نمیدونم،بیاید درباره کلیشه عشق
و ادبیات صحبت کنیم.
" آمیختگی من و او"
"حل شدن در او"
"دنیای یک نفره"
زیباست و لطیف اما خطرناک.
وقتی رابطه به جای "من،تو،ما" صرفا در "ما " خلاصه بشه،نقد هایی وارد عه که شاید کمتر کسی بهش دقت کرده باشه.
¹ بحران هویت
اگر رابطهت به پایان برسه،از تو چی باقی میمونه؟ جوابِ نمیدونم تو،نشانه ی آسیب به هویت فردیت عه.
وقتی سلیقه،علاقه،دوستان،سبک زندگی،ارزش و باورهات "او"بشه،هویتی برای تو باقی نمیمونه.
² از دست دادن قدرت نقد
در این حالت نقدی صورت نمیگیره.
چون ذهن نقد او = نقد من تلقی میکنه و مرزهای مهم خط قرمز هارو به سبب علاقه نادیده میگیره.
³ نیمه گمشده
مسئله جالب توجه اینه که انسان تا وقتی به بلوغ عاطفی،مالی،ذهنی و.. نرسه؛ رابطه عاطفی منطقی و درستی هم به طبع نمیتونه داشته باشه.
به علاوه بار مسئولیت رشد!
یعنی به سبب وجود نیمه گمشده
خواه ناخواه انتظار رشد شخصیتی دارد.
یه بهتره بگیم:انتظار برای کسی که بیاید
و مشکلاتش را حل کند.
پس نیمه گمشده قطعا نمیتونه
به معنای پوشش خلاء شخصیتی باشه.
این مرز بین زیبایی ادبیات و کلمات عه و در مقابل واقعیت هستی و نیستی انسان.
پ.ن: تنها آمیختگی ای که
وجودی واجب دارد؛درهم تنیده شدن
انسان با روح خداوند عه.
[ لاجَرم ]
نمیدونم،بیاید درباره کلیشه عشق و ادبیات صحبت کنیم. " آمیختگی من و او" "حل شدن در او" "دنیای یک نف
[ نه نقد رمانتیسم،نه مبحث تخصصی روانشناختی؛صرفا یک یادداشت شخصی ]
هدایت شده از آبـےعزیزمن ؛
من از آن هایی که در باور خود
همیشه حق دارند ، متنفرم .
- آلبرکامو