eitaa logo
«روزنه»
18 دنبال‌کننده
10 عکس
1 ویدیو
0 فایل
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان درتاب درین روزن تا در نظر آییم!
مشاهده در ایتا
دانلود
چه حرف درستی زد آقای رهدار! گفت ما عالمان دینی‌مون رو اگر کسی ازمون بپرسه مسجدِ آقای فلانی کجاست، پاسخی نداریم چون این افراد در فضای اندیشکده‌ها و فضاهای نخبگانی خودشون رو محصور کردن. باوجود اینکه باید بین مردم میومدن. باید هرکدوم حداقل یک مسجدی داشتن که مردم بتونن بهشون مراجعه کنن...
واقعا یادم نمیره هیچوقت که چه‌قدر امتحان امروز حرص داد بهم. امتحان نیم‌ساعته با پاسخ‌های دست‌نویس و کندی اینترنت و سامانه:)
از وقتی که فهمیدم در میان ما هستی به هرکسی که می‌رسم سلام می‌کنم! _مهدی زارعی
از تموم همین حرف‌ها و شایعه‌های رایج حرف زد. از اینکه چندهزار نفر کشته شدن. ازینکه خودی داره می‌کشه. از دخترخالهٔ پسرعمهٔ همسایه‌شون و جاری همکار خواهرشوهرش نمونه و مثال آورد. هرچی گفتم قبول نکرد. صدام بالا رفت. پایین اومد. بغض کردم. و اون لحظه‌ای که می‌کوبیدم به سینه‌ام و می‌گفتم من جگرم ازینکه میگی فلان گروه مردم رو کشتن و نمی‌بینی این همه مسجد و خیریه و مغازه و... آتیش گرفته رو می‌سوزه، گریه‌ام زورش از تحملم بیشتر شد و زدم زیر گریه. می‌گفت چرا گریه می‌کنی اگه می‌دونستم گریه می‌کنی نمی‌گفتم. اصلا نباید بحث اعتقادی و سیاسی کرد:) و من مدت زیادی از ته قلبم و با تموم وجود هق‌وهق گریه کردم. از این شرایط گریه کردم. ازینکه چه‌قدر مگه دشمنمون خوب کار کرده که آدما عقلشون ر‌و کنار می‌زنن و هرچیزی رو می‌پذیرن، ازینکه آدما اینطوری فکر می‌کنن، ازینکه خیلی از کسایی که می‌شناسمشون و دور و برم هستن به این حال افتادن، ازینکه ما چه‌قدر انگار هیچ کاری نکردیم، ازینکه انقدر بینمون فاصله افتاده، ازینکه دیگه چه کاری از دستمون بر میاد و... و دلم سوخت. دلم سوخت برای تک‌تک اونایی که جونشون رو کف دستشون گرفتن و رفتن و هنوز آدما اینطوری فکر می‌کنن. و واقعا گیج و پریشون و کلافه‌ام کرد. و نمی‌دونم باید چه کار کرد؟ چی شد که هیچ حرف مشترکی بین ما و این آدما نموند؟ چرا عقلانیتی برای حرف‌های ما قائل نیستن؟ و هزارتا حرف و سوال توی ذهنمه. و قلبم در سوز و گدازه.
در این شب سیاهم گم‌گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون‌آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار ازین بیابان وین راه بی‌نهایت...
هدایت شده از مَطْویَّات
جماعت مخالف حکومت از دهه هشتاد و شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران رسیدند به التماس کردن به ترامپ برای هجوم به ایران! روزگار عجیبی است.
واقعا باورم نمیشه! یعنی اصلا نمی‌تونم بفهمم. نمی‌تونم درک‌ و هضم کنم چی آدم‌هارو به این رسونده! کاری ندارم باشه اصلا خیلی‌ها شاید تحت تاثیر شرایط اقتصادی و‌ غیر تحت‌فشار باشن. ولی اصلا چطور ممکنه؟ چی‌ میشه که دلت می‌خواد به کشورت حمله کنن؟ چی میشه باور می‌کنی بمب و موشک چاره کار توعه؟‌ اگه حمله شد و موشک صاف خورد وسط خونه خودت دیگه اصلا زنده می‌مونی که رنگ حکومت دیگه‌ای و وضع بهتری رو ببینی؟
ارجاع‌دهی توی مقاله از رومخ‌ترین و اعصاب‌خوردکن‌ترین قسمت‌هاست!
اگه موضوع مقاله‌ام صبر نبود فکر کنم نمی‌تونستم تمومش کنم. ولی انقدر موضوعش رو دوست داشتم و هی سعدی بهم می‌گفت صبر کن، دیگه بالاخره تمومش کردم.
آخرین پیامی که بهشون داده بودم؛ «چشمتون منور به شش‌گوشه» بود و پیام بعدی این بود که فکر نمی‌کردم واقعا بیام کربلا یادت کنم:) ازینجا تا کربلا:))))
ازین به بعد شماره کارت می‌ذارم دعاتون می‌کنم. مجرب و تضمینی.