کج. من میگفتم خدا من که نمی دانم این چه می خواهد هر چه می خواهد حاجت روایش کن. 🌷 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
۱۱ مردادماه گرامی باد .⚘ 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
: بچه که بود فلج شد نذر حضرت زینب(س) کردمش نذرم قبول شد فرزندم خوب شد... خوبِ خوب آنقدر خوب که مهر نوکری عمه ی سادات روی قلبش حک شد عاقبت هم فدائی بی بی شد.. 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
🌹شهید متولد دوازده دی ۱۳۶۶ کرج 🌹شهادت ده مرداد ۱۳۹۵ 🌹سوریه -حماه- شیخ حلال 🌹مزار شهید دروان کرج 🌹یادگار شهید : آقا محمدهادی سه ساله 🌹شهید محمود نریمانی از دانشجویان مقطع کاردانی رشته فنی شبکه های کامپیوتری مرکز علمی کاربردی خانه کارگر کرج در تاریخ 10 مرداد ماه 95 در دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) و حضرت رقیه (س)  در سوریه استان "حما" شیخ حلال به درجه رفیع شهادت نائل شد 🍁راوی:همسر شهید محمود نریمانی : وقتی به خواستگاری من آمد و با من صحبت کرد، گفت:«شرایط کاری من به‌گونه‌ایست که نمی‌توانم همیشه در کنار شما باشم. شاید دیدی رفتم و برنگشتم.»🙈 من گفتم:« آسمانی شدن فقط مخصوص آقایان نیست😊، خانم‌ها هم می‌توانند آسمانی باشند.»💪 گفت: «بله، البته پس من دیگر هیچ چیز نگویم. شما با این مسئله مشکلی نداری» گفتم صورتش رو برات باز کردن ببینی؟ گفت نه! گفتم چرا اصرار نکردی ؟ گفت یاد حرف محمود افتادم میگفت اگر رفتی جنسی رو بخری فروشنده مرد بود ، حتی اگر خیلی گرونتر بود چونه نزن ، بخر و بیا.... دلم نیومد اصرار کنم ( آخه بخاطر انفجار بود که نگذاشتند صورتش را ببینیم.. اما میدانم همچون علمدار حسین دست هایش را هم در راه دفاع از عمه سادات فدا کرده بود ..) همیشه وقتی از همسرم تعریف می‌کردم، می‌گفت: «از من تعریف نکنید . من در این حدی که شما می‌گویید نیستم. شما خوب ندیدید که به من می‌گویید خوب. خوب‌ها کسانی هستند که جلوتر از ما رفتند و شهید شدند. اگر ما خوب بودیم الآن پیش آن‌ها بودیم.》 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇👇 @ravianerohani
🔰قسمتی از شهید؛ عمریست که با شنیدن از شهادت و خاطرات شهدا، آرزوی شهادت در دلم افتاده.. هر چند که می‌‌دانم بنده خوبی نیستم و گناهانم زیاد است اما به خدا بسیار امید دارم و چشم به کرم او دارم و با همین امید از خدا طلب شهادت می‌‌کنم. هر چند که می‌‌دانم لایق شهادت نیستم ولی خدایا مرگ بی‌‌شهادت در نظرم حقیر و کوچک است و بعد از اینکه مدتی در جایی خدمت کردم که زمانی شهدا در آنجا بودن، دوست دارم من هم با شهادت از این دنیا بروم ، ان شاءالله. پس خدایا شهادت را نصیب و روزیم کن. 🌷شهید 🌷 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
19.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺بابا با بچه‌اش بازی می‌کنه حتی اگه شهید شده باشه همسر شهید از شبی می‌گوید که خودش و پسرش بخاطر او زار زار گریه کردند ولی صبح که بیدار شدند، حال پسرش خیلی خوب بود، بابا را می‌خواست و پدر هم نه نگفته بود 📺 گفت‌وگویی است ساده و صمیمی با همسران شهدای مدافع حرم، و در این قسمت گفت و شنودی با سارا عجمی همسر شهید محمود نریمانی ⏯ فایل کامل این قسمت از ملازمان حرم در آپارات : https://m.aparat.com/v/4b0oR 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani