🌳🌳🌳🌳🌳🌳 🌳🌳🌳🌳🌳 🌳🌳🌳🌳 🌳🌳🌳 🌳🌳 🌳 رمان✨امنیتی✨ 🖇🌻 شیرینی رو از فرشید گرفتم ولی فضولیم گل کرده بود که ببینم باهاش چی کار داره ! گوش وایسادم . نرجس خانوم داشت معذرت خواهی میکرد! با اون همه غرور و دعوایی که سر اسم داشتن ! چطوووور ! باید از فرشید بپرسم این پسر چی کار کرده که نرجس الان ازش معذرت خواهی میکنه به خاطر حرفاش ؟ امکان نداشت '-' بالاخره انتظار به پایان رسید و رفتم پیش فرشید،گفتم رسول:اُه فرشید:چیه رسول:اُاااااهههه فرشید:هاااااااااا رسول:چی گفت ؟ فرشید:به تّو چه؟ رسول:ببخشید سوالم اشتباه شد ، نخواستم از این راه پیش برم ولی خودت خواستی،چی کار کردی که نرجس با اون همه غرور و تّکبر ازت عذر خواهی کرد ؟فکر کنم الان سوالم کامل تر شد نه ؟ فرشید:من موقعی که شیرینی بهشون دادم ازش معذرت خواستم ، اونم کوتاه اومد و غرورش زیر پا گرفت و از من عذر خواهی کرد.تموم شد آقای فضول ، کور ۴ چشم ؟ رسول:برو بابا ، دراز زشت :/ فرشید:رسوووووووول رسول:جوووووووون داداششششش فرشید:برو تا خفت نکردم ، پر رو ، شیرینی به بچه ها دادی ؟فضول ؟ رسول:نه ، عوضش خودم ۵ تا خوردم :) فرشید: $#&%#@÷× رسول:خوووووووب ، بابااااااااا ، برا ما شد آدم . کارتون شیرینی رو پرت کردم بغلش و خورم پریدم و ۴ تا دیگه شیرینی برداشتم و ال فراررررررر فرشید:من که مثل تو گدا نیستم ، انقدر بخور تا قند بگیری ، اون ۱ مثقال بینایی که داری هم از دست بدی، اصلا همین الانشم بخاطر این کور شدی ، ۴ چشششم. رسول:نظر لطفته ، ترو خدا تشویق نکن ، زحمت افتادی ،دراز زشت . فرشید:ای خدا ، منو نجات بده از دست این ، اصلا چرا خودم رو خسته کنم ، میرم به بقیه شیرینی میدم ، والله ! خوب ، آقا فرشید که تموم ، الان آقا داوود فقط مونده. همه جارو گشتم نبود ، از نرگس پرسیدم گفت که رفته خونه . رفت ؟حیف شد حالا تا فردا کی صبر کنه ،حس میکردم دلم خالی شده و سبک شدم ، بخشش چیز خیلی خوبی بود. خیلی خسته بودم ، آقا محمد یه کاغذ داده بود رسول که ازش به ما هم کپی داده بود ، اطلاعات یه دختر به اسم بلیک پاتاکی بود . قرار بود همه دربار‌ش تحقیق کنیم ، همه به جز نرگس که داشت روی ارسلان فهمیده و احسان سلامی کار میکرد . خیلی پیچیده بود ، توی اطلاعاتی که داشتیم چیزای عجیبی نوشته بود . بلیک پاتاکی فرزند علی عسگری و لیلا رحمانی پدرش وقتی ۲ ماهش بوده میمیره و مادرش میره خارج ، ۷ ماه بعد داخل آمریکا به دنیا میاد و اسمش رو بلیک میزارن .مادرش فامیلیش رو به پاتاکی تغییر داده ، اونجا بزرگ میشه و در سن ۲۱ سالگی در سازمان سیا آمریکا مشغول به کار میشه . در ۲۳ سالگی مادرش رو از دست میده . چند بار سابقه دستگیری توسط پلیس بین المللی داره . اما بدون هیچ حکمی آزاد میشه ! چه سوابق داغونی ! قتل ۶ نفر دزدی از اطلاعات کشور های مختلف و... جز بهترین افراد سازمان سیا ! دیگه داشتم میمردم از خواب که نرگس کارش تموم شد و باهم رفتیم خونه. وقتی وارد شدیم ... با دیدنش مو های بدنم سیخ شد ... نرگس سریع به طرفش رفت ...وای خدای من ... پ.ن:یعنی کی بود؟ 🧐 ادامه دارد...🖇🌻 آنچه خواهید خواند: یه ماموریت سخت در راهه خیلی دلتنگش بودم ✨با ما همراه باشید✨ نویسنده:آ.م