#داستان #حکایت
عجب حرفیه
♦️ گویند بشر حافی از کسی پرسید حالت چگونه است؟
ـ گفت: بد! 500 دینار بدهکارم و خرج خانه هم ندارم!
🔸بُشر رفت و با 1000 دینار برگشت و پول را به مرد داد و گفت: 500 دینارش را بدهیت بده و 500 دیگر را خرج خانه کن.
♦️بعد با خود گفت: لعنت به من اگر دیگر حال کسی را بپرسم!
شاهدی گفت: حال ، حالش را پرسیدی دیگر 1000 دینار آوردنت چه بود؟
👈🏽گفت: اگر حال کسی را بپرسی و به حالش رسیدگی نکنی با خود و خدایت در نفاقی.
روایت ها و حکایت ها را همراهی کنید
https://eitaa.com/revayathavahekayatha
#داستان #حکایت
جوانِ مرا اصلاح کرد!
حجة الاسلام و المسلمين حسين مدرسى مى گويد: يكى از دوستان از قول ميوه فروشى واقع در خيابان آزادى ـ نزديك منزل حاجى میرزا علی آقا فلسفی تنکابنی ـ مى گفت:
«رفتار حضرت ايشان، جوان مرا متحول كرد و او را از بدبينى به ناحق نسبت به روحانيون و از بى دينى به ديندارى برگرداند. از وضع او نگران بودم، ولى اينك خوشحالم كه نجات يافته است.
ماجرا از اين قرار بود كه حاجى آقا گاهى از مغازه ما ميوه مى خريدند. هرگاه تشريف مى آوردند، من پاكت به دست با اشتياق جلو مى دويدم كه بهترين ميوه را تقديم ايشان بكنم. پاكت را با اصرار از من مى گرفتند و مى گفتند: من خودم بلد هستم ميوه برچينم
آن گاه يك دانه ميوه خوب، يك دانه متوسط و يك دانه ميوه نامرغوب در پاكت مى گذاشتند. من جلو مى پريدم و مى گفتم: حاجى آقا چه مى كنيد، چرا ميوه خوب بر نمى داريد؟ حاجى آقا بدون توجه به درخواست من، كار خود را ادامه مى دادند و مى فرمودند: ديگران هم حقى دارند. جوان من كه ايستاده بود و نظاره مى كردپس از رفتن ايشان با شگفتى به من مى گفت: آيا چنين آدمى ممكن است؟! همين مشاهده او را اصلاح كرد و حالا نماز مى خواند، آن هم به جماعت.»
روایت ها و حکایت ها را همراهی کنید
https://eitaa.com/revayathavahekayatha
#داستان #حکایت
چرا به پیامبر اکرم ساحر می گفتند؟!
قریش به وليد بن مغیره گفتند: اينكه محمد ميخواند چيست؟ آيا سحر و جادوست يا كهانت است؟
وليد از آنها مهلت خواست تا فكري در اين باره بكند، آن گاه به نزد رسول خدا (ص) آمده و از آن حضرت درخواست كرد تا مقداري از قرآن را براي او بخواند، و گفت: آن را بر من بخوان. رسول خدا (ص) شروع به خواندن كرده گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم»... وليد گفت: آيا منظورت از اين رحمان همان مردي است كه در يمامه است و موسوم به رحمان است؟ حضرت فرمود: نه، منظور من«الله»است كه هم او رحمان و رحيم است.
آن گاه رسول خدا شروع به خواندن سوره«حم سجده»كرد و چون به اين آيه [۷۵] رسيد كه خدا فرموده:
«... فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود»
اگر اينان (يعني اين مردمان مكه و قريش) اعراض كرده (و سخنت را نشنيدند) بگو شما را از صاعقه اي نظير صاعقه عاد و ثمود بيم ميدهم و ميترسانم )
در اينجا بود كه ناگهان لرزه اي اندام وليد را گرفت و تمام موهاي بدنش بلند شد و رسول خدا (ص) را سوگند داد كه از خواندن خودداري كند... حضرت از ادامه خواندن آيات سوره خودداري فرمود، وليد نيز برخاسته به خانه رفت، مردم مكه گفتند: وليد از آيين خود دست برداشته و به دين محمد درآمده، وليد كه اين حرف را شنيد گفت: نه من به دين محمد درنيامدهام ولي سخن سختي را شنيدم كه بدن را ميلرزاند و بهتر همان است كه بگوييد سحر است چونكه دلها را به خود جذب ميكند و به سوي خويش ميكشاند.
تاریخ زندگی رسول اکرم(ص)
رسولی محلاتی
روایت ها و حکایت ها را همراهی کنید
https://eitaa.com/revayathavahekayatha
#داستان #تاریخ
یک نقطه ببین چیکار کرد!
در ایامی که عبدالله بن زبیربه عنوان خلافت بر مکه و مدینه حکومت می کرد یکی از منشی های عبدالملک مروان که مهردار خلیفه بود از شام به زیارت بیت الله رفت و رد آن جا با یک نفر از خواص عبدالله زبیر برخورد نمود و ضمن بحث و گفت و گو بین آن دو، سخنان تند و زننده رد و بدل گردید و رنجیده خاطر از یکدیگر جدا شدند.
💢پس از آن که حجاج بن یوسف با سپاهیان عبدالملک مکه را فتح نمود و عبدالله زبیر را کشت، جمعی از خواص او را دستگیر و زندانی کرد و آنان را به کوفه برد. یکی از دستگیر شدگان همان مردی بود که در گذشته با مهردار خلیفه برخورد تند و خشن داشت.
حجاج از عراق نامه ای به عبدالملک نوشت و درباره زندانیان که همه از خواص عبدالله زبیر بودند کسب تکلیف نمود. عبدالملک به منشی خود دستور داد به حجاج پاسخ دهد که عدد بازداشت شدگان را تعیین کن و نام آنان را یک به یک بنویس.
منشی جواب نامه را تهیه کرد و دستور عبدالملک را به این عبارت نوشت:
◇احصیهم و اکتب اسامیهم،◇نامه پاکنویس شد، به امضای خلیفه رسید، و برای مهر شدن آن را به مهردار عبدالملک دادند. او نامه را با دقت مطالعه کرد و از مضمون آن آگاه شد.
مهردار قبلاً شنیده بود مردی که در مکه با او به تندی سخن گفته هم اکنون با سایر خواص عبدالله زبیر در زندان حجاج است. خواست از این فرصت استفاده کند و برای تشفی خاطر، به گونه ای از او انتقام بگیرد.
فکر شیطانی عجیبی به خاطرش آمد و فوراً آن را به موقع اجرا گذارد.با صدای بلند گفت: در نامه، نقطه ای فراموش شده، آیا اجازه هست آن را بگذارم؟ اجازه داده شد.او نقطه ای روی (ح) احصیهم گذارد و آن را (اخصیهم) نمود؛ سپس نامه را مهر کرد و جزء سایر نامه ها برای توزیع فرستاد.
احصاء در لغت عرب، به معنای شمارش نمودن است و اخصاء به معنای اخته کردن است.
با اضافه یک نقطه معنای دستور عبدالملک این شد که تمام خواص و نزدیکان عبدالله زبیر که در زندان اند اخته کن و سپس اسمهای آنان را یک به یک بنویس.و با وصول این نامه، حجاج بن یوسف این عمل غیر انسانی را تحت عنوان دستور خلیفه به موقع اجرا گذارد. تمام زندانیان را ناقص العضو نمود و همه آنان را با اخته کردن از زندگی طبیعی محروم ساخت.
هدایت شده از روایت ها و حکایت ها
#داستان #حکایت
چرا به پدرت سر نمیزنی!
🔶فرزند آیت الله العظمی بهجت رحمه الله تعالی: یکی از همسایه ها برایم تعریف کرد که: «یک روز آقا در منزل ما آمده و بعد از احوالپرسی، پرسیدند که شما گرفتار مشکلات هستید؟
🔶من هم تایید کردم و از گرفتاری هایم گفتم. ایشان گفتند: چرا به پدرتان که از دنیا رفته سر نمی زنید؟(سر قبرش نمی روید)
🔶جواب دادم محل مأموریتم از محل دفن پدرم فاصله گرفته و برای سر زدن به پدر، باید از محل کارم مرخصی بگیرم و کارم زیاد است.
