eitaa logo
ریحانه ی بهشتی
172 دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
2.4هزار ویدیو
29 فایل
مقصد ما خداست با ما همسفر شو💫 💞اینجا محفلی است با محتوای معنوی و دینی و هنری و مسائل شرعی و اعتقادی و...💞 💐با ریحانه ی بهشتی، بهشتی شو💐 🌱کانال دیگمون: @tahavvol_yaftegan_behshti 🌾کپی مطالب کانال ریحانه ی بهشتی با ذکر منبع مجاز است.🌾
مشاهده در ایتا
دانلود
پَـــْروٰازོ_۲۰۲۲_۱۲_۰۹_۲۰_۱۰_۲۰_۱۲۰.mp3
4.04M
💔 ✨ای دلیل خلقت ما همه مهر مادریت توی قلبمه♥️ 🦋گردنم تو خیلی حق داری ای مادرم فاطمه (س)، فاطمه (س)🌱 🎤رضا نریمانی •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈• @reyhaneye_behshti •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕯 🖤زندگی به سبک یاس نبوی •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈• @reyhaneye_behshti •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥀 سلام مولای من.✋🏻 💚السلام علیک یا صاحب الزمان💚 🍂احسن الله لک العزاء فی امک الزهراء سلام الله علیها آجرک الله یا بقیه الله🕯 🏴ای صاحب عزای روضه ی مادر در این مصیبت عظیم به شما پناه می آوریم و همراه اجداد طاهرینتان کنار در سوخته به عزای مادرت سیاه پوشیم و برای همیشه اشک می ریزیم و برای ظهورتان دعا می کنیم تا بیایید و از قاتلان مادرتان انتقام بگیرید.😭 🌚جمعه شب است. مهدی جان.🦋 🌴آن فرقه که تیشه به نخل فدک زدند بر قلب پاک ختم رسولان نمک زدند💔 👹مهدی (ع) بیا ز قاتل مادر سوال کن زهرا (س) چه کرده بود که او را کتک زدند؟😢 🌱برگرد جانِ مادرت... اَشْکُوا اِلَیْکَ از جهانِ خالی از مَرد🌍 👥با سیصدُ با سیزده تا مرد برگرد از عاشقی سرشارمُ چون اهل کوفه♥️ 🖐پشت تو را خالی نخواهم کرد، برگرد دنبال تو در کوچه‌ های فاطمیه🕊 😞حیران شدم چون عابری شبگرد، برگرد ای دستِ قهارِ خدا تا که بگیری✨ 👺کفارهٔ سیلیِ آن نامرد برگرد زینب (س) فقط میداند آن بلوای کوچه!🏘 🌑شب‌ ها چه بر روزِ حسن (س) آورد، برگرد یک حرف می ماند برایم یَابْنَ زَهْرا (س)🌿 😔برگرد جانِ مادرت، برگرد برگرد کجا شبیه علی (ع) سر به چاه غم فرو بردی؟🔳 🖤کجا شبیه علی (ع) روضه خوان زهرایی (س)؟ 🌻اللهم عجل لولیک الفرج🌻 🌸السلام علیک یا فاطمه الزهراء🌸 🤲🏻اللّهُمَّ عَجِّل فَرجَ مُنتَِقمِ الزَّهرٰاء سَلٰامُ اللهِ عَلَیها •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈• @reyhaneye_behshti •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔 💫استوری 💖ویژه جمعه •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈• @reyhaneye_behshti •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ریحانه ی بهشتی
📖#رمان_تنها_میان_داعش🍂 3⃣1⃣قسمت سیزدهم🌼 💠 شاید اگر این پیام را جایی غیر از مقام امام حسن (علیه ‌ا
📖🍂 4⃣1⃣قسمت چهاردهم🌼 💠 بدن بی‌ سر مردان در هر گوشه رها شده و دختران و زنان جوان را کنار دیوار جمع کرده بودند. اما عدنان مرا برای خودش میخواست که جسم تقریباً بی‌ جانم را تا کنار اتومبیلش کشید و همین که یقه‌ ام را رها کرد، روی زمین افتادم. گونه‌ ام به خاک گرم کوچه بود و از همان روی زمین به پیکر های بی‌سر مدافعان شهر ناامیدانه نگاه میکردم که دوباره سرم آتش گرفت. 💠 دوباره به مو هایم چنگ انداخت و از روی زمین بلندم کرد و دیگر نفسی برای ناله نداشتم که از شدت درد، چشمانم در هم کشیده شد و او بر سرم فریاد زد :«چشماتو وا کن! ببین! بهت قول داده بودم سر پسر عموت رو برات بیارم!». پلک‌ هایم را به سختی از هم گشودم و صورت حیدر را مقابل صورتم دیدم در حالی که رگ‌ های گردنش بریده و چشمانش برای همیشه بسته بود که تمام تنم رعشه گرفت. 