«روزنه»
ما جدی جدی در بخشی از تاریخ به دنیا اومدیم که کاملا معنی "ظَهرَ الفساد فی البرّ و البحر" رو حتی به ص
اصلا هربار که این عبارت رو میگم دونهدونه جنایتهای اتفاق افتاده در جهان از جلوی چشمم رد میشه. از غزه بگیر تا قلب تهران!
آقای ما! «ظَهرَ الفساد فی البرّ و البحر»...
استاد متعهد اونیه که واسه کلاس کارگاه شعر موضوع شرایط روز رو داده. هرچی هم این آدم سختگیری کنهها من هی بیشتر از قبل ازش خوشم میاد.
شب تولدم در خیابان بودم. پرچم ایران را گرفته بودم روی دوشم. به جای مهمانهای تولد، دور و برم پر بود از هموطن. از مردمی که پرچم سه رنگ ایران روی دستانشان با باد میرقصید. به جای سرود تولد، رجز و سرودهایی که از وطن میخواندند پخش میشد. تصویر عجیبی بود. شب تولدم مهمانیای برپا بود به وسعت وطن. با حضور آدمهای غیرتمندِ خستهنشدنی که ساعتهای از نیمهشب گذشته را هم توی خیابان بودند. حال عجیبی داشتم. پرچم را محکم دورم پیچیده بودم. جزء به جزء خیابان و آدمها را نگاه میکردم. چاووشی میخواند مردم علاج در وطن است و بغض میکردم. صدای اللهاکبر بلند میشد و بغض میکردم. دخترک فسقلی که صدایش به زور به دو سه نفر کنارش میرسید شعار مرگ بر آمریکا میداد و همه تکرار میکردیم و بغض میکردم. مگر میشود؟ بیست و دو بهار از زندگیات گذشته باشد و هیچوقت به اندازهٔ این شب، احساسِ ایرانی بودن نکرده باشی. این اندازه ایران را با عمق جانت دوست نداشته باشی. این اندازه به ایرانی بودن افتخار نکرده باشی. حق بدهید بغض کنم. گریه داشته باشم. آدم باید چند سال از عمرش بگذرد که این روزها را ببیند؟ دیگر کی همچین چیزهایی تکرار میشود؟ راستش این بیست و دو سالگی هم از آن سالهای عجیب بود. نمیدانم شدت عجیب و غریب گذشتن سالهایم چرا انقدر زیاد شده. پارسال وقتی شمع تولدم را فوت میکردم، با خودم گفتم بالاخره این سال عجیب و طولانی تمام شد. فکر میکردم سال بعدش قرار است خیلی اوضاع فرق کند. اوضاع خیلی فرق کرد اما پیچیدهتر شد. نمیدانم. شاید زندگی همین است. شاید بزرگ شدن بهایش اینگونه است. هرچه که هست با تمام سختیهایش از این حجم از ایرانی گذشتن شب تولدم خوشحالم. امشب وقتی شمع تولدم را میخواستم فوت کنم، خواهرکم گفت آرزو کن و تا آمدم آرزویی از سرم بگذارنم از تلوزیون صدای چاووشی آمد که گفت:« خدا بس است بنده را...» چاووشی و خدا و تلوزیون همگی خوب باهم هماهنگ بودند که به من بگویند نگرانیهایم را بریزم دور و بدانم او برایم بس است و باید خودش را بخواهم. حالا این آخر کاری باید سلام کنم به این سالِ تازه از راه رسیدهٔ وطنپرورده. سلام بیست و دوی عزیزم. امیدوارم خوشخبر باشی...
#حرف_های_مانده_به_جا
چجوری بعضی از آدمها انقدر عروس بودن روشون نصب شده؟ اینقدر همیشه ادا. ناز. لباس سفید. سفت و مرتب نشستن. چجوری میتونن خب.
هدایت شده از مَطْویَّات
دعایی که شامل مجموعهای از آیات قرآنه و از طرف پیامبر (ص) برای امشب سفارش شده:
-رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ
-رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ
-ربَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ
-رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها کانَ غَراماً
-ربَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً
-رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ
-رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا
-رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنَا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
-صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اسْتُرْ عَلَیَّ ذُنُوبِی وَ عُیُوبِی وَ اغْفِرْ لِی بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ إِنَّکَ الرَّءُوفُ الرَّحِیم
هدایت شده از رُقعه | مهدی مشکیباف مقدم
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫️ 2 سال پیش 😭
🆔 @roqe313
«روزنه»
⚫️ 2 سال پیش 😭 🆔 @roqe313
باورم نمیشه. هنوزم وقتی این تصاویر رو میبینم دلم میخواد تهش اون جملهٔ بازم خوبه آقا هست و خدا آقا رو حفظ کنه رو بگم:))
شماهم این تصاویر رو که دیدید حس کردید این آدما از همهٔ آدمایی که جسمشون زندهست، زندهترن؟
امسال دو شکل از رنجِ نبودنِ سایه و پناه پدرانه رو قراره موقع تحویل سال تجربه کنم. هم رنج نبودن پدربزرگم که دلم رو خیلی شکست و هم رنج نبودن پدر هممون که حالا یه ایران از داشتنش محرومه. خیلی حس عجیبی دارم. خیلی.
«روزنه»
شبهای هجر را گذراندیم و زندهایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
چه میدونم. شاید اصلا نفهمیدیم تو شب هجریم! فکر میکردیم خواب میبینیم.