🔶آقا فرمودند که شما به مزار پدرت برو و به ایشان سر بزن، ان شاءالله مشکلاتت حل می شود. همسایه تعریف می کرد که من این توصیه آقا را انجام دادم و بعد از مدتی مشکلات و گرفتاری های زندگی ام حل شد.
روایت ها و حکایت ها را همراهی کنید
https://eitaa.com/revayathavahekayatha
#داستان
دروغ گفتن یک کشیش محال تر
🌺حافظ می فرماید:
🔸به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
🔸که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
🔴توماس آکوئیناس از فیلسوفان مشهور قرون وسطی به کشیش ها فلسفه می آموخت. روزی یکی از کشیشان حاضر در کلاس به بیرون اشاره کرد و صدا زد:
استاد! نگاه کنید، گاوی در آسمان پرواز می کند!
🟢آکوئیناس که بدن چاقی داشت با شنیدن این سخن به زور ازجا برخاست و خود را به بالکن رساند و به آسما ن خیره شد تا آن گاو آسمان پیما را ببیند!
در این حال کشیش ها خنده کنان به استادشان گفتند:
شما چه فیلسوفی هستید که به یک امر محال این قدر ترتیب اثر دادید و خود را با این زحمت به بالکن رسانده و چشم بر آسمان دوختید؟!
🟣آکوئیناس پاسخ داد : در ذهن من پرواز یک گاو در آسمان محال است ولی دروغ گفتن یک کشیش محال تر!
🔸گر راست سخن گویی و در بند بمانی
🔸به زانکه دروغت دهد از بند رهایی
روایت ها و حکایت ها را همراهی کنید
https://eitaa.com/revayathavahekayatha
#داستان #حکایت
جوانِ مرا اصلاح کرد!
حجة الاسلام و المسلمين حسين مدرسى مى گويد: يكى از دوستان از قول ميوه فروشى واقع در خيابان آزادى ـ نزديك منزل حاجى میرزا علی آقا فلسفی تنکابنی ـ مى گفت:
«رفتار حضرت ايشان، جوان مرا متحول كرد و او را از بدبينى به ناحق نسبت به روحانيون و از بى دينى به ديندارى برگرداند. از وضع او نگران بودم، ولى اينك خوشحالم كه نجات يافته است.
ماجرا از اين قرار بود كه حاجى آقا گاهى از مغازه ما ميوه مى خريدند. هرگاه تشريف مى آوردند، من پاكت به دست با اشتياق جلو مى دويدم كه بهترين ميوه را تقديم ايشان بكنم. پاكت را با اصرار از من مى گرفتند و مى گفتند: من خودم بلد هستم ميوه برچينم
آن گاه يك دانه ميوه خوب، يك دانه متوسط و يك دانه ميوه نامرغوب در پاكت مى گذاشتند. من جلو مى پريدم و مى گفتم: حاجى آقا چه مى كنيد، چرا ميوه خوب بر نمى داريد؟ حاجى آقا بدون توجه به درخواست من، كار خود را ادامه مى دادند و مى فرمودند: ديگران هم حقى دارند. جوان من كه ايستاده بود و نظاره مى كردپس از رفتن ايشان با شگفتى به من مى گفت: آيا چنين آدمى ممكن است؟! همين مشاهده او را اصلاح كرد و حالا نماز مى خواند، آن هم به جماعت.»
روایت ها و حکایت ها را همراهی کنید
https://eitaa.com/revayathavahekayatha
#داستان #تاریخ
یک نقطه ببین چیکار کرد!
در ایامی که عبدالله بن زبیربه عنوان خلافت بر مکه و مدینه حکومت می کرد یکی از منشی های عبدالملک مروان که مهردار خلیفه بود از شام به زیارت بیت الله رفت و رد آن جا با یک نفر از خواص عبدالله زبیر برخورد نمود و ضمن بحث و گفت و گو بین آن دو، سخنان تند و زننده رد و بدل گردید و رنجیده خاطر از یکدیگر جدا شدند.
