هدایت شده از نقطهیپرگار
چه فکر خوبی. خدا قسمت کنه و یه دستی به حافظهمون بکشه که یادمون نره، تا ما هم ایشالا از فردا انجام بدیم.
[ لاجَرم ]
چه فکر خوبی. خدا قسمت کنه و یه دستی به حافظهمون بکشه که یادمون نره، تا ما هم ایشالا از فردا انجام ب
منم همین مشکل رو دارم.
ممکن است یادم برود،
ممکن است یادم نرود،
امیدوارم یادم نرود،
هنوز مطمئن نیستم.
هدایت شده از نقطهیپرگار
یک دفتر و بوستان دارم، یک دفتر و بوستان بسیار زیبا. کسی همچین دفتر و بوستانی ندارد.
اگر یادم برود عالیست، اگر یادم نرود هم عالیست. خواهیم دید چه خواهد شد.
[ لاجَرم ]
یک دفتر و بوستان دارم، یک دفتر و بوستان بسیار زیبا. کسی همچین دفتر و بوستانی ندارد. اگر یادم برود عا
دوست دارم بابتش قهقهه بزنم،ساعت ها.
از واژه و مفهوم ترحم بیزارم.
دلسوزی دست دوم،
محبتی از سر ناچاری،
آروم کردن وجدان.
هدایت شده از آبـےعزیزمن ؛
غم عقب نمی نشیند مگر آنکه به عقب برانیاش . نمی گریزد مگر آنکه بگریزانی اش . آرام نمی گیرد مگر آنکه بیرحمانه سرکوبش کنی ! غم هرگز از تهاجم خسته نمی شود . و هرگز به صلح دوستانه رضا نمی دهد . . .
- برشی از نامه نادر ابراهیمی