💠 عدنان با یک دست مو های مرا میکشید تا سرم را بالا نگه دارد و پنجه‌ های دست دیگرش به مو های حیدر بود تا سر بریده‌ اش را مقابل نگاهم نگه دارد و زجرم دهد و من همه بدنم میلرزید. در لحظاتی که روح از بدنم رفته بود، فقط عشق حیدر میتوانست قفل قلعه قلبم را باز کند که بلاخره از چشمه خشک چشمم قطره اشکی چکید و با آخرین نفسم با صورت زیبایش نجوا کردم: «گفتی مگه مرده باشی که دست داعش به من برسه! تو سر حرفت بودی، تا زنده بودی نگذاشتی دست داعش به من برسه!» و هنوز نفسم به آخر نرسیده، آوای اذان صبح در گوش جانم نشست. 💠 عدنان وحشت زده دنبال صدا میگشت و با اینکه خانه ما از مقام امام حسن (علیه‌ السلام) فاصله زیادی داشت، می‌ شنیدم بانگ اذان از مأذنه‌ های آنجا پخش میشود. هیچگاه صدای اذان مقام تا خانه ما نمیرسید و حالا حس میکردم همه شهر مقام حضرت شده و بخدا صدای اذان را نه تنها از آنجا که از در و دیوار شهر می‌ شنیدم. 💠 در تاریکی هنگام سحر، گنبد سفید مقام مثل ماه می‌ درخشید که چلچراغ اشکم در هم شکست و همین که مو هایم در چنگ عدنان بود، رو به گنبد ضجه زدم و به حضرت التماس میکردم تا نجاتم دهد که صدای مردانه‌ ای در گوشم شکست. با دست‌‌هایش بازو هایم را گرفته و با تمام قدرت تکانم میداد تا مرا از کابوس وحشتناکم بیرون بکشد و من همچنان میان هق هق گریه نفس نفس میزدم. 💠 چشمانم نیمه باز بود و همین که فضا روشن شد، نور زرد لامپ اتاق چشمم را زد. هنوز فشار انگشتان قدرتمندی را روی بازویم حس میکردم که چشمانم را با ترس و تردید باز کردم. عباس بود که بیدارم کرده و حلیه کنار اتاق مضطرّ ایستاده بود و من همین که دیدم سر عباس سالم است، جانم به تنم بازگشت. 💠 حلیه و عباس شاهد دست و پا زدنم در عالم خواب بودند که هر دو با غصه نگاهم میکردند و عباس رو به حلیه خواهش کرد: «یک لیوان آب براش میاری؟» و چه آبی میتوانست حرارت این همه وحشت را خنک کند که دوباره در بستر افتادم و به خنکای بالشت خیس از اشکم پناه بردم. صدای اذان همچنان از بیرون اتاق به گوشم میرسید، دل من برای حیدرم در قفس سینه بال بال میزد و مثل همیشه حرف دلم را حتی از راه دور شنید که تماس گرفت. 💠 حلیه آب آورده بود و عباس فهمید میخواهم با حیدر خلوت کنم که از کنارم بلند شد و او را هم با خودش برد. صدایم هنوز از ترس می‌ تپید و با همین تپش پاسخ دادم: «سلام!» جای پای گریه در صدایم مانده بود که آرامشش از هم پاشید، برای چند لحظه ساکت شد، سپس نفس بلندی کشید و زمزمه کرد: «پس درست حس کردم!». 💠 منظورش را نفهمیدم و خودش با لحنی لبریز غم ادامه داد: «از صدای اذان که بیدار شدم حس کردم حالت خوب نیس، برای همین زنگ زدم». دل حیدر در سینه من می‌ تپید و به روشنی احساسم را می‌ فهمید و من هم میخواستم با همین دست لرزانم باری از دلش بردارم که همه غم‌ هایم را پشت یک عاشقانه پنهان کردم: «حالم خوبه، فقط دلم برای تو تنگ شده!»‌. 💠 به گمانم درد های مانده بر دلش با گریه سبک نمیشد که به تلخی خندید و پاسخ داد: «دل من که دیگه سر به کوه و بیابون گذاشته!». اشکی که تا زیر چانه‌ ام رسیده بود پاک کردم و با همین چانه‌ ای که هنوز از ترس میلرزید، پرسیدم: «حیدر کِی میای؟». 💠 آهی کشید که از حرارتش سوختم و کلماتی که آتشم زد: «اگه به من باشه، همین الان! از دیروز که حکم چهارشنبه اومده مردم دارن ثبت نام میکنن، نمیدونم عملیات کِی شروع میشه». و من میترسیدم تا آغاز عملیات کابوسم تعبیر شود که صحنه سر بریده حیدر از مقابل چشمانم کنار نمیرفت. ✍🏻نویسنده: فاطمه ولی نژاد 📝ادامه دارد... •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈• @reyhaneye_behshti •┈┈••✾❀🌹🍃🌼✿❁••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا