🌳🌳🌳🌳🌳🌳
🌳🌳🌳🌳🌳
🌳🌳🌳🌳
🌳🌳🌳
🌳🌳
🌳
رمان✨امنیتی✨
#در_قلب_خطر_به_دنبال_امنیت 🖇🌻
#پارت_هشتم
#رسول
شیرینی رو از فرشید گرفتم ولی فضولیم گل کرده بود که ببینم باهاش چی کار داره !
گوش وایسادم .
نرجس خانوم داشت معذرت خواهی میکرد!
با اون همه غرور و دعوایی که سر اسم داشتن !
چطوووور !
باید از فرشید بپرسم این پسر چی کار کرده که نرجس الان ازش معذرت خواهی میکنه به خاطر حرفاش ؟
امکان نداشت '-'
بالاخره انتظار به پایان رسید و رفتم پیش فرشید،گفتم
رسول:اُه
فرشید:چیه
رسول:اُاااااهههه
فرشید:هاااااااااا
رسول:چی گفت ؟
فرشید:به تّو چه؟
رسول:ببخشید سوالم اشتباه شد ، نخواستم از این راه پیش برم ولی خودت خواستی،چی کار کردی که نرجس با اون همه غرور و تّکبر ازت عذر خواهی کرد ؟فکر کنم الان سوالم کامل تر شد نه ؟
فرشید:من موقعی که شیرینی بهشون دادم ازش معذرت خواستم ، اونم کوتاه اومد و غرورش زیر پا گرفت و از من عذر خواهی کرد.تموم شد آقای فضول ، کور ۴ چشم ؟
رسول:برو بابا ، دراز زشت :/
فرشید:رسوووووووول
رسول:جوووووووون داداششششش
فرشید:برو تا خفت نکردم ، پر رو ، شیرینی به بچه ها دادی ؟فضول ؟
رسول:نه ، عوضش خودم ۵ تا خوردم :)
فرشید: $#&%#@÷×
رسول:خوووووووب ، بابااااااااا ، برا ما شد آدم .
کارتون شیرینی رو پرت کردم بغلش و خورم پریدم و ۴ تا دیگه شیرینی برداشتم و ال فراررررررر
فرشید:من که مثل تو گدا نیستم ، انقدر بخور تا قند بگیری ، اون ۱ مثقال بینایی که داری هم از دست بدی، اصلا همین الانشم بخاطر این کور شدی ، ۴ چشششم.
رسول:نظر لطفته ، ترو خدا تشویق نکن ، زحمت افتادی ،دراز زشت .
فرشید:ای خدا ، منو نجات بده از دست این ، اصلا چرا خودم رو خسته کنم ، میرم به بقیه شیرینی میدم ، والله !
#نرجس
خوب ، آقا فرشید که تموم ، الان آقا داوود فقط مونده.
همه جارو گشتم نبود ، از نرگس پرسیدم گفت که رفته خونه .
رفت ؟حیف شد حالا تا فردا کی صبر کنه ،حس میکردم دلم خالی شده و سبک شدم ، بخشش چیز خیلی خوبی بود.
خیلی خسته بودم ، آقا محمد یه کاغذ داده بود رسول که ازش به ما هم کپی داده بود ، اطلاعات یه دختر به اسم بلیک پاتاکی بود . قرار بود همه دربارش تحقیق کنیم ، همه به جز نرگس که داشت روی ارسلان فهمیده و احسان سلامی کار میکرد .
خیلی پیچیده بود ، توی اطلاعاتی که داشتیم چیزای عجیبی نوشته بود .
بلیک پاتاکی
فرزند علی عسگری و لیلا رحمانی
پدرش وقتی ۲ ماهش بوده میمیره و مادرش میره خارج ، ۷ ماه بعد داخل آمریکا به دنیا میاد و اسمش رو بلیک میزارن .مادرش فامیلیش رو به پاتاکی تغییر داده ، اونجا بزرگ میشه و در سن ۲۱ سالگی در سازمان سیا آمریکا مشغول به کار میشه .
در ۲۳ سالگی مادرش رو از دست میده .
چند بار سابقه دستگیری توسط پلیس بین المللی داره . اما بدون هیچ حکمی آزاد میشه ! چه سوابق داغونی !
قتل ۶ نفر
دزدی از اطلاعات کشور های مختلف و...
جز بهترین افراد سازمان سیا !
دیگه داشتم میمردم از خواب که نرگس کارش تموم شد و باهم رفتیم خونه.
وقتی وارد شدیم ... با دیدنش مو های بدنم سیخ شد ... نرگس سریع به طرفش رفت ...وای خدای من ...
پ.ن:یعنی کی بود؟ 🧐
ادامه دارد...🖇🌻
آنچه خواهید خواند:
یه ماموریت سخت در راهه
خیلی دلتنگش بودم
✨با ما همراه باشید✨
نویسنده:آ.م