💢پس از آن که حجاج بن یوسف با سپاهیان عبدالملک مکه را فتح نمود و عبدالله زبیر را کشت، جمعی از خواص او را دستگیر و زندانی کرد و آنان را به کوفه برد. یکی از دستگیر شدگان همان مردی بود که در گذشته با مهردار خلیفه برخورد تند و خشن داشت.
حجاج از عراق نامه ای به عبدالملک نوشت و درباره زندانیان که همه از خواص عبدالله زبیر بودند کسب تکلیف نمود. عبدالملک به منشی خود دستور داد به حجاج پاسخ دهد که عدد بازداشت شدگان را تعیین کن و نام آنان را یک به یک بنویس.
منشی جواب نامه را تهیه کرد و دستور عبدالملک را به این عبارت نوشت:
◇احصیهم و اکتب اسامیهم،◇نامه پاکنویس شد، به امضای خلیفه رسید، و برای مهر شدن آن را به مهردار عبدالملک دادند. او نامه را با دقت مطالعه کرد و از مضمون آن آگاه شد.
مهردار قبلاً شنیده بود مردی که در مکه با او به تندی سخن گفته هم اکنون با سایر خواص عبدالله زبیر در زندان حجاج است. خواست از این فرصت استفاده کند و برای تشفی خاطر، به گونه ای از او انتقام بگیرد.
فکر شیطانی عجیبی به خاطرش آمد و فوراً آن را به موقع اجرا گذارد.با صدای بلند گفت: در نامه، نقطه ای فراموش شده، آیا اجازه هست آن را بگذارم؟ اجازه داده شد.او نقطه ای روی (ح) احصیهم گذارد و آن را (اخصیهم) نمود؛ سپس نامه را مهر کرد و جزء سایر نامه ها برای توزیع فرستاد.
احصاء در لغت عرب، به معنای شمارش نمودن است و اخصاء به معنای اخته کردن است.
با اضافه یک نقطه معنای دستور عبدالملک این شد که تمام خواص و نزدیکان عبدالله زبیر که در زندان اند اخته کن و سپس اسمهای آنان را یک به یک بنویس.و با وصول این نامه، حجاج بن یوسف این عمل غیر انسانی را تحت عنوان دستور خلیفه به موقع اجرا گذارد. تمام زندانیان را ناقص العضو نمود و همه آنان را با اخته کردن از زندگی طبیعی محروم ساخت.
#داستان
دروغ گفتن یک کشیش محال تر
🌺حافظ می فرماید:
🔸به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
🔸که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
🔴توماس آکوئیناس از فیلسوفان مشهور قرون وسطی به کشیش ها فلسفه می آموخت. روزی یکی از کشیشان حاضر در کلاس به بیرون اشاره کرد و صدا زد:
استاد! نگاه کنید، گاوی در آسمان پرواز می کند!
🟢آکوئیناس که بدن چاقی داشت با شنیدن این سخن به زور ازجا برخاست و خود را به بالکن رساند و به آسما ن خیره شد تا آن گاو آسمان پیما را ببیند!
در این حال کشیش ها خنده کنان به استادشان گفتند:
شما چه فیلسوفی هستید که به یک امر محال این قدر ترتیب اثر دادید و خود را با این زحمت به بالکن رسانده و چشم بر آسمان دوختید؟!
🟣آکوئیناس پاسخ داد : در ذهن من پرواز یک گاو در آسمان محال است ولی دروغ گفتن یک کشیش محال تر!
🔸گر راست سخن گویی و در بند بمانی
🔸به زانکه دروغت دهد از بند رهایی
روایت ها و حکایت ها را همراهی کنید
https://eitaa.com/revayathavahekayatha
#داستان #حکایت
عجب حرفیه
گویند بشر حافی از کسی پرسید حالت چگونه است؟
ـ گفت: بد! 500 دینار بدهکارم و خرج خانه هم ندارم!
بُشر رفت و با 1000 دینار برگشت و پول را به مرد داد و گفت: 500 دینارش را بدهیت بده و 500 دیگر را خرج خانه کن.
بعد با خود گفت: لعنت به من اگر دیگر حال کسی را بپرسم!
شاهدی گفت: حال ، حالش را پرسیدی دیگر 1000 دینار آوردنت چه بود؟
گفت: اگر حال کسی را بپرسی و به حالش رسیدگی نکنی با خود و خدایت در نفاقی.
روایت ها و حکایت ها را همراهی کنید
https://eitaa.com/revayathavahekayatha
#داستان #تاریخ
شریح قاضی کیست؟!(۱)
✍شریح بن حارث ابو امیة از قبیله«بنی کنده»بود و اینکه بعضی شریح بن هانی
گفته اند، نادرست است؛
در اینکه آیا او از صحابه بود یا نه در میان مورخان گفتگو است.
در کتاب اسد الغابة آمده است که او زمان پیغمبر اکرم را درک کرد ولی هرگز حضرت را ملاقات ننمود. بعضی گفته اند ملاقات نمود و نزد پیامبر آمد و مسلمان شد سپس عرض کرد: ای رسول خدا من خانواده ای پر جمیعت در یمن دارم؛ پیامبر فرمود: آنها را نزد من بیاور؛ولی هنگامی که آنها را به مدینه آورد پیغمبر اکرم رحلت فرموده بود.
ابن اثیر در اسدالغابة میگوید:
عمر او را قاضی کوفه قرار داد و این منصب تا زمان امیر مؤمنان علی علیه السلام ادامه داشت و حضرت نیز او را به موجب سوابقش در این کار ابقا فرمود؛ولی طبق روایت معتبری که در کتاب وسائل الشیعة آمده به او شرط کرد حکم نهایی را بدون اطّلاع آن حضرت صادر نکند:
(لما ولّی امیر المؤمنین شریحا القضاء اشترط علیه ان لا ینفذ القضاء حتی یعرضه علیه).
این منصب حتی تا زمان حجاج ادامه داشت.
جمعی از مورخان او را فرد باهوش و زیرکی دانسته اند؛ولی این دلیل نمی شود که خطاهای مهمی نیز در امر قضا مرتکب نشده باشد که نمونههای آن نیز در کتب حدیث آمده است.بعدا به مواردی اشاره میشود.
----------
#داستان #تاریخ
شریح قاضی کیست؟! (۲)
فتوای او در مورد امام حسین علیه السلام
در مورد قيام حسين بن على عليه السلام به شريح قاضى نسبت داده شده كه گفته است:
«إنَّ حسين بن على بن أبيطالب قد خرج على أميرالمؤمنين يزيد فدمه هدر»
حسين بن على عليه اميرالمؤمنين يزيد قيام كرده و خونش هدر است.
و در جملۀ ديگر آمده است:
«لقد ثبت عندى انّ حسين بن على خرج عن دين رسولاللّه صلى الله عليه و آله و سلم فهو واجب القتل».
و در عبارت ديگرى هم اين طور آمده:
«لقد ثبت و حقق عندى انّ الحسين بن على خرج على امام المسلمين و اميرالمؤمنين يزيد بن معاوية فيجب على كافّة النّاس دفعه و قتله».
و نيز آمده است:
«خرج الحسين من حدّه فقتل بسيف جدّه».
✍گروهی از پژوهشگران گفته اند: چنین فتوایی از شریح قاضی در منابع و کتاب های حدیثی و تاریخی و مقاتل یافت نشد و شهرت این فتوا مربوط به قرن معاصر است که به نقل از بعضی کتاب های غیر معتبر و فاقد مدرک نگاشته شده و در دوره اخیر رواج پیدا کرده است.
البته ایشان در دربار ابن زیاد در کوفه در مورد هانی بن عروه و مسلم بن عقیل علیهم السلام مرتکب خطایی شد که در پست های بعدی تقدیم میشود.
📖برای اطلاعات جامع و کامل در این مورد به کتاب " تحریف شناسی عاشورا " رجوع شود.