eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.8هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو همین مملکت با سواد شدی . . الفبا رو با پول همین مردم یاد گرفتی . . الانم باید به همین مردم خدمت کنی !! https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
#پارت4 «کدِ صفر» #محمد بدون اینکه به پشت سرم نگاه کنم، از راهروی باریکِ کنارِ آشپزخانه گذشتم. بویِ
«کدِ صفر» «کدِ صفر» تصمیمم را گرفتم. رفتن به زیرزمین، ریسکِ مرگ بود، اما ماندن و بازی کردنِ موش و گربه با این مامورها، پایانِ کارش بود. او با مهارتی که از سال‌ها آموزش در «واحد سایه» به یادگار داشت، از لبه‌ی بتنیِ نیم‌طبقه به پایین پرید و در تاریکیِ مطلقِ چاهِ آسانسور غلت خورد. صدای شلیکِ خفه‌کنی از بالا آمد. گلوله به ستونِ سنگی کنار سرش خورد و جرقه‌ای در تاریکی زد. آن‌ها مسلح بودند؛ بسیار مسلح‌تر از یک تیمِ تعقیبِ معمولی. خودمو را به طبقه منفی یک رسوندم. بویِ نمِ خاک و آهنِ زنگ‌زده بینی‌اش را پر کرد. اینجا همان جایی بود که حسین سال‌ها پیش از آن صحبت می‌کرد: «پروژه‌ی ۴». چراغ‌قوه‌ی کوچکی را که همیشه در آستینم داشتم روشن کردم. دیوارهای زیرزمین پر از نقشه‌های چاپ شده بود که حالا با لایه‌ای از گرد و غبار پوشیده شده بودند. اما یک چیزی تغییر کرده بود. وسطِ اتاق، یک لپ‌تاپِ مدرن روی یک میزِ سنگی قرار داشت که با چند کابل به سرورهای قدیمیِ پروژه متصل شده بود. نزدیک شدم. صفحه نمایش روشن بود و کدی را نشان می‌داد که در حالِ بارگذاری بود. ناگهان، صدای لرزشِم موبایلم در فضای خالیِ زیرزمین پیچید. گوشیِ قدیمیِم با احتیاط برداشتم. روی صفحه نوشته بود: تماس دریافتی: رسول گوشی را به گوشش چسباند. صدای رسول، خش‌دار و پایین، از میان نویزِ خط شنیده شد چشم از درِ نیمه‌بازِ زیرزمین برنداشتم. «رسول… تو کجایی؟» مکث کوتاهی افتاد؛ از آن مکث‌هایی که یعنی طرف مقابل دارد وزنِ کلماتش را می‌سنجد. +«همون‌جایی که نباید باشم.» بعد آهسته‌تر اضافه کرد: «من توی پروژه سایه بودم، محمد. از روز اول. نه به‌عنوان مأمور میدانی… از بخشِ طراحیِ ایمنی.» محمد اخم کرد. این را نمی‌دانست. یا شاید نمی‌خواست بداند. «اون موقع فکر می‌کردیم داریم یه شبکه‌ی هوشمند برای کنترل بحران می‌سازیم؛ چیزی که برق، آب، ترافیک و مخابرات رو توی شرایط اضطراری هماهنگ کنه. اسمش روی کاغذ یه چیز بی‌خطر بود. ولی هسته‌ی اصلی یه مسیرِ پنهان داشت. یه درِ پشتی که فقط سه نفر از وجودش خبر داشتن.» محمد آرام گفت: «تو یکی از اون سه نفر بودی؟» «آره.» صدای رسول برای اولین بار لرزید. «و همین باعث شد امروز با این جنازه‌ها و این تعقیب‌کننده‌ها روبه‌رو بشی. چون اون درِ پشتی هنوز زنده‌ست.» ------------------------------ پ.ن؛ ورود رسول 😁 پ.ن؛لرزش صدای رسول پ.ن؛جنازه
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پزشکیان: با صدای بلند اعلام می‌کنم اگر آمریکا به توافق برگردد ما هم بر می‌گردیم. https://eitaa.com/romanFms
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیروز بچه‌های تفحص شهید نوجوانی را کشف کردند که کمربند را دو بار دور کمرش چرخانده بود تا شلوار اندازه‌اش شود... 🇮🇷کشف پیکر مطهر ۲ شهید عملیات والفجر۶ در منطقه چیلات ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ https://eitaa.com/romanFms
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ‌_آیا سخنگوی نیروهای مسلح شدید؟ +ما حافظان منافع ملی هستیم . https://eitaa.com/romanFms
هدایت شده از بیت الـرقـیـه"🇮🇷
19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[شمارو دعوت میکنم به دیدنِ این کلیپ] و بالاخره بعد از شش ماه انتظار‌‌...🌱 بماند به یادگار در بیت الـرقـیـه" ۱۴۰۵/۶/۱۴ • -جانباز حسین محمدی🇮🇷👇🏻 Link : بیت الـرقـیـه" https://eitaa.com/RoghayehKhatun313